PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : رضا


رضا
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۲۲
خب ما هم از این قرطی بازی ها راه انداختیم یکم از خاطراتم بگم:3:

نام و نام خانوادگی:رضا فتحی
تاریخ تولد:20/12/1371
محل سکونت:شاهرود

ارسال در این تاپیك برای عموم ازاد است

رضا
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۲۵
یادم نیست که دقیقا کی وارد هتریکش شدم ولی فکر کنم که ابان بود.
اوایل خیلی ذوق و شوق داشتم.ولی بازی اولم رو 1-0 باختم.
دسته 5 گروه 140 بودم.اونجا هم تنها.
از اینجا اومدم بگم واستون:3:
اوایل هم شروع به اسپم دادن کردم البته عمدی نبودا:3:
وحید گیر داد و دعوایی شکل گرفت:3:
میخواستم برم اما بلرحرفی خاطره انگیز زد که منو بدجوری تشویق به موندن کرد و شدم اینی که الان هستم:3:
هومن کمکی اساسی به من کرد که باعث شد تیمم رو قویتر کنم.

رضا
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۲۹
فصل اول رو با سومی تموم کردم.ولی عزمم رو جزم کردم که دور بعد قهرمان بشم و شدم.مفتضحانه ترین باختی که داشتم تو فصل اول طی یک بازی دوستانه به سیاوش بود که 10 تا خوردم:3:ولی گذشت:3:بدترین خاطراتم رفتن سیا و وحید و کلا صفا و صمیمیت از اینجا بود.که منو مجبور کرد دنبالش جای دیگه ای باشم:3:
یکی از هدف هام مدیر شدن توی انجمن بود که نشد:3:ایشالا دور بعد:3:

رضا
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸, ۱۵:۳۵
داشتم براتون میگفتم:3:
فصل اولم در هتریك فصل خوبی نبود.كلا میباختم دیگه:3:ولی سوم شدم:3:
حالا از كارام توی این سایت بگم:
خیلی سعی كردم كه اوایل ورودم خودمو اینجا جا بندازم كه كمی شد:3:
كم كم بین بچه ها جا افتادم ولی به عنوان اسپمرشناخته شدم:3:
در كل نبودم ولی از اون رای گیری اصلا دل خوشی ندارم.
چون نظرم این بود كه باید یكی از اون 3 تا كاربر فعال باشم ولی به دلایلی رای ها بیشتر علیه من بود:3:
بگذریم:3:

رضا
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸, ۱۵:۴۱
حالا بریم سر این فصل:
بعد از مدت ها اوایل فصل قبل كه فصل دوم من تو هتریك بود تونستم كه لیسانسمو بگیرم:3:
و پولی كه از اون جهت در اوردم رو برای خریدن بازیكن صرف كردم.بازیكنای خوبی خریدم و فصل رو اغاز كردم.شروع خوبی داشتم و از قهرمانیم مطمئن بودم.
فصل رو با یه باخت و 13 برد به پایان رسوندم و مستقیم به دسته 4 رفتم.
این فصل تدارك زیادی ندیدم و فقط روی اساس پولی باشگاهم كار كردم.اضافه بر اون اكادمیم هم تازه رونق گرفته و پول خوبی از اون در میارم:3:

رضا
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸, ۱۹:۳۲
امروز رسما امید حكومت نظامی اعلام كرد:3:

رضا
شنبه ۶ تير ۱۳۸۸, ۰۱:۵۲
برگردیم سراغ خاطرات:
بالاخره فصل قبل قهرمان شدم و مستقیم اومدم دسته 4.تدارك زیادی واسه این فصل ندیدم.فقط مربیم رو عوض كردم.

شروع خوبی داشتم.اولین بازیم رو 7-0 بردم و رفتم صدر جودل.ولی كم كم پایین اومدم.و الان رتبه دوم جدول هستم.

رضا
يکشنبه ۷ تير ۱۳۸۸, ۱۶:۵۷
به خاطر مسائل انتخابات تنها شدم.این اولین باری نیست که اینجوری میشه.
اشکال نداره.تنهایی اسپم میدم:3:من که از رو نمیرم:3:

رضا
سه شنبه ۹ تير ۱۳۸۸, ۰۲:۴۳
امشب نشستم دارم پستای حزب ازاد میخونم.یاد قدیما افتادم.چه روزای خوبی بود.چند تا از پستا رو واسه یادگاری نقل قول میکنم اینجا.(اگهبازم دیدم پستمو ویرایش میکنم)
در این شب های عزیز از خدا میخوام که این حاج رضا رو برای ما حفظ کنه تا ما همیشه لب خندان داشته باشیم...!!!
(خداییش از ته دل گفتم... اگه پست های رضا نباشه من دپرس میشم...:3:)

وای وای وای وای:3:
رضا خداوکیلی هیشکی مثله منو تو جنبه نداره:3:
اون هومن که یه بار گرفتمش سر کار داشت منو می زد:3:
این سالار که تا چیزی می شه می خواد بره یقه طرفهو بگیره فکش رو بچسبونه پس گردنش:3:
این بلر هم که خدای تیکست:3:به اون یارو صاحب تیم پیرونتوس چنان جوابی داد که من 1 ساعت تحت تاثیر بودم:3:
حالا منو رضا :
یارو 2-3 تا حرف دیروز به من زد من فقط این :3: رو براش می زاشتم چون امضای سالار رو قبلش یه بار خوندم
رضا هم که ولش کن هر چی بهش بگن انگار به دیوار گفتن:3:
از منو رضا یاد بگیرین:3:
تشویق:3:

زنده باد حاج رضا ( کشف بزرگ خودم ) :xp1700:

من بند یک بودم که با بلر سگ کش اشنا شدم و با هم فرار کردیم:3:
تو راه که داشتیم می رفتیم یه پسره ی کثیف و زشت به اسم رضا رو هم از مرگ نجات دادیم:icon23:

واییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی یییییییییی:crazy2:
بالاخره لیسانس گرفتم:cake:
من دست جی ام رو میبوسم:cake:

بهش میگفتی که برات ضمیمه کنه.. این امید همیشه دیکتش ضعیف بود...:3:

رضا
سه شنبه ۹ تير ۱۳۸۸, ۰۳:۲۴
امشب فوق العاده حالم گرفتست.حدودا 1000 تا از پستای حزب ازاد رو خودنم.چه روزای خوبی بود.
من و سیاوش و هومن و سالار و ایمان و بلر و امیر و علی و .......
حیف شد.خیلی خیلی حیف شد.وقتی این روزا رو با اون روزا مقایسه میکنم اشک تو چشام جمع میشه.میخواستم اینجا به کجا برسم و الان به کجا رسیدم.اون موقع حد اقل رو هر پستم 2-3 تا تشکر میخورد و چند بار نقل قول میشد.اما الان چی؟؟؟انگا نقش ....... رو دارم.بازم یکم از پستا رو نقل قول میکنم واسه یادگاری:


به به گل بود به سبزه نیز اراسته شد.
بزن زنگو:3:
هومن كجا بیدی نبیدی:3:
نبودی دوبازه چراغ هتریك خاموش بود:3:
بی معرفت یعنی ما باید تو خاموشی شام میخوردیم:3:
حد اقل این فیوز بسپار دست بچه ها شبا چراغارو روشن كنن:3:

خدا انشاالله یا تو رو شفا بده ، یا یه پولی به ما بده که خرج دوا درمونت کنیم...:3:
این چرت و پرتا چیه میگی...؟؟؟:3:

رضا یه بار دیگه ببینم که جایی که نباید پست بدی ، اسپم بدی ، بهت کارت میدم...
میری اسپم میدی ، بعد میگی اشکال نداره ... هومن میاد ویرایش میکنه...؟؟؟:3:

هومن صبح شد سحر هم رد كردیم پس كی برنامه میدی...؟:3:
ولی جدا هومن برو بازی اخر منو با این سورنا نگا كن تا كف كنی...:3:
من كه شوكه شدم.....3-2....تازه دقیقه 83 گل سوم رو خوردم ولی این تك مهاجمم حال سورنا رو گرفت:3:
تازه دروازه بانم كه ضربه ازادش ضعیفه یه پنالتی رو هم گرفت.
در دو سه نوبت هم سورنا از.....شانس اورد:3:
ولی در كل حق ما برد بود:3:

یه چیزی بگم و برم...:3:
رضا تیمت خیلی پیشرفت کرده... همین جوری پیش بری میزنی سیاوش رو شیش تایی میکنی... :3:
تو اگه تا مرحله ی 6 جام حذفی بتونی بالا بیای موفق به کسب نشان نقره ی لیاقت حزب آزاد هتریک میشی...
(اینم جایزت...:3:)

6 تایی ..........؟؟؟من تا انتقام 10 تا رو نگیرم ول نمیكنم:3:
فصل قبل گفتم كه صبر كن تا تیمم رو درست كنم ولی شما هی مسخره كردین:3:
حالا هنوز مربی سولید مونده كه دو هفته دیگه میخرم.
اقا ولی من هنوز تو كف بازی با سورنا هستم...:3:
خیلی بازی باحالی بود:3:

رضا
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸, ۱۷:۳۳
خب از دیشب تا حالا وارد سایت بازر بیتر و فروم بی بی فنز شدم.فرم بی بی فنز خیلی جالبه.و خیلی جو خوبی هم داره.بر خلاف نا اشنا بودنم زود جا افتادم.حیف این مسافرت پیش اومدم و گرنه اونجا خیلی زود بین همه قرار می گرفتم.خدا رو شکر یه جا پیدا شد که یکم بخندم.

رضا
شنبه ۲۷ تير ۱۳۸۸, ۰۱:۱۸
خوب دیگه بسه هر چی از تیمم گفتم:3:
میخوام از فعالیت خودم توی این فروم بگم.

من با این فروم از طریق یکی از مدیران یکی از فروم های هواداران باشگاه استقلال اشنا شدم.:3:اومدم اینجا.چند روز اول از جو اینجا خیلی خوشم اومد.منم که دنبال سرگرمی بودم تصمیم گرفتم که اینجا بمونم.هرجور که شده:3:

اوایل هم مثل الان زیاد رو اعصاب ملت راه می رفتم:3:دست خودم نبود:3:پیش میومد.کار به دعوا کشید ولی هنوز اون حرف سعید بلر یادم نرفته:3:همون باعث شد اینجا بمونم.بالاخره منم جایی بین اعضای اینجا پیدا کردم.بهترین روزای حضورم تو اینجا همون زمان بود.همون زمانی که با سیاوش کل سایت رو به ..... دادیم:3:چه تو تایپیک حزب ازاد و چه توی تایپیک گروهم:3:چه دورانی بود.یادش بخیر

رضا
شنبه ۲۷ تير ۱۳۸۸, ۲۳:۳۱
در شگفتم که سلام اغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معنی ایست که پایان نماز اغاز دیدار است.

دکتر شریعتی

رضا
يکشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸, ۱۱:۲۵
شادی را علت باش نه شریک.
و غم را شریک باش نه دلیل.

"زرتشت"

رضا
يکشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸, ۱۹:۳۷
اینم طالع امروز ما.بد نگفته ها:3:
شاید این حجم كارها برای تو مناسب نباشد. كسی كه بیش از توان خود مسئولیت می پذیرد قادر به انجام آنها نخواهد بود. سعی كن اندازه و توان خود را در نظر داشته باشی و واقع بین باشی.

