توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مدرسه هتریكی ها
SALAR
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۱۴
من توی سایت ابی دلان دیدم كه همچین تاپیكی داشتند و خیلی پر رونق بود گفتم اینجا هم بزنیم شاید خوب بشه.:clapping:
اینجا از مهد كودك گرفته تا دكترا بحث كنید.:omg_smile:
تازه ممكنه چیزهای جدیدی هم یاد بگیرید.:spamafote:
خوشبختانه اینجا مهندس و دكتر هم كه كم نداریم.:wacko:
با این كار سایت هتریك یه كار فرهنگی هم انجام میده:love01:.
30n4
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۱۹
میشه بیشتر راجع به تاپیک توضیح بدی؟
مثلا چه بحثهایی بکنیم؟
SALAR
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۲۳
سینا تو كه خودتم توی ابی دلان هستی.مگه ندیدی؟
در مورد درس و كتاب و مدرسه و دانشگاه و معلم و استاد و دانشجو و ....
هر چه میخواهد دل تنگت در مورد درس و حواشی ان اینجا بگو
Caspian
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۳۲
سالار از تو بعید بود یه همچین تاپیك بی خودی رو بزنی.
تاپیك بحث آزاد كه داریم, همون كافیه !
SALAR
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۳۶
اینجا جمع بندی میشه
من احتمال میدم بد نشه.چون توی یه سایت دیگه جواب داده.
حالا منتظر میمونیم تا ببینیم چی میشه اگه خوب نشد حذف میشه.
رضا
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۵۲
سالار جان ما از درس فرار میكنیم میایم اینجا بخندیم.:3:
SALAR
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۲۳:۵۶
خوب رضا جان ما هم اینجا به درس میخندیم.
رضا
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۰۹
اقا نظرتون چیه به سوتی دبیران بخندیم؟؟؟؟؟:3:
hadi.s
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۷, ۱۹:۳۴
خیلی با حال میشه.
SALAR
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۷, ۲۲:۵۸
خوب رضا تو كه این قدر دنبال سوتی هستی بگو.
S.I.A.V.A.S.H
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۱۷
خب من دو چیزی بگم
معلم ریاضیمون که خیلی مغرور بود و خودش رو می گرفت پاش لیز خورد و افتاد:3:
معلم حرفه و فن سال سوم راهنماییم این قدر اذیتش کردم هول شد و خواست بگه که این قدر بازیگوشی نکن گفت اینقدر بازی گ..ی نکن:3:
SALAR
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۲۶
حالا من یه چیزه عجیب بگم كه فكر كنم برای بچه ها كم اتفاق افتاده باشه.
من توی این ترم 4تا استاد زن دارم و یه عالمی داریم.حالا سعی میكنم اتفاقات جالبشون را تعریف كنیم.
پرس پولیس
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۲۸
یه معلم ادبیات داشتیم یه ریز حرف میزد اسمش رو گذاشته بودیم عباس دوشکا
عباس آقا میومد سر کلاس یه ریز حرف میزن تا پایان زنگ تفریح بعدی
یه روز که وسط کلاس رفته بود دفتر صندلی شو دستکاری کردیم اومد که بشینه
صندلی وا رفت فرو رفت توش
ما تحتش رفت تو نشیمنگاه صندلی پاهاش هوا بود
خلاصه مشعوف شدیم
جالب این بود که اصلا شک نکرد
S.I.A.V.A.S.H
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۴۱
یه معلم ادبیات داشتیم یه ریز حرف میزد اسمش رو گذاشته بودیم عباس دوشکا
عباس آقا میومد سر کلاس یه ریز حرف میزن تا پایان زنگ تفریح بعدی
یه روز که وسط کلاس رفته بود دفتر صندلی شو دستکاری کردیم اومد که بشینه
صندلی وا رفت فرو رفت توش
ما تحتش رفت تو نشیمنگاه صندلی پاهاش هوا بود
خلاصه مشعوف شدیم
جالب این بود که اصلا شک نکرد
یاد یه چیز دیگه افتادم تو همین مایه ها
بچه ها(من نبودماااا:3:) تو صندلی معلم شیشه گذاشتن و معلم هم روش نشست و جالب این جاست که معلمه هیچ چیش نشد ولی شیشهه شکست:3:
هومن
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۴۳
حالا من یه چیزه عجیب بگم كه فكر كنم برای بچه ها كم اتفاق افتاده باشه.
من توی این ترم 4تا استاد زن دارم و یه عالمی داریم.حالا سعی میكنم اتفاقات جالبشون را تعریف كنیم.
اسماشون احیانا خانم های داستانی و شکر باغانی نیستش....؟؟؟؟؟؟؟؟:3:
SALAR
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۰:۴۸
هومن بابا بی خیال.
افرینََََََََََ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!
یكیشون داستانی هست ولی اون یكیشون نه.
رضا
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۲:۲۳
ما امسال یه كلاسی داریم در سطح تیم ملی............ولی علی دایی ما رو كشف نمیكنه:3:
من تو یكی از مدارس خاص(شاهد)درس میخونم كه یكی از سه تا مدارس خاصه.
امسال به حدی كلاس گندی داریم كه دبیرامون سر كلاس به گریه میفتن:3:
الان حال ندارم بگم بعدا تعریف میكنم.:3:
رضا
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۳:۰۵
اقا من سوتیایی كه میخوام بگم مورد داره.:3:
بزار فكر كنم یه دونه بی موردشو بگم.:3:
رضا
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۳:۰۷
زنگ زیست دبیر نمونه انسان رو اورد سر كلاس.:3:اعضای بدن رو نشون میداد.:3:
یه زنگ باحالی بود................اخر زنگ بچه ها می پرسیدن اقا اون اخرش چیه؟
دبیرم تفره رفت تا زنگ خورد:3:
رضا
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷, ۰۳:۱۹
یه چیزی بگم............كلاس ما طرفدار رپ زیاد داره.............مخصوصا هیچكس و یاس:3:
قبل از ورود دبیر همخوانی رپ داریم:3:
بیشتر یاس چون من طرفدار یاسم و رهبر اغفالگران كلاس رو بر عهده دارم:3:
یه دفعه لو رفتیم............خیلی جالب بود وسط خوندن:
قایم نمیكنم ازت رازی اینو بدون خوشم نمیاد من از بازی
خوب سر تا پای منو (ناگهان برپا):3:
تابلو اعلانات كلاس پر شده از كاریكاتور و اسم هیچكس و یاس:3:
ولی رو میز یه اسم یاس رو طراحی كردم توپ:3:
دبیرا به میز من كه میرسن فكر میكنن اسم دختره میگن خجالت بكش این چیه نوشتی؟؟؟:3:
حالا هزار بار باید توضیح بدی:3:
paolo
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷, ۱۳:۳۹
e? e? ?E?
َشما هم از این کارا؟ :biggrin:
خوب ما هم که بچه های کلاسمون همگی مثبت بودن و فضولی ممنوع بود ... فقط گهگاهی یه شیطونی های خیلی خیلی کوچولو میکردیم ... ! :uglylolmk4: مثلا این پنکه ی کلاسمون در اوایل سال تحصیلی (سال تحصیل گذشته) ! الان داره میچرخه که این شکلیه !