رضا
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۸, ۲۱:۵۶
نه خیر آقا جان این یه تیکه از آهنگ "دعا" هست از معین. توی آلبوم "تولد عشق" هست این آهنگ. مریم حیدرزاده اون موقع نیم وجب بوده! :shades_smile:

البته اصلش اینه:
با هم بیاین دعا کنیم، خدامون رو صدا کنیم ... با هم بیاین دعا کنیم، خدامون رو صدا کنیم
که آسمون بباره، فراوونی بیاره ... ازش بخوایم برامون، سنگ تموم بذاره
راه های بسته وا شه، هیچکی غریب نباشه ... صورت و شکل هیچکس، مردم فریب نباشه
شفا بده مریض رو، خط بزنن ستیز رو ... رو هیچ دیوار و بومی، نخونه جغد شومی
دعا کنیم رها شن، اونا که توی بندن ... از بس نباشه نا اهل، زندونا رو ببندن
سیاه و سفید یه رنگ بشه، زشتیهامون قشنگ بشه ...کویرها آباد بشن، اسیرها آزاد بشن
خودش میدونه داره، هر کسی آرزویی ... این باشه آرزومون، نریزه آبرویی

با تشکر:shades_smile:
اره خودشه:3:من هی فکر میکرم که یه جای این شعر مشکل داره:3:
حالا ماله هر کی باشه ولی قشنگه:1:

رضا
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۸, ۰۲:۱۷
جهنم>طبقه سوم>اتاق هشت

این تیتر تاپیک گروه اینفصل من دو انجمن او ار جی بود.تیتر جالبی هست.
دسته 3 گروه هشت سومین گروه سخت دسته 3 هستش که این فصل با بد شاسی افتادم تو این گروه.تا جایی که میشد سعی کردم تیم رو برای بقا ببندم اما به نظرم خیلی مشکله که موندگار شد.سعیم بر اینه که به پلی اف بخورم و مستقیم سقوط نکنم.

حالا ببینم گذر روزگار چه بلایی سر من میاره:3:

رضا
شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸, ۲۳:۰۱
من مثل اینكه شانس ندارم:3:تیم بات شد و به فنا رفت:3:
دوباره یه تیم دیگه ثبت نام كردم.
اهان.اینو یادم رفت بگم:
.
.
.
.
.
.
.
.
اسپمر به هتربك بازگشت:3:

رضا
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸, ۲۱:۳۵
واقعا خیلی زور داره واسه یه تیم كلی زحمت بكشی بعد مجبور بشی با یه تیم دیگه دوباره از دسته 6 مربیگری كنی:3:
البته واسه من كه بد نشد.تیم قبلی یه مشكلاتی داشت كه نمیشد كوتاه مدت حلش كرد.با تجربه ای كه توی 1سال كسب كردم به نظرم تیم بهتری میسازم:3:

رضا
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۴۶
اه نكش.زحمت بكش:3:

رضا
جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۴۳
كدوم نامردی تایپك منو انتقال داد دسته 6؟:3:
چش ندارن تایپیك مارو تو دسته 3و 4 ببینن:3:درسته كه از عرش به فرش اومدیم ولی این رسم مردونگی نبود بزنین تو ذوقمون:3:

رضا
يکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸, ۲۲:۵۶
نامم را پدرم انتخاب كرد.!
و نام خانوادگی ام را یكی از اجدادم.!
دیگر بس است.!راهم را میخواهم خودم انتخاب كنم.
(دكتر علی شریعتی)

رضا
سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۸:۳۶
اسپم دادن برای عموم ازاد است:3:
هر چی دلتون خواست اسپم بدید:3:كسی به این تاپیك چپ نگا كنه من میدونم و اون:3:

رضا
سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۸:۴۴
بهههههههههههههههههع
جنبه داشته باشین:3:حالا من یه چیزی گفتم:3:
--------------
یه خاطره بگم:3:
هفته قبل 5 شنبه با بچه ها رفتیم سالن واسه فوتبال.از ساعت 3 تا 8 بازی كردیم:3:
فرداش هم ازمون داشتم.یك كلمه هم نخونده بودم:3:
اقا ما هی سر جلسه ازمون چرت میزدیم و بیدار میشدیم:3:
امروزرفتم كارنامه رو گرفتم:3:بالاترین درصد زبان انگلیسی بوده با 36%:3:

amin_michael5
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۲
نامم را پدرم انتخاب كرد.!
و نام خانوادگی ام را یكی از اجدادم.!
دیگر بس است.!راهم را میخواهم خودم انتخاب كنم.
(دكتر علی شریعتی)
خیلی قشنگ بود :3:

omid
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۴۱
نامم را پدرم انتخاب كرد.!
و نام خانوادگی ام را یكی از اجدادم.!
دیگر بس است.!راهم را میخواهم خودم انتخاب كنم.
(دكتر علی شریعتی)

مگه میذارن:3:؟

Don M Corleone
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۱۹
مگه میذارن:3:؟

اميد چي شد اين كنكورت تموم نشد ؟ امتحان دادي بهم پخ بزنم برم اينجا امامزاده بسطام واست دخيل ببندم :tuffgong: خودتم اونجا با شاهچراغ صحبت كن !:bigsmile:

رضا
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۰۴
خیلی قشنگ بود :3:

اینو اس ام اس كردن واسم:3:
از این جملات پر معنی تو گوشیم زیاد دارم:3:چند تاییش رو بعدا مینویسم اینجا.:yu:

رضا
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۰۶
مگه میذارن:3:؟

حالا دیگه تیكه میندازی؟:3:
در ضمن مگه من گفتم.حرف دكتر شریعتی هستش بی سواد:3:

رضا
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۲۷
اميد چي شد اين كنكورت تموم نشد ؟ امتحان دادي بهم پخ بزنم برم اينجا امامزاده بسطام واست دخيل ببندم :tuffgong: خودتم اونجا با شاهچراغ صحبت كن !:bigsmile:

به نظرم بری امامزاده قهج ببندی به صرفه تره:3:در هر صورت هیچی نباشه از فك و فامیلای امام رضا هستش و یه نسبتایی هم با شاهچراغ داره:3:در كل پارتی بازی میكنن این امید هم قبول میشه:3:

رضا
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۳۱
بردن همه چیز نیست.اما تلاش برای بردن چرا.
(لومباردی)

كسی كه خود را می بخشد دیگران را نیز خواهد بخشید.
(بانی پارزلی)

رضا
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۲۲:۴۶
ساختن خیلی سخته اما خراب كردن خیلی اسونه.

امشب معنی این جمله رو خیلی خوب فهمیدم.زحمتایی كه توی 1سال كشیدی در عرض 5 دقیقه همه به فنا میره.

i.M.a.N
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۲۲:۵۷
ساختن خیلی سخته اما خراب كردن خیلی اسونه.

امشب معنی این جمله رو خیلی خوب فهمیدم.زحمتایی كه توی 1سال كشیدی در عرض 5 دقیقه همه به فنا میره.
در عرض هفت هفته نه 5 هفته

خواستی ......(معادل تنبلی) رو کنار بزاری یه دقیقه بری کافی نت:3:

رضا
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۱۶
من كه منظورم هتریك نبود.منظورم چیزه دیگه ای بود.

i.M.a.N
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۲۱
من كه منظورم هتریك نبود.منظورم چیزه دیگه ای بود.
اگه میشه توضیح بده اگه هم نمیشه پخ بزن :3:

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۵۴
هیچ كدومش فعلا امكان پذیر نیست:3:موضوع شخصیه:3::1:

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۳:۱۷
رفاقت ماجراست و جدایی یك قانون.
پس به این ماجرا دل نبند چون همیشه قانون اجرا میشه.

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۰۷
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمُ
عمرمُ میگیرم ازت

30n4
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۰۹
خودت رو نکشی شانس آوردی،به خانواده بگو اجسام تیز رو از دم دستت دور کنند.از ارتفاعات هم فاصله بگیر

aminhity
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۱۴
تیغو میکشم رو رگهام....................:3:

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۱۵
قضیه ماله دیشب بود داش سینا:3:امروز بهترم.:3:

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۳۸
به امید فكر و كوشش خود باشیم نه به انتظار بخت و اقبال

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۲۲:۴۲
به یادتان میاورم زیباترین منش ادمی محبت اوست.
كورش كبیر

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۰۰
هرچه را كه ذهن انسان به آن برسد و آنرا باور كند حتما تحقق می یابد.(مارك فیشر)

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۱۲
همیشه حرفی را بزن كه بتوانی بنویسیش(ناپلئون)

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۲
خدا شفات بده:3:

رضا
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۱۹:۵۷
انقدر رسم وفا مرده كه ترسم لیلی هم روزی اگر زنده شود یادی ز مجنون نكند.

amirlefthand
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۰۰
حضور خودم رو در بین 12 كاربر فعال انجمن به خودم تبریك میگم:3:

البته با اسپم همه چی ممکنه

رضا
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۰۰
ما آمدیم تا در این دنیا زندگی كنیم و قیمتی بدست آوریم.
نه اینكه به هر قیمتی در این دنیا زندگی كنیم.
بهجت

amirlefthand
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۰۳
تا كور شود هر انكه نتواند دید:3::fighting29:

ما که هرچی میبینیم اسپم های سرشار شما دوست عزیز هستش:sovxx:

amirlefthand
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۱۲
اسپم دادن هم استعداد میخواد:blum:

داشتن تعداد بیشتر از 5تا تیم هم استعداد میخواد :دی

رضا
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۲۹
یادت باشه دنیا گرده.هر وقت احساس كردی به اخر خط رسیدی شاید در نقطه شروع باشی

رضا
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۳۰
عارفی را گفتند جمله ای بگو كه هر وقت غمگینیم شادمان كند و هر شادیم غمگینمان سازد.
جواب داد:این نیز بگذرد.

رضا
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۲۱:۰۶
معاش اهل مروت بدین نسق بوده است
كه جان خود به مروت نثار میكردند

به اتفاق ز بهر حیات یكدیگر
هلاك خویش همه اختیار میكردند

رضا
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۲۱:۰۸
بدان كه فقط یك زمان مهم وجود دارد و ان زمان حال است.و مهم ترین كس ان است كه اكنون میبینی زیرا هیچ گاه نمیدانی كه ایا كس دیگری نیز خواهد بود كه با او روبه رو شوی یا نه و مهم ترین كار نیكی كردن به اوست زیرا انسان برای نیكی كردن افریده شده است.

رضا
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۳۴
رنگي كنار شب

بي حرف مرده است.

مرغي سياه آمده از راه هاي دور

مي خواند از بلندي بام شب شكست.

سر مست فتح آمده از راه

اين مرغ غم پرست.



در اين شكست رنگ

از هم گسسته رشتة هر آهنگ.

تنها صداي مرغك بي باك

گوش سكوت ساده مي آرايد

با گوشوار پژواك.



مرغ سياه آمده از راه هاي دور

بنشسته روي بام بلند شب شكست

چون سنگ، بي تكان.

لغزانده چشم را

بر شكل هاي درهم پندارش.

خوابي شگفت مي دهد آزارش:

گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب.

در جاده هاي عطر

پاي نسيم مانده ز رفتار.

هر دم پي فريبي، اين مرغ غم پرست

نقشي كشد به ياري منقار.



بندي گسسته است.

خوابي شكسته است.

رؤياي سرزمين

افسانة شكفتن گل هاي رنگ را

از ياد برده است.

بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:

رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است.
(سهراب سپهری)

رضا
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۳:۳۶
غمي غمناك
شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.




مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.



فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.



نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!



خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟



مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.
سهراب سپهری

رضا
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۴۶
دود مي خيزد
دود مي خيزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟



دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر.



بر تن ديوارها طرح شكست.

كس دگر رنگي در اين سامان نديد.

از درون دل به تصوير اميد.



تا بدين منزل نهادم پاي را

از در اي كاروان بگسسته ام.

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان،

ليك بر اين سوختن دل بسته ام.



تيرگي پا مي كشد از بام ها:

صبح مي خندد به راه شهر من.

دود مي خيزد هنوز از خلوتم.

(سهراب سپهری)

amirlefthand
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۵۲
رضا خدا وکیلی اینا اسمشون چیه ؟ اسپم یا فرهنگ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رضا
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۵۶
اسپم كجا بود.بعد از عمری شروع كردم به شعر خوندن.
اینا اولین كتاب سهراب سپهری هستش به اسم مرگ رنگ كه تو سال 1320 چاپ شده.منم دارم شعراش رو میخونم.هر كدوم كه قشنگ بود رو اینجا دارم به عنوان یادگاری میزارم.

amirlefthand
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۱۱
اسپم كجا بود.بعد از عمری شروع كردم به شعر خوندن.
اینا اولین كتاب سهراب سپهری هستش به اسم مرگ رنگ كه تو سال 1320 چاپ شده.منم دارم شعراش رو میخونم.هر كدوم كه قشنگ بود رو اینجا دارم به عنوان یادگاری میزارم.

خب چرا ایرج میرزا نمیخونی؟

رضا
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۱۸
من كلا اهل شعر خوندن نیستم.
این شعر رو هم دیشب داشتم دنبال نرم افزار میگشتم پیدا كردم.
دیم شعر سهراب سپهری یه چند تاییش رو خوندم دیدم قشنگ بود.
و گرنه من اهل شعر خوندن نیستم.

رضا
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۱۹
دلسرد
قصه ام ديگر زنگار گرفت:

با نفس هاي شبم پيوندي است.

پرتويي لغزد اگر بر لب او،

گويدم دل: هوس لبخندي است.



خيره چشمانش با من گويد:

كو چراغي كه فروزد دل ما؟

هر كه افسرد به جان، با من گفت:

آتشي كو كه بسوزد دل ما؟



خشت مي افتد از اين ديوار.

رنج بيهوده نگهبانش برد.

دست بايد نرود سوي كلنگ،

سيل اگر آمد آسانش برد.



باد نمناك زمان مي گذرد،

رنگ مي ريزد از پيكر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف،

سر نگون خواهد شد بر سر ما.



گاه مي لرزد با روي سكوت:

غول ها سر به زمين مي سايند.

پاي در پيش مبادا بنهيد،

چشم ها در ره شب مي پايند!

(سهراب سپهری)

رضا
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۴۲
درة خاموش
سكوت، بند گسسته است.

كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپيدي.



نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.

نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.

كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.

ز خوف درة خاموش

نهفته جنبش پيكر.

به راه مي نگرد سرد، خشك، تلخ، غمين.



چو مار روي تن كوه مي خزد راهي،

به راه، رهگذري.

خيال دره و تنهايي

دواند در رگ او ترس.

كشيده ام چشم به هر گوشه نقش چشمة وهم:

ز هر شكاف تن كوه

خزيده بيرون ماري.

به خشم از پس هر سنگ

كشيده خنجر خاري.



غروب پر زده از كوه.

به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.

غمي بزرگ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است.

درون درة تاريك

سكوت بند گسسته است.

(سهراب سپهری)

رضا
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۴:۴۳
دنگ
دنگ . . .، دنگ . . .

ساعت گيج زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ.

زهر اين فكر كه اين دم گذراست

مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.

لحظه ام پر شده از لذت

يا به زنگار غمي آلوده است.

ليك چون بايد اين دم گذرد،

پس اگر مي گريم

گريه ام بي ثمر است.

و اگر مي خندم

خنده ام بيهوده است.



دنگ . . .، دنگ . . .

لحظه ها مي گذرد.

آنچه بگذشت، نمي آيد باز.

قصه اي هست كه هرگز ديگر

نتواند شد آغاز.

مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ

بر لب سرد زمان ماسيده است.

تند بر مي خيزم

تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز

رنگ لذت دارد، آويزم،

آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:

خندة لحظة پنهان شده از چشمانم.

و آنچه بر پيكر اومي ماند:

نقش انگشتانم.



دنگ . . .

فرصتي از كف رفت.

قصه اي گشت تمام.

لحظه بايد پي لحظه گذرد

تا كه جان گيرد در فكر دوام،

اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،

وا رهانيده از انديشة من رشتة حال

وز رهي دور و دراز

داده پيوندم با فكر زوال.



پرده اي مي گذرد،

پرده اي مي آيد:

مي رود نقش پي نقش دگر،

دنگ مي لغزد بر رنگ.

ساعت گيج زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ:

دنگ . . .، دنگ . . .

دنگ . . .

(سهراب سپهری)

رضا
يکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۳:۵۶
در قير شب
ديرگاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.



رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.



نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.



دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.



نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.



ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

(سهراب سپهری)

رضا
دوشنبه ۷ دي ۱۳۸۸, ۲۳:۴۸
تا حالا پیش اومده گشنت باشه بعد یه كاسه اش بهت بدن تا بخوری؟!!!تازه قاشق هم نداشته باشی و از شدت گشنگی مجبور بشی اش رو با نی بخوری؟!!!:3::3::3:
تا حالا پیش اومده براتون؟:3:

30n4
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۰۵
ارسال پست سیاسی ممنوع است

amirlefthand
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۵:۲۶
رضا چی شده اسپم دادن رو ترک کردی

30n4
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۳
من اون پست رو از عمد فرستادم تا ببینم حواست به تاپیكا هست یا نه.
كه دیدم فقط حواست به تاپیك منه و كلا هر گونه پست سیاسی از طرف من با اشد مجازات مواجه میشه ولی بقیه تاپیكا حكایت همون پخی هست كه بهت دادم.كه وقتی ادرس هم میدی اقا سینا میگی كی كجا كی.
اشكال نداره برادر.
باز هم دندون روی جیگر میگذاریم.
ولی بهتره از این به بعد اینجوری بنویسی:
ارسال پست سیاسی توسط رضا ممنوع

اتفاقا پستت از نظر من سیاسی نبود و بیشتر ضد بشریت بود !
ولی بعد از اون یکی از دوستان پست سیاسی داد برای اینکه غائله ختم به خیر بشه جفتش رو پاک کردم.

رضا
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۱۵
داش سینا قرار شد زیر دیپلم حرف بزنیا:3:

amin_michael5
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۳۹
تا حالا پیش اومده گشنت باشه بعد یه كاسه اش بهت بدن تا بخوری؟!!!تازه قاشق هم نداشته باشی و از شدت گشنگی مجبور بشی اش رو با نی بخوری؟!!!:3::3::3:
تا حالا پیش اومده براتون؟:3:
نه:3::3:

رضا
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۴۵
جات خالی روز عاشورا ساعت 5 صبح این اتفاق برای ما پیش اومد:3:از شدت گشنگی مجبور شدیم اش رو با نی بخوریم:3:
تازه اتفاقات جالبی هم اون شب افتاد.:3:
اولش اینكه از خونه انداختنمون بیرون:3:مجبور شدیم بریم تو مغازه بخوابیم:3:
دومش اینكه ساعت 2 زد به سرمون و رفتیم قبرستون:3:تا ساعت 4 به طور رندوم فاتحه میخوندیم:3:

amirlefthand
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۵۱
جات خالی روز عاشورا ساعت 5 صبح این اتفاق برای ما پیش اومد:3:از شدت گشنگی مجبور شدیم اش رو با نی بخوریم:3:
تازه اتفاقات جالبی هم اون شب افتاد.:3:
اولش اینكه از خونه انداختنمون بیرون:3:مجبور شدیم بریم تو مغازه بخوابیم:3:
دومش اینكه ساعت 2 زد به سرمون و رفتیم قبرستون:3:تا ساعت 4 به طور رندوم فاتحه میخوندیم:3:

حقته

رضا
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۳۷
روزي آخوندي گرانمايه به نام شيخ ملاحسن در ايام قحطي کاشان

براي گرفتن جيره ي حکومتي به مرکز شهر رفت و مردم شهر را ديد که در صفي طولاني ايستاده اند

و در انتظار گرفتن قوت روزانه ي خود هستند .


مرد و زن همه از بامدادان منتظر بودند .


آخوند روشندل نيز به جمعيت پيوست و همچون ديگران به انتظار ايستاد و در دل مي گفت :


همانا اکنون خداوند تبارک و تعالي از من بسيار خشنود است که همچون ديگران هستم و از قدرت ديني خوداستفاده نمي کنم ..


از قضا کسي که روبروي ملاحسن ايستاده بود دختري زيباروي با پيراهن و دامني بسيار رنگين بود اما شيخ ملا حسن با خود گفت من اسير شيطان نمي شوم و چشمان خود را بر زمين دوخت



چندي نگذشته بود که مردم شاهد اتفاق عجيبي شدند .


دختر زيبا روي با عصبانيت سيلي درناکي را روانه ي ملاحسن کرد و فرياد زد " حرامزاده ".


مردم مات و مبهوت در تعجب ترجيح دادند


از صف خود خارج نشوند اما ساعتي نگذشته بود که باز دخترک سيلي دردناکتري را روانه ي شيخ کرد و با صداي بلند تري فرياد زد :

" پست فطرت



اما شيخ ملا حسن مظلوم در صف ايستاده بود و از خود دفاعي نمي کرد .

تعدادي خواستند از صفشان خارج شوند و ببينند چه شده است تا اگر هتک ناموسي شده سر ملا را از تن جدا کنند که فرياد سربازان حکومتي بلند شد

و مردم دريافتند جيره رسيده است .همهمه اي بلند شد و همه ماجرا را رها کردند و رو به سوي سربازان کردند .
تا شب همه ي مردم جيره ي خود را گرفتند .





هنگام برگشتن به خانه تعدادي از دوستان ملاحسن به او گفتند تو را چه شده بود و چه کردي که آن دختر بر تو سيلي زد ؟


شيخ ملا حسن , اين آخوند صاحب کرامت فرمود:
"والله در صف که ايستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولي شده بود . آن دختر دامن ريبايي بر تن کرده بود و من چيز عجيبي در دامن او ديدم .


دامن آن دخترک لاي ماتحتش گير کرده بود و ماتحت آن زيبا رو متبرج شده بود .:3:

من براي رضاي خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و اين شد که آن دختر بر من سيلي زد .":3::3::3:


چون ديدم بسيار عصباني شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جاي اول فرو بردم اما اين بار نيز آن ناجوانمرد مرا سيلي زد .:3::3::3:
چه بگويم .

خدا همه را هدايت کند


.لعنت خدا بر شيطان رجيم !

رضا
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۳۷
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم

را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.


بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم

غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است

و ...




با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.




نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين

گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.




ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا

و يك يادداشت پيدا كرد.




پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :




"هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."

amin_michael5
سه شنبه ۱۵ دي ۱۳۸۸, ۰۰:۲۶
پست شماره 85 خیلی زیبا بود دمت گرم:1:

ولی از تو بعید بود :3:

hsmoa
يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۲۱
رضا جان وبلاگ خیلی عاااااااااااااااااااااااا االی بود
دستت درد نکنه

رضا
يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸, ۱۹:۰۶
پيرزني به كريم خان زند شكايت برد كه حراميان نيمه شب به خانه ام تاخته و اموالم را به غارت برده اند، كريم خان پرسيد؛ چرا خفته بودي كه حراميان فرصت تاخت و تاز پيدا كنند و پيرزن پاسخ داد؛ پنداشتم كه تو بيداري!

رضا
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸, ۱۶:۰۰
طالع :
از ماجراجویی پرهیز کن.چون ماجراجویی برای خود دردسرهایی دارد که در حال حاضر تو توان تحمل آنها را نداری .سعی کن در صبر و سکوت زندگی خود را ادامه دهی و موفق گردی.