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اگه بهم انگیزه بدین هنوز هم عکس میذارم ... البته اون شیطونی ها یه کم بزرگتر میشه ! :biggrin:
S.I.A.V.A.S.H
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۶:۲۷
اقا امروز تو مدرسه یه چیز باحال دیدم که رو دیوار یکی از کلاس ها نوشته بود
شماره تلفن اغا محمد خان قاجار : 09131514518 :3:
S.I.A.V.A.S.H
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۶:۴۹
e e e
دیدی یادم بره؟؟؟
امروز در نبود ناظم مدرسه و همچنین عیدی مبارک ، در مدرسه یک مسابقه ویژه به سرپرستی بنده در مدسه اتفاق افتاد
موضوع مسابقه : پرش از روی دیوار مدرسه در کمترین زمان ممکن:3:
که من رکورد رو که متعلق به خودم بود رو جابه جا کردم و به 7 ثانیه کاهش دادم:3:
--------------------------------
جریان کلی : با بچه ها زنگ تفریح بی کار بودیم که من این پیشنهاد رو دادم و مورد موافقت قرار گرفت و از اونجایی که بچه های مدرسه نیز باحال هستند این پیشنهاد به یه ترنمت کلاسی تبدیل شد:3:
Don't try this at home:3:
---------------------------------------------------------
فقط کاشکی از این مسابقه یه عکس هم می گرفتم:5:
Nillo
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۶:۵۳
ما سال دوم یه دبیر ریاضی داشتیم خیلی آدم باحال و...............بود...
یه روز بعد امتحانای نیم ترم داشت نمراتو تو لیست وارد میکرد که یهو چند تا دختره تو خیابون از کنار پنجره کلاسمون رد میشدن(البته از کنهر کنارم که نبود...بین پنجره کلاس و خیابون یه باغچه نسبتا بزرگه..دبیرستان عموئیان شهرک اکباتان شاید بشناسین) یهو من بلن شدم واسه دخترا دس تکون دادم، بهد کنار دستیمم بلند شد...یهو کل کلاس بلن شدن دس تکون دادن واسه دخترا، بعد یه دفه معلممون سرشو بلند کرد گفت چیه؟ بغل دستیم گف آقا این دخترا میگفتن معلمتون چقد خوش تیپه...بعد این بنده خدا تا کمر خم شد بیرونو ببینه...خم شدن همان و افتادن تو باغچه همان و گلی شدن کت شلوار روشن جناب دبیر همان....
البته کلی هم خندیدیم!!!!!
amirlefthand
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۷:۰۲
اقا تا حالا فکر کردین تو مدرستون اهنگ بزارن
2روزه تو مدرسه ما اهنگای علی عبدالمالکی رو میزارن (فکرکن)
بعد بچه ها هم که خوراکشون این جور چیزاس شروع میکنن به خوندن حالی میده ها
Nillo
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۷:۰۶
آره ما پارسال آخرای سال پخش سیدی آورده بودیم گزاشته بودیم توساک ورزشی بعد سر کلاس شیمی معلممونو اسکل کردیم تا برمیگشت صدای ظبتو زیاد میکردیم...آهنگای علی سنتوری هم بود فک کنم...فک میکرد گوشیه اومد هممونو گشت....
amirlefthand
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۷:۰۹
با شما سر کلاس بودید ما توی حیط این کارو میکنیم
amirlefthand
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۱۷:۱۲
باز شما سر کلاس بودید ما توی حیط این کارو میکنیم
هر گوشه ی حیاط یه نوع اهنگ
رپ-نوحه-متال-پاپ- هرچی بخوای
سر کلاسم که نگو بگردی 10 تا 10 تا بلوتوث پیدا میکنی هر لحظه صدای روشن شدن- زنگ-sms رو میتونی بشنوی
رضا
چهارشنبه ۴ دي ۱۳۸۷, ۲۰:۳۲
چند روز پیش یه سوتی باحال از دبیر شیمیمون گرفتیم.
داشت نامگذاری تركیبات دوتایی و نوشتم فرمول هاش رو درس میداد.بعد مثال نوشت.دوتا تخته پر مثال نوشت.بنده خدا همشpb رو نوشت قلع.بعد كه كارش تموم شد یكی از بچه ها بهش گفت اقا این میشه سرب نه قلع.:3:
اعصابش خورد شد یهو گفت كدوم خری گفت میشه قلع؟؟؟؟:4:
جواب دادیم اقا خودتون گفتین..!!!بنده خدا ضایع شد گفت حالا من یه چیزی گفتم شما چرا به من تذكر ندادین.:3:
كلی خندیدیم.
رضا
چهارشنبه ۴ دي ۱۳۸۷, ۲۳:۵۵
یه روز همچین زدم تو پر و بال مدیر مدرسمون كه داشتن اخراجم میكردن.:3:
رفت دفتر معاون انظباطی یه چك رو ازش بگیرم كه مدیرمون منو دید گفت بله؟
گفتم با شما كاری ندارم با معاون انظباطی كار دارم.گفت چیكار داری؟یهو از دهنم در رفت گفتم به تو چه.:3:
با لگد(از نوع چرخشی)پرتم كرد بیرون.:3:
اقا این تایپیكو ببندید چون من یهو جو گیر میشم سوتیای مورد دار میگما:3:
amirlefthand
شنبه ۱۴ دي ۱۳۸۷, ۲۰:۰۹
یادش بخیر پار سال داشتیم سه نفری درباره ساخت فیلم آمریکن پای 7 حرف میزدیم:
یدفه معلمه گیر داد دارید چی میگید :6:
A:آقا این پیشنهاد ناجور داره میده!
خودم: اره آقا
معلم: چی میگه؟:shok:
من: آقا داره میگه بیاید فیلم آمریکن پای بسازیم
معلم: چندشو:smiley_peur:
A: 7
معلم : منم هستم:icon23:
SALAR
پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۸۷, ۱۶:۵۵
این داستانی كه میخام بگم مال چندین سال پیشه یعنی زمان دبیرستانم.
من همیشه عادت داشتم كه صبح ها زود میرفتم مدرسه یعنی قبل از مستخدم میرفتم و توی خیابانها میچرخیدم و یه كم حال میكردم و بعد میرفتم مدرسه.
یه روز صبح زود رفتم و دیدم در مدرسه بازه و من هم اون روز حال و حوصله حال كردن نداشتم و رفتم مدرسه و اونجا نشستم.كم كم چند تا از رفقا هم اومدند و در حین صحبت بودیم كه دیدیم از بالای مدرسه بخار بلند میشه.همه رقتیم و دیدیم بله....... مدرسه اتیش گرفته و انبار مدرسه در حال سوختنه و اتیش داره به لوله گاز هم میرسه.خلاصه همه در حال پر كردن سطل های زباله از اب بودیم تا اتیش خاموش بشه ولی نمیشد.در این حین معلم زبان ما وارد مدرسه شد و تا اوضاع را دید از مدرسه رفت و از اون محوطه خارج شد.اتیش نشانی هم اومد و كل خیابان بسته شده بود و تمام اهالی محل توی مدرسه جمع شده بودند.حتی از برنامه در شهر هم اومدند.بعد از 2-3 ساعت اتیش خاموش شد و اعلام شد كه اتش سوزی عمدی بوده و احتمالا كار یكی از بچه هاست.اون روز تمام بچه ها را گشتند و چیزی نصیبشون نشد ولی بچه ها همه فهمیده بودند كار كی بوده ولی مسئولین مدرسه هنوز نمیدونند.و این شد كه اسم مدرسه ما معروف شد و همه ازش میترسیدند
amin_michael5
پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۸۷, ۲۲:۰۶
این داستانی كه میخام بگم مال چندین سال پیشه یعنی زمان دبیرستانم.
من همیشه عادت داشتم كه صبح ها زود میرفتم مدرسه یعنی قبل از مستخدم میرفتم و توی خیابانها میچرخیدم و یه كم حال میكردم و بعد میرفتم مدرسه.