:1:

رضا
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸, ۱۶:۱۱
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
من زیاد اهل شعر خوندن و حفظ كردن شعر نیستم اما این تنها شعریه كه از حفظم و همیشه هم علاقه دارم تا بخونمش.معنیش رو به طور دقیق نمیدونم اما علاقه خیلی زیادی به این شعر دارم(حالا دلیلش چیه خودمم نمیدونم:3:)

رضا
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۰۸
پیشنهاد میكنم اگه دعوا دیدید ازش حدود 300 متر فاصله بگیرید:1:

امروز یه اتفاق جالی واسم افتاد كه خودم هر وقت یادم میاد تا 10 دقیقه میخندم:3:داشتم با یكی از رفیقام طرفای میدون اصلی شاهرود(محمدرضا میدونه كجاست)رد میشدیم كه بریم خونه.در همون حین دعوا شد:3:(اینو هم بگم كه اونجا ایستگاه تاكسی ها هم هست)دعوا سر یه مسافر بود بین دو تا راننده تاكسی.فاصله من هم تا اونا یه چیزی حدود 5-6 متر بود.اصلا به دعواشون توجهی نكردیم و داشتیم رد میشدیم كه یهو نفهمیدم چی شد كه كف زدیم پهن شدم:3:
بعد از 10 دقیقه كه بهوش اومدم دیدم 7-8 نفر ادم بالا سر من وایسادن هی میگن حالت خوبه؟چیزیت نیست؟:3:به رفیقم گفتم چی شد؟من كجام؟:3:گفت هیچی بابا.لنگه كفش خورد تو سرت:3:
ما نفهمیدیم تو اون گیر و دار لنگه كفش از كجا پیدا شد:3:از رفیقم كه بعدا پرسیدم گفت ماله یكی از راننده تاكسی ها بود كه اومد پرت كنه سمت اون یكی اشتباهی 60 درجه این ور تر پرتاب كرد و كفش با قسمت پاشنه اش خورد تو گیج گاه من و كف زمین پهن شدم:3:دهن سرویسا كل لباسای منو خیس كردن:3:معلوم نیست واسه بهوش اوردن من 1 لیوان اب پاشیدن یا یه 20 لیتری:3:
در كل من دیگه غلط كنم طرف دعوا برم:3:

amin_michael5
يکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸, ۰۹:۱۵
كاشكی من اونجا بودم :3:

كلی میخندیدم :3::3:

Don M Corleone
يکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸, ۱۳:۲۷
اين اه ملت حزب ازاد بود كه در قالب يك كفش سرت اومد ! :3:

Don M Corleone
يکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸, ۰۸:۳۴
والا من كه تا حالا ای دی اس ال شریف رو امتحان نكردم.:3:ولی حدودا 3 سالی هست كه از كارت هاش استفاده میكنم.تا حالا از لحاظ سرعت و كیفیت شركتی رو دستش ندیدم.گفتم شاید ای دی اس الش هم مثل كارتاش باشه:3:
حالا قیمت های درنا چه جور هست؟!!

اتفاقا اكثر قريب به اتفاق ادمهايي كه اي دي اس ال شريف گرفتن بهانشون همين بوده بعد پشيمون شدن ...

اينتنت ديال اپش حرف نداره ... من جداي اينكه يكي دو سال كارتشونو ميگرفتم نزديك سه سال اشتراك شريف داشتم تو هم برو اشتراك بگير 50 ساعت 7 تومن البته الان قيمت ندارم! تلفني شارژ ميكني پولشو يه هفته بعد برو بده !:bigsmile: به لحاظ قيمت خيلي ارزون تر ميافته ... 50 ساعت كارتي بايد 5 تا كارت 10 ساعته 2 تومني بگيري ميشه 10 تومن ... ولي اشتراكيش ارزونه ...

من قريب سه سال اونجا رفت و امد داشتم ديگه منو به اسم صدا ميكردن :3: ولي اخرش سرمون كلاه گذاشتن اينهوا :3: اي دي اس الش گرونترين اي دي اس ال استانه ... مودم هم بهت قالب ميكنن 15 تومن بالاتر از قيمت اصلي و 12تومن هم هزينه مخابرات و اي دي اس ال كردن خط تلفنت ميگيرن كه بقيه جاها 7 تومن تا 10 تومنه اي دي اس الش هم رايگان نداره مثلا 4 گيگ حجم بگيري همون 4 گيگ رو ميتوني دانلود داشته باشي يا خلاصه استفاده كني ولي درنا 4 گيگ با سرعت 512 بگيري ميتوني 30 گيگ اضافه دانلود بگيري ... 21 تومن براي يك ماه قيمت درناست!
كه البته قيمت شريف هم خيلي بيشتره فكر كنم 6 گيگ با سرعت 512 سه ماهه فقط ميده قيمتشم 60 و خورده ايه تومن مي افته اگه بيشتر نباشه كمتر نيست ... يعني اين پولو بايد اول بدي قسط بندي مثلا نيست كه 20 تومن هر ماه بدي ... حتي براي من با اونهمه يال و كوپال:3: هم حاضر نشد ماهيانه حساب كنه ...

حالا خودت بگو 6 گيگ توي سه ماه بهتره يا 4 گيگ توي يك ماه ؟
6 گيگ سه ماهه يعني هر ماه 2 گيگ بايد استفاده كني با قيمت مثلا ماهي 20 تومن ...


البته خيلي دستكاري ميكنه تو حجم و سرعت و قيمتها ... اصلا ثبات نداره ... هر فصل سال يه برنامه ميريزن ...
مثلا الان ميري بهت ميگن 4 گيگ 512 با قيمت 55 تومن سه ماهه ... بعد از عيد بري ميگه 3 گيگ 512 با قيمت 45 تومن دو ماهه !!!!! تابستون بري 8 گيگ 512 قيمت 60 تومن 6 ماهه :3:


درنا كه قرار نيست چيزي به ما بده بابت اينهمه تبليغ :3: ولي هدف ضرر نكردن خودت بود !

هروقت خواستي اقدام كني يه پخ بزن تا بهت راه و چاه رو نشون بدم :3: مخصوصا موقع مودم گرفتن بهم بگو كه اينجا مودم هاي انداختني زياده ...

رضا
يکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۳۲
والا تا دو سه ماه پیش كه ای دی اس الش تعرفه های خوبی داشت:3:
512 با ترافیك 10 گیگ 45 تومن.البته خدمات ویژه هم داشت.خدمات ویژه اش هم یا 1 ماه رایگان یا یه مودم رایگان:3:
خواستم بگیرم ولی بازم بیخیال شدم:3:
-------------------
فعلا در حال كلنجار رفتن با خودمم كه بگیرم یا نگیرم:3:همینجوریش به خاطر نت افت تحصیلی پیدا كردم وای به حال روزی كه ای دی اس ال بگیرم:3:

رضا
سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸, ۲۳:۳۱
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود

هر لحظه دردی سر بر می دارد

و هر لحظه نیازی

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند

این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی،

گنجایشش چه اندازه است؟

(دکتر علی شریعتی)

رضا
چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۴:۴۹
سخن چون دواست.
اندكش سود مند و است و زیادش كشنده
امیر المومنین(ع)

رضا
چهارشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۹, ۲۳:۴۶
اگر عقل خالی مثل شکم خالی سر و صدا میکرد مردم به دنبال علم و دانش بودند!

رضا
سه شنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۲۲:۱۷
بی ديدنش از گريه نياسايد چشم
آن دوست که ديدنش بيارايد چشم
گر دوست نبيند به چه کار آيد چشم
ما را ز برای ديدنش بايد چشم
با همين چشم که غير از دوست را نمیبيند از شيخ پرسيدند که جوانمردی چيست؟ گفت آن سه چيز است اول سخاوت دوم شفقت بر خلق سوم بی نيازی از خلق .و اوج اين انساندوستی شعاری است که گويند در خانقاه شيخ نوشته بود: هرکه در اين سرا درآيد نانش دهيد و از نامش مپرسيد چه آنکس که به درگاه باريتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

(شیخ ابوالحسن خرقانی)

رضا
يکشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۰:۴۰
وصیت نامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان
و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين
مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه
و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

و اینهم غزل از او...

من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من

ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من

من سر خود گرفته ام من ز وجود رفته ام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من


آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من

یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من

تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من

ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من

بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من


پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکته های من


ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من

باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من


از کف خویش جسته ام در تک خم نشسته ام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من


شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

رضا
سه شنبه ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۳۸
خسته شدم از باخت های پی در پی.
خسته شدم از عادت کردن به شکست!
کسی که تا 3 سال پیش هیچوقت از پیروزی و برد اشباع نمیدش حالا چی دشه که با یه مساوی دو متر میپره هوا و با دمش گردو میکشنه؟!!!!(منظورم زندگیه ها:3:یه وقت با هتریک اشتباه نگیرید)

انقدر به شکست عادت کردم که مثل این ترسو ها بعضی وقتا سعی میکنم فقط اختلاف رو کم کنم تا شکست خفیف جلوه بده!اما در هر ضورت شکست رو نمیتونم عوض کنم!
چی میشه باز برگردم به اون روزای خوب!
به اون پیروزیهای همیشه!
چی میشه از این گوشه نشینی در بیام و بازهم بشم همون کسی که مغرور بود از پیروزی هایش!
شاید اشتباهم در اهدافم بوده!
میگن وقتی هدفت کوچیک باشه شکست میخوری!
آره!
درسته!
پس سعی میکنم از این به بعد اهدافم رو بزرگ بر دارم.البته نه اونقدر بزرگ که فقط از دور بشه تماشا کرد!
پس سال دیگه.
حدودا شهریور
همینجا
معلوم میشه باز هم همونی کسی هستم که فقط میبازه یا اینکه اون کسی که باز هم علاقه داره ببره و حتی فکر شکست رو هم از سرش بیرون کنه!

رضا
دوشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۵۶
شیشه پنجره را باران شست.

از دل من اما,

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ,

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور,

وای باران,

باران,

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشیهاست!

خواب را دریابم,

که در آن دولت خاموشیهاست.

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم,

و ندایی که به من می گوید:

"گرچه شب تاریک است

دل قوی دار,

سحر نزدیک است"

دل من, در دل شب,

خواب پروانه شدن می بیند.

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند

آسمانها آبی,

- پر مرغان صداقت آبی ست-

دیده در آینه صبح تو را می بیند.

از گریبان تو صبح صادق,

می گشاید پرو بال.

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

- نه,

از آن پاکتری.

تو بهاری؟

نه,

بهاران از توست.

از تو می گیرد وام,

هر بهار این همه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو

رضا
يکشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۹, ۱۶:۴۵
نگاه کن که غم

درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود


چگونه سایه ی

سیاه سرکشم


اسیر دست

آفتاب می شود


نگاه کن

تمام هستیم


خراب می شود

رضا
پنجشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۹, ۱۹:۱۱
دلم بدجوری گرفته!
هر چی گشتم یکی رو پیدا کنم یکم باهاش حرف بزنم نشد که نشد!پیش خودم فکر کردم بیام یه مشت چرت و پرت ایجا بنویسم سبک بشم.شاید اینا هم یه روز شد یه خاطره از امروز!از روز گندی که انگار قرار نیست تموم بشه!:SugarwareZ-203:

از تنهاییم غصه ام گرفته.از شهر غربت.از همه چیز!از این فکر که تو این سن و سال نشستم تو این خونه از دست خودم دارم دیوونه میشم!اما چه میشه کرد.خودم که اوضاع خودمو بهتر میدونم.
یادش به خیر
حدودا 3-4 سال پیش.اون وقتا که حدودا 14-15 سالم بیش تر نبود چقدر تحرک داشتم.یه لحظه هم تو خونه بند نبودم.حالا چه بلایی سرم اومده که اینجوری خونه نشین شدم؟!!
شاید از اون وقتی شروع شد که اون جمع 5 نفره دوستانمون متلاشی شد.هر کی رفت یه سمت.
حالا دل خوشیم شده اینکه باز بهترین دوستم سالی 2-3 بار بیاد اینجا تا باز ما دور هم جمع بشیم و خوش باشیم.وقتی میاد شاید از 24 ساعت فقط یکی دو ساعت تو خونه میمونیم.اونم واسه غذا خوردن.تازه اگه نزنه به سرمون که برم بیرون غذا بخوریم.
اعصابم خورده.داغونم.دلم میخواد بزنم زیر گریه اما نمیشه.دارم دیوونه میشم!!!
تنها دل خوشیم شده بود رمان خوندن که این یارو مودب پور هم زد اعصاب مارو ریخت بهم با این رمان نوشتنش!
دیگه دارم چرت و پرت میگم!اینم نشونه دیوونه شدنه دیگه.:SugarwareZ-203:

misagh
شنبه ۲۶ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۵۷
دلم بدجوری گرفته!
هر چی گشتم یکی رو پیدا کنم یکم باهاش حرف بزنم نشد که نشد!پیش خودم فکر کردم بیام یه مشت چرت و پرت ایجا بنویسم سبک بشم.شاید اینا هم یه روز شد یه خاطره از امروز!از روز گندی که انگار قرار نیست تموم بشه!:sugarwarez-203:

از تنهاییم غصه ام گرفته.از شهر غربت.از همه چیز!از این فکر که تو این سن و سال نشستم تو این خونه از دست خودم دارم دیوونه میشم!اما چه میشه کرد.خودم که اوضاع خودمو بهتر میدونم.
یادش به خیر
حدودا 3-4 سال پیش.اون وقتا که حدودا 14-15 سالم بیش تر نبود چقدر تحرک داشتم.یه لحظه هم تو خونه بند نبودم.حالا چه بلایی سرم اومده که اینجوری خونه نشین شدم؟!!
شاید از اون وقتی شروع شد که اون جمع 5 نفره دوستانمون متلاشی شد.هر کی رفت یه سمت.
حالا دل خوشیم شده اینکه باز بهترین دوستم سالی 2-3 بار بیاد اینجا تا باز ما دور هم جمع بشیم و خوش باشیم.وقتی میاد شاید از 24 ساعت فقط یکی دو ساعت تو خونه میمونیم.اونم واسه غذا خوردن.تازه اگه نزنه به سرمون که برم بیرون غذا بخوریم.
اعصابم خورده.داغونم.دلم میخواد بزنم زیر گریه اما نمیشه.دارم دیوونه میشم!!!
تنها دل خوشیم شده بود رمان خوندن که این یارو مودب پور هم زد اعصاب مارو ریخت بهم با این رمان نوشتنش!
دیگه دارم چرت و پرت میگم!اینم نشونه دیوونه شدنه دیگه.:sugarwarez-203:

خل و چل خان بیرون و ولگردی رو پس واسه چی گذاشتن ؟؟؟؟!!!! :3:

برو بیرون هم دلت وا می شه هم چشمت جلا پیدا می کنه هم ........ :3: ( دلم نمی خواد انجمن بسته بشه :3: )

یعنی توو کل این دنیا 1 نفر هم نیست که باهاش بری ولگردی ؟؟؟؟ :3: ... از بعد امتحانات کلا بخوای حساب کنی 4-5 بار هم بعد ساعت 7 کسی من رو توو خونه ندیده :3: با بروبکس می ریم بیرون ساعت 11-12 برمی گردم خونه ... الان روحیه م در حد تیم ملیه :3: ( امروز یکی از همون روزای نادره که خونه موندم:2: )

misagh
شنبه ۲۶ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۵۹
راستی توو کدوم شهری ؟؟؟؟ شهرتون باحال ماحاله ؟؟؟ در و دا+$%@*=ف داره یا نه ؟؟؟ :3:

رضا
شنبه ۲۶ تير ۱۳۸۹, ۱۹:۲۱
خل و چل خان بیرون و ولگردی رو پس واسه چی گذاشتن ؟؟؟؟!!!! :3:

برو بیرون هم دلت وا می شه هم چشمت جلا پیدا می کنه هم ........ :3: ( دلم نمی خواد انجمن بسته بشه :3: )

یعنی توو کل این دنیا 1 نفر هم نیست که باهاش بری ولگردی ؟؟؟؟ :3: ... از بعد امتحانات کلا بخوای حساب کنی 4-5 بار هم بعد ساعت 7 کسی من رو توو خونه ندیده :3: با بروبکس می ریم بیرون ساعت 11-12 برمی گردم خونه ... الان روحیه م در حد تیم ملیه :3: ( امروز یکی از همون روزای نادره که خونه موندم:2: )

حقیقتش از تنهایی بیرون رفتن اصلا خوشم نمیاد.
3سالی میشه که از شهرک قبلیمون اسباب کشی کردیم و اومدیم اینجایی که الان دارم زندگی میکنم.هیچ رفیقی توی این شهرک ندارم.یعنی اصلا آدم درست درمونی پیدا نکردم اینجا که باهاش رفاقت کنم:3:
(اینایی که از این جا به بعد میگم تقریبا دارم واسه یادگاری واسه خودم مینویسم)
جایی که قبلا میشستیم 5تا رفیق بودیم که اکثرا با هم بودیم.3تاشون اصالتا ماله گرگان و اون طرفا بودن.یکیشون شیرازی بود که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و آخری هم من بودم:3:کوچیکترینشون من بودم توی این جمع.
3-4 سالی خوش گذروندیم با هم تا اینکه استارت جداشدنمون از هم شروع شد.اول از همه ما رفتیم دو تا کوچه پایین تر.بعد اون رفیقم که شیرازی بود اومد توی این شهرکی که الان زندگی میکنیم و بعد از اون بهترین رفیقم رفت گرگان.و بعد از اون باز یکی دیگه از بچه ها اسباب کشی کردن و رفتن یه جای دیگه.
اون جمع 5نفره به کلی متلاشی شد.
حالا هر از چند گاهی رفیقم که از گرگان بر میگرده باز دور هم جمع میشیم و 7-8 بار کل شهر رو زیر و رو میکنیم:3:
-------------------------------
اینقده تو این 3سال خونه نشین شدم که حس حتی توی حیاط رفتن رو هم ندارم:3:آخرین باری که پامو از خونه گذاشتم بیرون 3روز پیش بود که با اون رفیق شیرازیم رفتیم یه 2ساعتی فوتبال بازی کردیم و برگشتیم:3:

رضا
شنبه ۲۶ تير ۱۳۸۹, ۱۹:۳۲
راستی توو کدوم شهری ؟؟؟؟ شهرتون باحال ماحاله ؟؟؟ در و دا+$%@*=ف داره یا نه ؟؟؟ :3:

شاهرود
شهرمون که خوبه:3:از اون لحاظ هم خوبه:3:فقط زمان پیک شلوغیش الان حدود 8تا 12 شبه که منم حال و حوصله تنها رفتن رو ندارم:SugarwareZ-041:کلا مشکل فعلا تنهاییه:3:

misagh
شنبه ۲۶ تير ۱۳۸۹, ۲۱:۴۲
شاهرود
شهرمون که خوبه:3:از اون لحاظ هم خوبه:3:فقط زمان پیک شلوغیش الان حدود 8تا 12 شبه که منم حال و حوصله تنها رفتن رو ندارم:sugarwarez-041:کلا مشکل فعلا تنهاییه:3:


تووی مدرستون هم هیچ دوستی نداشتی ؟؟؟

الان از بچه های دبیرستانمون 4-5 تا دوست دارم که باهاشون می رم بیرون ... چون تعدادمون زیاده هر روز بساط بیرون رو به راست ... تو هم باید تووی مدرسه چند تا دوست پیدا کنی تا این طوری تک و تنها نمونی :2: ...

یا اینکه بگردی توو محله یا تووی شهر یک دووووسسستتتت پیدا کنی :3: ( منظورم رو که می فهمی :3: )

چون دوست بدرد ولگردی می خوره و دووووسسسستتت بدرد پر کردن اوقات بی کاری توو روز و ل*ا*س زدن :3: ...

در ضمن یکی از تفریحات مفرح داخل ایران اینه که با دوستات دنبال دووسسستتت بگردی :3: ... نمی دونی چه حالی داره .... :3: ته خندست :3:.... روحیه ای که این کار می ده هیچ کاری نمی ده ...

الان 1 هفته ای می شه با دووووسسسستتتم به هم زدم و دنبال دوووسسسستتتت جدید می گردم اما زمانی هم که باهاش دوست بودم تووی خیابون دنبال بقیه ی دوووسسسسستت ها می رفتم :3:

omid
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۰:۵۸
ای بابا
ادمو مجبور به نوشتن می کنید!!!!:3:
عرض شود که ورزش!
البته نه ورزش های گروهی چون امکان ایجادش سخته!
یا ورزش تک نفره برو (مثل شنا یا بدنسازی یا دوچرخه سواری)
یا ورزش 2 نفره مثل پینگ پنگ و بدمینتون و از این حرفا.
خود من هفته ای 3 روز میرم پینگ پنگ
فقط هم کافیه 1 پایه داشته باشم که دارم!!!
در نهایت اگه هیچ پایه ای نداری برو یه کلاس ورزشی
مثلا همین پینگ پنگ خودمون:3:
چند جلسه برو حتما دوست رفیق پیدا می کنی
بعئ با هم قرار بذارید
هر شب برید بازی توی پارک یا سالن!
حال کردی پیشنهادو:3:؟

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۵۶
تووی مدرستون هم هیچ دوستی نداشتی ؟؟؟

الان از بچه های دبیرستانمون 4-5 تا دوست دارم که باهاشون می رم بیرون ... چون تعدادمون زیاده هر روز بساط بیرون رو به راست ... تو هم باید تووی مدرسه چند تا دوست پیدا کنی تا این طوری تک و تنها نمونی :2: ...

یا اینکه بگردی توو محله یا تووی شهر یک دووووسسستتتت پیدا کنی :3: ( منظورم رو که می فهمی :3: )

چون دوست بدرد ولگردی می خوره و دووووسسسستتت بدرد پر کردن اوقات بی کاری توو روز و ل*ا*س زدن :3: ...

در ضمن یکی از تفریحات مفرح داخل ایران اینه که با دوستات دنبال دووسسستتت بگردی :3: ... نمی دونی چه حالی داره .... :3: ته خندست :3:.... روحیه ای که این کار می ده هیچ کاری نمی ده ...

الان 1 هفته ای می شه با دووووسسسستتتم به هم زدم و دنبال دوووسسسستتتت جدید می گردم اما زمانی هم که باهاش دوست بودم تووی خیابون دنبال بقیه ی دوووسسسسستت ها می رفتم :3:

تو مدرسه که دوست زیاد دارم.یه چیزی تو مایه های 40-50تا:3:(جدی گفتما)
اما دوستی نیستن که بشه باهاش رفت بیرون.کلا با آدم کج و کوله خوشم نمیاد برم بیرون:3:از شانس من وقتی سال دوم رشته تجربی رو انتخاب کردم هر چی آدم کج و کوله بود ریخت تو کلاس ما:3:این شد که از دوستان مدرسه ایم بیرون از مدرسه استفاده نمیکنم:3:
کلا اول باید بگردم دوست پیدا کنم بعد با دوستم برم دنبال دوووووووووووسسسست:3:
الهی اون دزد گوشیم بره زیر تریلی:3:کلی شماره داشتم تو گوشیم:3:همش به فنا رفت:3:

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۰۱
ای بابا
ادمو مجبور به نوشتن می کنید!!!!:3:
عرض شود که ورزش!
البته نه ورزش های گروهی چون امکان ایجادش سخته!
یا ورزش تک نفره برو (مثل شنا یا بدنسازی یا دوچرخه سواری)
یا ورزش 2 نفره مثل پینگ پنگ و بدمینتون و از این حرفا.
خود من هفته ای 3 روز میرم پینگ پنگ
فقط هم کافیه 1 پایه داشته باشم که دارم!!!
در نهایت اگه هیچ پایه ای نداری برو یه کلاس ورزشی
مثلا همین پینگ پنگ خودمون:3:
چند جلسه برو حتما دوست رفیق پیدا می کنی
بعئ با هم قرار بذارید
هر شب برید بازی توی پارک یا سالن!
حال کردی پیشنهادو:3:؟

تو هم با این پیشنهادات:3:
من از این سوسول بازیا خوشم نمیاد:3:کاش یه ورزش درست درمون هم مثال میزدی.
فوتبالی والیبالی بسکتبالی.رفته پینگ پنگ مثال میزنه واسه من:3:

gattus
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۱۳
سفر نامه؟!!!
حالا نمیشه جاش رمان خوند؟!:3:
در عرض 3روز 8تا رمان از رمانای مرتضی مودب پور و زنش رو خوندم:3:یه چیزی تو مایه های 2500 صفحه.:sugarwarez-031:
کافیه؟!:3:

اه این مزخرفات چیه میخونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!
برو یه چندتا کتاب بخون که ذهنت رو به کار بندازه!!!
مثلا کتابای کارآگاهی یا تخیلی نه این چرت و پرتا این کتابا ارزش هزار تومن هم ندارن!!!

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۲۴
اه این مزخرفات چیه میخونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!
برو یه چندتا کتاب بخون که ذهنت رو به کار بندازه!!!
مثلا کتابای کارآگاهی یا تخیلی نه این چرت و پرتا این کتابا ارزش هزار تومن هم ندارن!!!