یه روز صبح زود رفتم و دیدم در مدرسه بازه و من هم اون روز حال و حوصله حال كردن نداشتم و رفتم مدرسه و اونجا نشستم.كم كم چند تا از رفقا هم اومدند و در حین صحبت بودیم كه دیدیم از بالای مدرسه بخار بلند میشه.همه رقتیم و دیدیم بله....... مدرسه اتیش گرفته و انبار مدرسه در حال سوختنه و اتیش داره به لوله گاز هم میرسه.خلاصه همه در حال پر كردن سطل های زباله از اب بودیم تا اتیش خاموش بشه ولی نمیشد.در این حین معلم زبان ما وارد مدرسه شد و تا اوضاع را دید از مدرسه رفت و از اون محوطه خارج شد.اتیش نشانی هم اومد و كل خیابان بسته شده بود و تمام اهالی محل توی مدرسه جمع شده بودند.حتی از برنامه در شهر هم اومدند.بعد از 2-3 ساعت اتیش خاموش شد و اعلام شد كه اتش سوزی عمدی بوده و احتمالا كار یكی از بچه هاست.اون روز تمام بچه ها را گشتند و چیزی نصیبشون نشد ولی بچه ها همه فهمیده بودند كار كی بوده ولی مسئولین مدرسه هنوز نمیدونند.و این شد كه اسم مدرسه ما معروف شد و همه ازش میترسیدند
آقا من اون سال رو خوب یادم هست سال دوم بودیم من تو یه مدرسه دیگه بودم میخواستن ما رو برایه درس دفاعی ببرن میدون تیر ، معلم دفاعی ما داشت ما رو آماده میكرد گفت: (( بچه ها میریم اونجا یه مدرسه دیگم هست به اسم اشراق كه بچه هاشون مدرسشون رو آتیش زدن حواستون باشه باهاشون درگیر نشین)).
:lol2:
منم كه دیدم اوضاع مدرسشون این طوری هست سال بعد رفتم مدرسه اشراق.:fool:
mostafa jOoOoOoON
پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۸۷, ۲۲:۱۳
یه روز معلممون نیومده بود(ابتدایی یک معلم داره)به پیشنهاد الف به همراه اون و جیم به بهانه ی دسشویی رفتیم بیرون از مدرسه.تو کوچه مدرسه بودیم که یهو معلممونو دیدیم.
معلممون زد کنار و شیشه رو داد پایین به جیم گفت شما این جا چیکار می کنین؟
جیم:داریم می ریم مدرسه
معلم:چه دیر می رین شما همه باهم می رین؟
جیم:نه رفته بودیم دنباله میم(مصطفی یوناینتد)اینم خواب بود منتظر موندیم.
معلم:چه دوستای خوبی به هر حال رفتین مدرسه به مدیر مدرسه بگین آقای ایکس نمیاد سر کلاسشو بره سرکلاسه پنجم1.
من هم گفتم من می رم میگم شما برین سرکلاس و درس فلان و فلانو بدین.
رفتم پیش مدیرمون گفتم:آقای ایکس نمیان و گفتن درسمونم عقب نیست لازم نیست درس بدین.
خلاصه دیگه جناب مدیر 3.4تا قصه واسمون گفت.
معلممونم هیچ وقت اون درسارو نداد و هیچ کی این ماجرا رو نفهمید.
SALAR
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۱:۲۹
یادش بخیر چه داستانهایی بود.
امین بیا یه چند تا تعریف كن
amin_michael5
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۱:۵۰
یادش بخیر چه داستانهایی بود.
امین بیا یه چند تا تعریف كن
بابا ما وقتی وارد این سایت شدیم تعهد دادیم حرفای غیر اخلاقی نزنیم.
خاطرات مدرسه ما بیشترش غیر اخلاقیات بود واسه یه مطلب اخلاقی باید روزها فكر كنی شاید یه چیزی به ذهن آدم خطور كنه.
SALAR
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۱:۵۷
بابا ما وقتی وارد این سایت شدیم تعهد دادیم حرفای غیر اخلاقی نزنیم.
خاطرات مدرسه ما بیشترش غیر اخلاقیات بود واسه یه مطلب اخلاقی باید روزها فكر كنی شاید یه چیزی به ذهن آدم خطور كنه.
كاملا درسته . ولی تو بگو پای من.كارت دادند بده من.
amin_michael5
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۲:۰۹
ببین خداییش هر چی فكر میكنم یادم نمیاد چیزی كه ذره از انسانیت توش باشه.
ما چقدر وحشی بازی در میاوردیم.
SALAR
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۲:۱۱
میخای ماجرای پیش دانشگاهی 4شنبه ها كه ادبیات داشتیم را بگم؟
SALAR
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷, ۰۲:۲۳
امین بی خیال.انگار تو به خاطر بعضی مشكلات حافظت ضعیف شده.
SALAR
چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷, ۲۱:۴۵
یادش بخیر.دوران دبیرستان بود البته یادم نیست چه سالی بود.كلاس فیزیك داشتیم.معلم در اوج درس دادن بود كه امین(امین مایكل) از معلم پرسید:اقا میشه یه سوال بپرسم؟ معلم گفت بگو.امین گفت:عیبی نداره بپرسیم؟ معلم گفت نه.امین گفت اقا مگس عذا چی میخوره؟
در همین لحظه معلم قرمز شد و امین را از كلاس پرت كرد بیرون. امین با كلی خواهش و التماس و لنگ انداختن معلم را راضی كرد بی خیال بشه
SALAR
چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷, ۲۱:۵۴
امروز توی دانشگاه چند ساعت كلاس نداشتم و رفتم سایت دانشگاه.جاتون خالی.سایت خیلی شلوغ بود و خیلی از بچه ها اونجا بودند.رفتم تا ببینم این همه ادم چه استفاده ای از اینترنت میكنند.دیدم مانیتور هركسی را میبینم یا یه عكس لخت نشون میده یا در حال چت كردنه یا نوشته دسترسی به این سایت امكان پذیر نمیباشد.
واقعا جالبه كه اینا دانشجویان ما هستند
LA-soshiant
پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷, ۰۱:۵۰
البته نمی شه به همه برچسب زد.
در عوض اگه همین هت تریک رو نیگا کنی... می بینی چقدر می تونه جلوی انحرافات اخلاقی جوونا رو بگیره.
amirlefthand
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۷, ۱۷:۳۷
با نزدیک شدن به چهارشنبه سروری
مدرسه ما شده میدون جنگ امروز توی حیاط مدرسه چنتا کپوسولس ترکوندن
دیروزم زیر پای نازم مدرسه کپسولی انداختن که بدبخت یه سکته زدش
رضا
سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷, ۱۸:۴۸
جاتون خالي امروز چه بزنو بكوبي داشتيم.
تولد داشتيم:3:
كلا كلاس تعطيل بود امروز:3:
امتحانو كه منسل كرديم.
دبيرا هم وقت نكردن درس بدن:3:
كلاه بوقي بچه ها اورده بودن با كيك و شمع و شيريني.
فشفشه و از اين جور مخلفات هم بود.
كلا كلاس رو به .... داديم ديگه:3:
يه تيكه فيلم هم از دبيرمون با كلاه بوقي و فشفشه گرفتيم:3:
اصل خندست:3:
amirlefthand
سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷, ۲۱:۰۵
جاتون خالي امروز چه بزنو بكوبي داشتيم.
تولد داشتيم:3:
كلا كلاس تعطيل بود امروز:3:
امتحانو كه منسل كرديم.
دبيرا هم وقت نكردن درس بدن:3:
كلاه بوقي بچه ها اورده بودن با كيك و شمع و شيريني.
فشفشه و از اين جور مخلفات هم بود.
كلا كلاس رو به .... داديم ديگه:3:
يه تيكه فيلم هم از دبيرمون با كلاه بوقي و فشفشه گرفتيم:3:
اصل خندست:3:
خب دوستان به جای ما
ما هم معلمون رو روانی کردیم مجبورش کردیم کل 2-3 فصل رو برامون تکرار کنه
بدبخت دیوانه شد اومد یگه کاسه از آش داغ تر
اشتباهی گفت: آش از کاسه داغتر نیستم:wow:
کلا معلا اسکلیه
اومد بگه a-b-c-dبجاش گفت:a-b-d-c
یه بار بشینید سر کلاسش میفهمید چجور ادمیه
هفته پیش بردنمون نمایشگاه اینم با ما اومد مثلا مراقبمون بشه
تنها کاری که نکرد کنترل ماها بود
رفته بود کنفراس نشسته بود معلوم نبود چکارمیکنه
ما هم که ندیده حمله کرده بودیم اموال دولتی رو به تاراج بردیم
موس پد -کتاب گرون قیمت ................