ببینم تو اصلا کتابای این مودب پور رو خوندی؟!
من که عاشق این طرز رمان نوشتناشم.اول فکر کردم شاید چون تا حالا رمان نخوندم اینجوریه اما 2-3 رمان از بقیه نویسنده ا رو که خوندم تازه فهمیدم اشتباه نمیکردم.

gattus
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۳۱
ببینم تو اصلا کتابای این مودب پور رو خوندی؟!
من که عاشق این طرز رمان نوشتناشم.اول فکر کردم شاید چون تا حالا رمان نخوندم اینجوریه اما 2-3 رمان از بقیه نویسنده ا رو که خوندم تازه فهمیدم اشتباه نمیکردم.

شما برو کتاب درخت انجیر معابد یا سال های ابری رو بخون اونوقت میفهمی رمان چیه!:3:

omid
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۳۶
اینجا که اسپم آراده!؟!
ـــــــــــــ
من خیلی وقته دنباله خرید کتاب هستم
نمی دونم چی بخرم
کسی پیشنهادی داره:3:؟

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۳۶
شما برو کتاب درخت انجیر معابد یا سال های ابری رو بخون اونوقت میفهمی رمان چیه!:3:

هر وقت خوندن دور دوم این کتابا تموم شد میرم سراغ اینایی که تو گفتی:3:
جواب سوال منو ندادی.خوندی یا نه؟!

gattus
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۳:۰۸
من وقتى ميخوام كتاب بخونم از چند نفر ميپرسم از تيريپ آدما ميشه فهميد چه سبكى رو دوست دارن و چه كتابايى ميخونن!
من از چندين نفر پرسيدم و اكثرا گفتن كه فقط آشغال مينويسه منم نخوندم ازش!
يادت نره اونا رو بخونى!
متأسفانه اسم كتابا يادم نميمونه چون زيادن وگرنه برات ليست ميكردم اگر رفتم كتابخونه حتما بهت ميگم!
اگر تونستى مثنوى و ديوان شمس رو بخونى خيلى خوبه درسته شعرن ولى داستان هايى توش بينظيرن ساده هم هستن ميشه فهميد!
اگر كتاب تاريخى هم خواستى ميتونى شاهپور اول رو بخونى و كف كنى بازم اگر تاريخى خواستى بيا پيش خودم:3:

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۳:۲۹
من وقتى ميخوام كتاب بخونم از چند نفر ميپرسم از تيريپ آدما ميشه فهميد چه سبكى رو دوست دارن و چه كتابايى ميخونن!
من از چندين نفر پرسيدم و اكثرا گفتن كه فقط آشغال مينويسه منم نخوندم ازش!
يادت نره اونا رو بخونى!
متأسفانه اسم كتابا يادم نميمونه چون زيادن وگرنه برات ليست ميكردم اگر رفتم كتابخونه حتما بهت ميگم!
اگر تونستى مثنوى و ديوان شمس رو بخونى خيلى خوبه درسته شعرن ولى داستان هايى توش بينظيرن ساده هم هستن ميشه فهميد!
اگر كتاب تاريخى هم خواستى ميتونى شاهپور اول رو بخونى و كف كنى بازم اگر تاريخى خواستى بيا پيش خودم:3:

پس من بهت توصیه میکنم حتما یکی از کتاباشو بخونی.
الان دقیق یادم نیست اما اگه اشتباه نکرده باشم 2-3 تا ازرماناش(از 6تا رمانی که کلا نوشته)جزو 14 تا از پر فروش ترین رمانا بوده.زبان نوشتنش هم عامیانه است.طنز هم داره.کلا یه سبک خاص داره تو نوشتن.تو همه رماناش دو تا پسر پولدار هستن که خیلی باهم رفیقن.با استفاده از این دو تا پسر و دخترایی که این دو تا عاشقشون میشن سعی میکنه مشکلات جامعه رو بیان کنه.اما همه کتاباش به طرز فجیحی بد تموم میشه که اشک آدم رو در میاره و تا یکی دو روز آدمو کلافه میکنه.
خلاصه اگه خواستی بگو تا لینک بهت بدم دانلود کنی.بهترین رمانش که اسمش یاسمینه کلا 4mbبیشتر حجم نداره.(البته چون اینو تایپ کردن.ولی بقیه کتاباشو اسکن کردن حجمش رفته بالا)

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۰۳:۳۵
اینجا که اسپم آراده!؟!
ـــــــــــــ
من خیلی وقته دنباله خرید کتاب هستم
نمی دونم چی بخرم
کسی پیشنهادی داره:3:؟

آره آزاده.سر ماه که شد میدم خونه تکونی کنن:3:
به تو هم توصیه میکنم کتاب یاسمین م.مودب پور رو دانلود کنی و بخونی.
اصلا حالا که این طور شد لینک رو میزارم اگه خواستین دانلود کنین.
لینک ([Only Registered And Activated Users Can See Links] - Yasamin([Only Registered And Activated Users Can See Links]).zip)
فقط اینو بگم که فایل به صورت فشرده است.رمز هم داره.اینم پسوردش:[Only Registered And Activated Users Can See Links]

black_shadow
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۱۸
الان دقیق یادم نیست اما اگه اشتباه نکرده باشم 2-3 تا ازرماناش(از 6تا رمانی که کلا نوشته)جزو 14 تا از پر فروش ترین رمانا بوده.
والا تو تموم دنیا معمولا تو هر زمینه ای 10 مورد رو به عنوان برترینها تو اون زمینه انتخاب میکنن و بهشون میگن top10.
احتمالا این اقایی که میگی چهاردهم شده بوده سر کیسه رو شل کرده که به جای 10 تا 14 تا معرفی کنن!:3:

misagh
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۱۴:۰۰
جمع کنید این بند و بساط رو .... هی می گین کتاب بخون فلان بخون بسار بخون ...:3: به نظر من کتاب خوندن وقت تلف کردنه .. اگه وقتت اونقدر خالیه که می شینی کتاب می خونی جای این خزعبلات (درست نوشتم یا نه ؟!؟!:3: ) برو کتاب های درسیت رو بخون که سال دیگه کنکور داری ...

به جای این جور پیشنهاد ها باید بهش راه و روش درست زندگی کردن رو یاد بدیم ... فوت و فن زندگی رو باید براش توضیح بدیم تا بتونه زیبا زندگی کنه .... :3:

---------------------

حالا یک آموزش جامع برات می نویسم که خوب به کارت بیاد .... البته این آموزشش کاربرد انفرادی داره . در شرتیط 2 نفره اوضاع متفاوته :2: :

اول می یفتی تووی یکی از خیابون ها که الدافیات اونجا موجود باشه ...

قبل از هر کار اضافی ای 2-3 دور خیابون رو وجب به وجب متر می کنی و شرایط و اوضاع اطراف رو بررسی می کنی ...

بعدش چون تنهایی نیاز به یک مکان موقت برای انتخاب کیس مورد نظر داری ... با یک نفر که میشناسیش می ری الکی سلام و احوال پرسی کنی میفتی کنارش تلپ می شی :3: ... بعد , چند دقیقه ریز به چپ و راست باید نگاه کنی تا الدافی از اون مکان رد بشه تا چشت رو بگیره :3: ... بعد که شخص مورد نظر یافت شد یک نگاه جامع به چپ و راست می ندازی که پدر مادرت اون طرفا نباشن که بتونی راحت به کارت بررسی ( وجود سایر دوستان و آشنایان در صورتی که دهنشون چفت و بست درست حسابی داشته باشه موردی نداره :3: ) ...

از این جا به بعدش هم بستگی به شرایط موجود کم کم یاد می گیری چی کار کنی :3: ...

پ.ن : اصلا هم ترس به خودت راه نده ... تووی این دوره زمونه الدافیات برنمی گردن فحشت نمی گیرن و چکت نمی زنن :3: ... 99 درصدشون با این کارا حال می کنن ... اون 1 درصد هم برای اینکه جلوی دوستاشون کم نیارن طوری وانمود می کنن که خوششون می یاد :3:

پ.ن 2 : درصورت وجود رقیب همجنس خودت در اطراف کیس مورد نظر هم اصلا ترس به خودت راه نده :3: ... اتفاقا با وجود اونا رقابت هیجانی تر می شه ... ( یادمه یک بار نزدیکه 12-13 تا پسر بودیم که دنبال 2 نفر افتاده بودیم ... نمی دونی اون شب چقدر خندیدیم ... :3: با چندتا ازون پسرا هم دوست شدم :3: الان وقتی همدیگه رو تووی خیابون می بینیم به هم سلام می گیم :3: )

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۱۶:۲۲
به قول یه بنده خدایی:3: آقای رضا من به شما علاقه دارم این حرفا از شما بعیده:3:
ببین پرفروش بودن که نمیتونه ملاک باشه وقتی یه موجی بیوفته تو جامعه خوب از این اتفاقا هم میوفته!!
اصلا کاری به کتاب ندارم برو توی بحث سینما هر فیلمی که مهناز افشار توشه پرفروش میشه :3:

از طرفی اکثر مردم ما بدون هیچ منطقی گوتره ای کتاب میخرن میبرن خونه اصلا نگلاهشم نمیکنن ولی چون شنیدن قشنگه میزارن توی کتابخونه.
اگر بحث پرفروش بودنه خب هری پاتر 7 روز اولی که توسط نشر تندیس ترجمه شد تعداد چاپش به 39 رسید در صورتی که قبلش چهار پنج نفر دیگه هم اینو چاپ کرده بودند!!!

میدونم پر فروش بودن دلیل نمیشه اما دارم بهت پیشنهاد میکنم یه بار یکی از کتاباشو بخون.کلا دانلود کردن و خوندنش یه روز بیشتر وقت نمیبره.

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۱۶:۳۰
والا تو تموم دنیا معمولا تو هر زمینه ای 10 مورد رو به عنوان برترینها تو اون زمینه انتخاب میکنن و بهشون میگن top10.
احتمالا این اقایی که میگی چهاردهم شده بوده سر کیسه رو شل کرده که به جای 10 تا 14 تا معرفی کنن!:3:

راستش الان رفتم اون لینکی که خونده بودم رو دوباره نگاه کردم.
مثل اینکه من اشتباه گفتم:3:
درستش اینه که 4تا از رماناش جزو پر فروش ترین رمانا توی 14 سال اخیر بوده.

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۱۶:۳۸
جمع کنید این بند و بساط رو .... هی می گین کتاب بخون فلان بخون بسار بخون ...:3: به نظر من کتاب خوندن وقت تلف کردنه .. اگه وقتت اونقدر خالیه که می شینی کتاب می خونی جای این خزعبلات (درست نوشتم یا نه ؟!؟!:3: ) برو کتاب های درسیت رو بخون که سال دیگه کنکور داری ...

به جای این جور پیشنهاد ها باید بهش راه و روش درست زندگی کردن رو یاد بدیم ... فوت و فن زندگی رو باید براش توضیح بدیم تا بتونه زیبا زندگی کنه .... :3:

---------------------

حالا یک آموزش جامع برات می نویسم که خوب به کارت بیاد .... البته این آموزشش کاربرد انفرادی داره . در شرتیط 2 نفره اوضاع متفاوته :2: :

اول می یفتی تووی یکی از خیابون ها که الدافیات اونجا موجود باشه ...

قبل از هر کار اضافی ای 2-3 دور خیابون رو وجب به وجب متر می کنی و شرایط و اوضاع اطراف رو بررسی می کنی ...

بعدش چون تنهایی نیاز به یک مکان موقت برای انتخاب کیس مورد نظر داری ... با یک نفر که میشناسیش می ری الکی سلام و احوال پرسی کنی میفتی کنارش تلپ می شی :3: ... بعد , چند دقیقه ریز به چپ و راست باید نگاه کنی تا الدافی از اون مکان رد بشه تا چشت رو بگیره :3: ... بعد که شخص مورد نظر یافت شد یک نگاه جامع به چپ و راست می ندازی که پدر مادرت اون طرفا نباشن که بتونی راحت به کارت بررسی ( وجود سایر دوستان و آشنایان در صورتی که دهنشون چفت و بست درست حسابی داشته باشه موردی نداره :3: ) ...