کلا جاتون خالی
----------------------------------
هفته پیشم که مارو مثلا بردن پیش احمدی نژاد که مثلا موضوع امنیتی بود با کت شلوار رفتیم اونجا یه بیل دادن دستمون میگن بیا درخت بکار:mamba:
amirlefthand
شنبه ۲۹ فروردين ۱۳۸۸, ۲۱:۵۲
بعد یه ماه چه خاکی گرفته اینجا
امروز خیر سرمون امتحان جغرفی داشتیم که به علت سکته معلم مورد نظر مدیر مدرسه سوال داده بود که فقط آبروی خودش روبرده بود پر از غلت واشتباه بود که آخرشم گفتن برید خونتون ورق هم برای خودتون
SALAR
جمعه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۸, ۲۳:۲۷
هومن از داداشت چه خبر؟ چی كار میكنه با دانشگاه؟ تو نمیای ببینی اینجا چی كار میكنه؟ بیا و ببین داداشت چی كار میكنه.
هومن
شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸, ۰۰:۲۶
هومن از داداشت چه خبر؟ چی كار میكنه با دانشگاه؟ تو نمیای ببینی اینجا چی كار میكنه؟ بیا و ببین داداشت چی كار میكنه.
داداش من هم خوبه ... به وضعیت تو دچار شده بود ، یه کم نصیحتش کردم ،
به راه راست هدایت شد :1:
من هم اونورا مسیرم نمیخوره...!!!
SALAR
شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸, ۲۱:۰۲
داداش من هم خوبه ... به وضعیت تو دچار شده بود ، یه کم نصیحتش کردم ،
به راه راست هدایت شد :1:
من هم اونورا مسیرم نمیخوره...!!!
مگه وضعیت من چشه؟؟:jesors:
حالا یه كاری بكن مسیرت بخوره.
Imankhafan
شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸, ۲۲:۱۴
امروز روز معلم بود.معلم فارسی وارد كلاس شد.همه بچه ها بلند شدن و با هماهنگی قبلی گفتند.معلم عزیزم روزت مبارك هوووووووع
:3:
SALAR
سه شنبه ۲ تير ۱۳۸۸, ۱۶:۴۶
میبینم كه كم كم همه از شر درس و دفتر و كتاب و ..... رها میشند.
فقط این دانشجویان بدبخت هنوز اواره هستند
SALAR
چهارشنبه ۳ تير ۱۳۸۸, ۰۲:۲۷
اینم یه خاطره كوتاه:
من این ترم یه درس 3واحدی گرفتم كه اصلا ازش خوشم نمیمد.جلسه اول هم نرفتم سر كلاس.بچه ها گفتند استاد گفته حضور غیاب نمیكنه و هر كسی دوست داشت نیاد سر كلاس.منم خوشحال شدم و تا اخر ترم نرفتم سر این كلاس.تا رسید به امتحان این درس.3-4 روز مانده به امتحان پرسیدم چه قدر درس داده گفتند 11 فصل.یه لحظه سكته زدم!!!
خلاصه تا روز امتحان فقط رسیدم 7 فصل بخونم.رفتم سر جلسه كه یه دفعه یادم اومد من استاد را نمیشناسم.اصلا قیافهش را نمیشناسم.اسمش هم یادم نیست.از بقلیم پرسیدم اسم استاد چیه؟ تعجب كرد.گفت فلانی.
وسط امتحان دیدم یكی اومد بالای سرم و گفت چه طوره امتحان؟ خوبم خوبه سلام میرسونه.خندید و رفت.بعد فهمیدم طرف استاد بوده.خلاصه اخر امتحان همه چیز را فهمیدم ولی دیر شده بود
vBulletin® v3.8.5, Copyright ©2000-۱۳۹۰, Jelsoft Enterprises Ltd.