از این جا به بعدش هم بستگی به شرایط موجود کم کم یاد می گیری چی کار کنی :3: ...

پ.ن : اصلا هم ترس به خودت راه نده ... تووی این دوره زمونه الدافیات برنمی گردن فحشت نمی گیرن و چکت نمی زنن :3: ... 99 درصدشون با این کارا حال می کنن ... اون 1 درصد هم برای اینکه جلوی دوستاشون کم نیارن طوری وانمود می کنن که خوششون می یاد :3:

پ.ن 2 : درصورت وجود رقیب همجنس خودت در اطراف کیس مورد نظر هم اصلا ترس به خودت راه نده :3: ... اتفاقا با وجود اونا رقابت هیجانی تر می شه ... ( یادمه یک بار نزدیکه 12-13 تا پسر بودیم که دنبال 2 نفر افتاده بودیم ... نمی دونی اون شب چقدر خندیدیم ... :3: با چندتا ازون پسرا هم دوست شدم :3: الان وقتی همدیگه رو تووی خیابون می بینیم به هم سلام می گیم :3: )

واقعا این پیشنهاداتت منو کشته میثاق:3:
اما اون قسمتی که قرمز کردم یه خورده مشکل سازه:3:لا مصب هر جایی که من میرم انگار باید دوست و آشنا باشن:3:تا حالا 3-4 بار نزدیک بود خفتم کنن:3:

misagh
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۲۰:۵۶
از وقتی نوشته های پر بار شما دوستان رو اینجا خوندم متحول شدم :3: ... امروز رفتم بیرون یه ساعت دیدم انگار اوون حال و هوای معنوی سابق رو نمی ده برگشتم خوونه :3: ...

اما فردا حتما تا 10-11 بیرون می مونم ... 2 هفته ی پیش یک کیس ورزشکار دیدم . من ورزشکار نیستم ولی ورزشکار ها رو دوست دارم .... :3: این کیس مورد نظر هم خیلی بچه ی باحالی بود .. سر امتحان دانشگاه آزاد هم اومده بود .. کلی باهاش اختلاط کردم :3: بیشتر از10 دقیقه در انظار عمومی باهاش حرف زدم :3: ... اما بزغاله آخرش شماره رو نگرفت :3: ...

هفته ی پیش که از برکات دولت خدمت گذار 2 شنبه تعطیل بود ..فردا می رم ببینم پیداش می شه یا نه ...

شما برام دعا کنید :2:

رضا
يکشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹, ۲۱:۱۷
از وقتی نوشته های پر بار شما دوستان رو اینجا خوندم متحول شدم :3: ... امروز رفتم بیرون یه ساعت دیدم انگار اوون حال و هوای معنوی سابق رو نمی ده برگشتم خوونه :3: ...

اما فردا حتما تا 10-11 بیرون می مونم ... 2 هفته ی پیش یک کیس ورزشکار دیدم . من ورزشکار نیستم ولی ورزشکار ها رو دوست دارم .... :3: این کیس مورد نظر هم خیلی بچه ی باحالی بود .. سر امتحان دانشگاه آزاد هم اومده بود .. کلی باهاش اختلاط کردم :3: بیشتر از10 دقیقه در انظار عمومی باهاش حرف زدم :3: ... اما بزغاله آخرش شماره رو نگرفت :3: ...

هفته ی پیش که از برکات دولت خدمت گذار 2 شنبه تعطیل بود ..فردا می رم ببینم پیداش می شه یا نه ...

شما برام دعا کنید :2:

ای بابا:3:انگار تو از اونور بوم افتادی من از این ور:3:
من چند ساعت پیش زنگ زدم به یکی از رفیقام و رفتم یه چرخی زدم بیرون.یکم احوالاتم اومد سر جاش:3:تازه قرار شد فردا بعد از گرفتن کارنامه اول یه سر برم آرایشگاه و بعد برم یه دست لباس بگیرم و از این به بعد بیفتم دنبال ولگردی:3:

misagh
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۱۵:۴۱
ای بابا:3:انگار تو از اونور بوم افتادی من از این ور:3:
من چند ساعت پیش زنگ زدم به یکی از رفیقام و رفتم یه چرخی زدم بیرون.یکم احوالاتم اومد سر جاش:3:تازه قرار شد فردا بعد از گرفتن کارنامه اول یه سر برم آرایشگاه و بعد برم یه دست لباس بگیرم و از این به بعد بیفتم دنبال ولگردی:3:


من واقعا به خودم می بالم که تونستم یک انسان رو به راه راست و درست در زندگی هدایت کنم ...

فقط یادت نره شلواری که می خری تا حد امکان روش چند تا پارگی خوشگل مشگل هم داشته باشه ... کلاسش بیشتره ... من 4 تا شلوار دارم اما اون شلوار پارهه یک چیز دیگست واسم :3: بیشتر فار می ده ... البته قیمتش که اصلن بهم فاز نداد ... 80 تومن پیاده شدم :3:

یه ساعت خوشگل مشگل هم بخر ... خیلی مهمه ... :3:

amin_michael5
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۱۷:۱۷
من واقعا به خودم می بالم که تونستم یک انسان رو به راه راست و درست در زندگی هدایت کنم ...

فقط یادت نره شلواری که می خری تا حد امکان روش چند تا پارگی خوشگل مشگل هم داشته باشه ... کلاسش بیشتره ... من 4 تا شلوار دارم اما اون شلوار پارهه یک چیز دیگست واسم :3: بیشتر فار می ده ... البته قیمتش که اصلن بهم فاز نداد ... 80 تومن پیاده شدم :3:

یه ساعت خوشگل مشگل هم بخر ... خیلی مهمه ... :3:
ولی من اصلا با این شلوار پارهه موافق نیستم:1: حالا که داری میری یکی رو پیدا کنی پس بهتر یه آدم با شخصیت رو پیدا کنی:1: اون دختری که قراره از شلوار پاره خوشش بیاد دیگه وضعیت فرهنگش کاملا مشخصه و این جور دخترا جز دردسر چیز دیگه ای ندارن:3:
این فارسی وان هر بدی که داشت یه خوبی داشت اونم این بود که با پخش آشنایی با مادر به جوونای مثل شما ها راه درست م.خ زدن رو نشون داد و کاملا واضح گفت که دخترا از چه سبک پسرایی خوششون میاد.

میثاق جان شما مطمئن باش اگر با شلوار تیکه تیکه چند نفر بهت توجه میکنن با یه شلوار سالم و شیک آدما روت یه حساب دیگه میکنن.

gattus
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۱۷:۳۳
به تایپیک آموزش مخ زنی خوش آمدید:3:

misagh
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۲۲:۵۶
ولی من اصلا با این شلوار پارهه موافق نیستم:1: حالا که داری میری یکی رو پیدا کنی پس بهتر یه آدم با شخصیت رو پیدا کنی:1: اون دختری که قراره از شلوار پاره خوشش بیاد دیگه وضعیت فرهنگش کاملا مشخصه و این جور دخترا جز دردسر چیز دیگه ای ندارن:3:
این فارسی وان هر بدی که داشت یه خوبی داشت اونم این بود که با پخش آشنایی با مادر به جوونای مثل شما ها راه درست م.خ زدن رو نشون داد و کاملا واضح گفت که دخترا از چه سبک پسرایی خوششون میاد.

میثاق جان شما مطمئن باش اگر با شلوار تیکه تیکه چند نفر بهت توجه میکنن با یه شلوار سالم و شیک آدما روت یه حساب دیگه میکنن.

1- من که گفتم 4 تا شلوار دارم ... 3 تاش معمولین ... یکیش پاره ...

2- تووی انزلی این جور چیزا عادیه ... کسی زیاد به اینجور چیزا توجه نمی کنه چون بیشتر بچه های انزلی ازین جور لباسا زیاد دارن :3:

3- از طرفی الدافات انزلی از دافای کل ایران باشعور ترن ... توشون بی شخصی پیدا نمی شه ... :3: آخرش اگه دیگه حوصلشون رو نداشته باشی نهایتش بهشون می گی بهتره بهم بزنیم ... به همین سادگی .. وبال گردنت نمی شن ... :3: من خودم گه گداری به قدیمی ها زنگ هم می زنم و حال و احوالشون رو می پرسم :3:

misagh
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۲۳:۰۳
یک چیز رو یادم رفت بگم ... خیلی بدین .... مطمئنم هیچ کدومتون واسم دعا نکردین .. امروز اون بزغاله رو ندیدم ... :3:

رضا
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۵۷
من واقعا به خودم می بالم که تونستم یک انسان رو به راه راست و درست در زندگی هدایت کنم ...

فقط یادت نره شلواری که می خری تا حد امکان روش چند تا پارگی خوشگل مشگل هم داشته باشه ... کلاسش بیشتره ... من 4 تا شلوار دارم اما اون شلوار پارهه یک چیز دیگست واسم :3: بیشتر فار می ده ... البته قیمتش که اصلن بهم فاز نداد ... 80 تومن پیاده شدم :3:

یه ساعت خوشگل مشگل هم بخر ... خیلی مهمه ... :3:
ولی من اصلا با این شلوار پارهه موافق نیستم:1: حالا که داری میری یکی رو پیدا کنی پس بهتر یه آدم با شخصیت رو پیدا کنی:1: اون دختری که قراره از شلوار پاره خوشش بیاد دیگه وضعیت فرهنگش کاملا مشخصه و این جور دخترا جز دردسر چیز دیگه ای ندارن:3:
این فارسی وان هر بدی که داشت یه خوبی داشت اونم این بود که با پخش آشنایی با مادر به جوونای مثل شما ها راه درست م.خ زدن رو نشون داد و کاملا واضح گفت که دخترا از چه سبک پسرایی خوششون میاد.

میثاق جان شما مطمئن باش اگر با شلوار تیکه تیکه چند نفر بهت توجه میکنن با یه شلوار سالم و شیک آدما روت یه حساب دیگه میکنن.

من در کل با نظر امین موافقم.من خودمم اصلا از این شلوار پاره ها خوشم نمیاد:3:
---------------------
خدا بگم چیکارت نکنه میثاق با این پیشنهاد دادنت:3:اون گردش دیروز یکم حال منو آورد سر جاش واسه همین امروز عصر زنگ زدم یکی از دوستام با ماشیناومد دنبالم رفتیم یه چرخی زدیم تو شهر.نمیدونم این رفیق احمق من چه تیکه ای به چند نفر انداخت که یهو دیدیم گشت ارشاد با ماشین دنبالمونه:3:خلاصه به هر جون کندنی بود در رفتیم والا با اجازتون امشب رو اینجا تشریف نداشتم:3:کم کم این گردشه داره حال میده ها:3:فقط مشکلش اینه که با این وضع نمیشه درس خوند واسه کنکور:3:

رضا
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۶:۴۷
یک چیز رو یادم رفت بگم ... خیلی بدین .... مطمئنم هیچ کدومتون واسم دعا نکردین .. امروز اون بزغاله رو ندیدم ... :3:

خوب نیست آدم پشت سر دوسسسسسسسسسست آیندش اینجوری حرف بزنه ها:3::3::3::SugarwareZ-125:

black_shadow
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۳۷
نمیدونم این رفیق احمق من چه تیکه ای به چند نفر انداخت که یهو دیدیم گشت ارشاد با ماشین دنبالمونه:3:خلاصه به هر جون کندنی بود در رفتیم والا با اجازتون امشب رو اینجا تشریف نداشتم:3:
کاش میگرفتن میبردنت ک**ه**ر**ی**ز**ک تا صبح میخندیدیم!:3:

misagh
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۴۵
خوب نیست آدم پشت سر دوسسسسسسسسسست آیندش اینجوری حرف بزنه ها:3::3::3::sugarwarez-125:

بزغاله در هر صورت بزغالست :3: ... چه دوووووووسسسسسستتتتت باشه چه نباشه :3:

امشب هم می خوای بری ولگردی ؟؟؟؟ :3:

من احتمالا 7:30 - 7:45 می رم بیرون ببینم امشب چه خبره :3: ...

رضا
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۵۳
کاش میگرفتن میبردنت ک**ه**ر**ی**ز**ک تا صبح میخندیدیم!:3:

زهی خیال باطل!
ما پارتیمون کلفت تر از این حرفاست برادر:3:فوقش میگرفتنم.با 2تا تلفن مشکل حل میشد:3:

رضا
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۸:۵۵
بزغاله در هر صورت بزغالست :3: ... چه دوووووووسسسسسستتتتت باشه چه نباشه :3:

امشب هم می خوای بری ولگردی ؟؟؟؟ :3:

من احتمالا 7:30 - 7:45 می رم بیرون ببینم امشب چه خبره :3: ...

نه قربون دستت همون دیشب که رفتم برای هفت پشتم بسه:3:
فعلا باید بشینم درس بخونم.
راستش قراره سوم مرداد با همون دوستم برم دانشگاهشون جاش امتحان بدم:3::SugarwareZ-125:

misagh
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۹:۰۱
نه قربون دستت همون دیشب که رفتم برای هفت پشتم بسه:3:
فعلا باید بشینم درس بخونم.
راستش قراره سوم مرداد با همون دوستم برم دانشگاهشون جاش امتحان بدم:3::sugarwarez-125:

پس عجب فیلسوفیه اون دوستت که تو می خوای جاش امتحان بدی :3:

رضا
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۱۹:۲۹
پس عجب فیلسوفیه اون دوستت که تو می خوای جاش امتحان بدی :3:

من که درست درمون نفهمیدم چی گفتی:3:
اما این دوستم که میخوام برم جاش امتحان بدم دو هفته پیش خواهر و مادر دستش مورد عنایت قرار گرفت توسط 2 متر شیشه:3:بنده خدا نمیتونه دستش رو درست تکون بده واسه همین قراره سوم مرداد برم واسش امتحان زبان رو بنویسم.قرار بود امتحان شیمی هم برم اما دیدم از شیمی اینا هیچی سر در نمیارم:3:
البته منظورم از اینکه برم جاش امتحان بدم اینه که اون بشینه منو نگاه کنه(مثلا بگه من بنویسم)اما من به جاش هم فکر میکنم هم مینویسم:3:

پ.ن:امیر حسین خواهشا فعلا دست به این تاپیک نزن.خودم تا هفته بعد بهت میگم کدوم پستا رو پاک کنی.

رضا
جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۹
امشب فوق العاده ترین شبی بود که تو این 3-4 ساله داشتم.
مخصوصا برنامه ی پارک آخر شب!:3:
فکر کنم به جای پیدا کردن دووووست بهتره بیفتم تو خط ضایع کردن دووووووووست:3:اینجوری حالش بیشتره!:3:امشب یه ذره امتحان کردم خیلی حال داد:3:
الان حالم بسیار توپه!:SugarwareZ-053:
عجب شبی بود امشب!حیف که الان حس توضیح دادن وقایع رو ندارم.اما حتما در اسرع وقت کاملا تشریح میکنم:3:

misagh
جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۵:۴۱
امشب فوق العاده ترین شبی بود که تو این 3-4 ساله داشتم.
مخصوصا برنامه ی پارک آخر شب!:3:
فکر کنم به جای پیدا کردن دووووست بهتره بیفتم تو خط ضایع کردن دووووووووست:3:اینجوری حالش بیشتره!:3:امشب یه ذره امتحان کردم خیلی حال داد:3:
الان حالم بسیار توپه!:sugarwarez-053:
عجب شبی بود امشب!حیف که الان حس توضیح دادن وقایع رو ندارم.اما حتما در اسرع وقت کاملا تشریح میکنم:3:

اما دیشب اصلا به من حال نداد ... :3: ضد حال خوردم فجیح :3:

فقط بگم بعد از 2 ساعت پیاده روی توو خیابون و همراهی بانوان تا دم منزلشون نتونستم کاری بکنم :3: ...

منت .. خواهش .. التماس .. تمنا ... هیچ کدوم جواب نداد ... :3:

2 ساعت یک بند پشت سرشون راه رفتم و حرف زدم ... نیم ساعت آخرش که دیگه داشتم کنارشون راه می رفتم و باهاشون حرف می زدم :3: ... البته ناگفته نماند که اون نیم ساعت توو راه خونشون بود نه توو خیابون :3:

شمارم رو 10 بار بهشون گفتم ... هی گفتم 0911881**** ... :3: ... مطمئنم الان شمارم رو حفظن اما زنگ نزدن :3: ...

اما مهم نیست ... دفعه ی بعد حالشون رو می گیرم :3:

رضا
جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۹:۵۳
اما دیشب اصلا به من حال نداد ... :3: ضد حال خوردم فجیح :3:

فقط بگم بعد از 2 ساعت پیاده روی توو خیابون و همراهی بانوان تا دم منزلشون نتونستم کاری بکنم :3: ...

منت .. خواهش .. التماس .. تمنا ... هیچ کدوم جواب نداد ... :3:

2 ساعت یک بند پشت سرشون راه رفتم و حرف زدم ... نیم ساعت آخرش که دیگه داشتم کنارشون راه می رفتم و باهاشون حرف می زدم :3: ... البته ناگفته نماند که اون نیم ساعت توو راه خونشون بود نه توو خیابون :3:

شمارم رو 10 بار بهشون گفتم ... هی گفتم 0911881**** ... :3: ... مطمئنم الان شمارم رو حفظن اما زنگ نزدن :3: ...

اما مهم نیست ... دفعه ی بعد حالشون رو می گیرم :3:

چرا من هر وقت از این ور بوم میفتم تو از اونور بوم میفتی؟!!:3:

من دیشب با دوستام ساعت 10 پاشدیم رفتیم پارک(حالا قبلش چه غلطایی کردیم که بماند:3:)

رفتیم نشستیم یه نیم ساعتی این ور و اونور رو تماشا کردیم.یعد یهو 3تا دختر حدودا همسن و سال خودم اومدن توی اون شلوغی جلوی ما بدمینتون بازی کنن.

یکیشون که جلوی من وایساده بود اینقده بد بازی میکرد که دو دفعه نزدیک بود با با این دسته بدمینتون بزنه تو صورتم:3:جالبه از رو هم نمیرفت!یه دفعه این توپشون اومد سمت من.دختره دوئید که توپو بزنه بند کفشش رفت زیر پاش افتاد تو بغل من:3::3::3:

حالا مگه پا میشد!:3:رفیقام که پاره شده بودن از خنده:3:نزدیک بود از پشت پرت بشم بیفتم روی چمنای خیس که سریع دست گذاشتم رو شونه رفیقم و اومدم بالا!دختره اینقدر خجالت کشید که نگو:3:خلاصه بعد از کلی معذرت خواهی و از این حرفا پا شد رفت:3:

یه 10دقیقه ای گذشت که باز پیداش شد.ایندفعه با توپ والیبال اومد.البته همراه 4-5 تا دختر دیگه که از خودش بزرگتر بودن.چند دفعه با توپ زدن دور و بر من.دیدم انگار اینا منو مسخره خودشون کردن.هی من هیچی نمیگم اینا بدتر میکنن:3:

پاشدم رفتم طرفشون و اجازه گرفتم باهاشون بازی کنم.اونم روی چمنای خیس که بعضی جاهاش آب جمع شده بود.یه 10 دقیقه ای که بازی کردم دیدم اینا دقیقا میخوان حال منو بگیرن:3:واسه همین یه اسپک زدم جلوی پای همون دختره که تا اومد بگیره خورد جلوی پاش و گل پاشیده شد به تموم هیکلش:3:

رفتم شمارمو دادم بهش گفتم اگه بعدا جایی خواستین بازی کنین منم خبر کنین:3:اونم شماره رو پاره کرت و ریخت تو صورتم و 4-5تا دری وری هم گفت و رفت:3:

حالا نکته جالب تر اینه که امروز دیدم یکی داره بهم زنگ میزنه.نگاه به شمارش کردم دیدم آشنا نیست.خواستم جواب ندم که گفتم وللش.جواب دادم دیدم خودشه:3:

misagh
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۳۴
چرا من هر وقت از این ور بوم میفتم تو از اونور بوم میفتی؟!!:3:

من دیشب با دوستام ساعت 10 پاشدیم رفتیم پارک(حالا قبلش چه غلطایی کردیم که بماند:3:)

رفتیم نشستیم یه نیم ساعتی این ور و اونور رو تماشا کردیم.یعد یهو 3تا دختر حدودا همسن و سال خودم اومدن توی اون شلوغی جلوی ما بدمینتون بازی کنن.

یکیشون که جلوی من وایساده بود اینقده بد بازی میکرد که دو دفعه نزدیک بود با با این دسته بدمینتون بزنه تو صورتم:3:جالبه از رو هم نمیرفت!یه دفعه این توپشون اومد سمت من.دختره دوئید که توپو بزنه بند کفشش رفت زیر پاش افتاد تو بغل من:3::3::3:

حالا مگه پا میشد!:3:رفیقام که پاره شده بودن از خنده:3:نزدیک بود از پشت پرت بشم بیفتم روی چمنای خیس که سریع دست گذاشتم رو شونه رفیقم و اومدم بالا!دختره اینقدر خجالت کشید که نگو:3:خلاصه بعد از کلی معذرت خواهی و از این حرفا پا شد رفت:3:

یه 10دقیقه ای گذشت که باز پیداش شد.ایندفعه با توپ والیبال اومد.البته همراه 4-5 تا دختر دیگه که از خودش بزرگتر بودن.چند دفعه با توپ زدن دور و بر من.دیدم انگار اینا منو مسخره خودشون کردن.هی من هیچی نمیگم اینا بدتر میکنن:3:

پاشدم رفتم طرفشون و اجازه گرفتم باهاشون بازی کنم.اونم روی چمنای خیس که بعضی جاهاش آب جمع شده بود.یه 10 دقیقه ای که بازی کردم دیدم اینا دقیقا میخوان حال منو بگیرن:3:واسه همین یه اسپک زدم جلوی پای همون دختره که تا اومد بگیره خورد جلوی پاش و گل پاشیده شد به تموم هیکلش:3:

رفتم شمارمو دادم بهش گفتم اگه بعدا جایی خواستین بازی کنین منم خبر کنین:3:اونم شماره رو پاره کرت و ریخت تو صورتم و 4-5تا دری وری هم گفت و رفت:3:

حالا نکته جالب تر اینه که امروز دیدم یکی داره بهم زنگ میزنه.نگاه به شمارش کردم دیدم آشنا نیست.خواستم جواب ندم که گفتم وللش.جواب دادم دیدم خودشه:3:
بهت تبریک می گم :3:

خوشا به حالت :3: ...

حالا اسمش چیه ؟؟؟ :3:


-------------------

همین الان تازه از پارک اومدم خونه :3: ... امشب شلوغ بود :3: ...دنبال یکی رفتم ولی چون با خواهر و مادرش بود نتونستم زیاد بهش نزدیک بشم ... فقط تونستم بهش سلام بگم و یه چند باری هم گوشیم رو گرفتم توو دستم اشاره زدم که می خوام شماره بدم :3: ... اونم ریز می خندید :3: بعدش رفتم تا خونشون ؛ خونشون رو فهمیدم کجاست :3:

رضا
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۵۸
بهت تبریک می گم :3:

خوشا به حالت :3: ...

حالا اسمش چیه ؟؟؟ :3:


-------------------

همین الان تازه از پارک اومدم خونه :3: ... امشب شلوغ بود :3: ...دنبال یکی رفتم ولی چون با خواهر و مادرش بود نتونستم زیاد بهش نزدیک بشم ... فقط تونستم بهش سلام بگم و یه چند باری هم گوشیم رو گرفتم توو دستم اشاره زدم که می خوام شماره بدم :3: ... اونم ریز می خندید :3: بعدش رفتم تا خونشون ؛ خونشون رو فهمیدم کجاست :3:
تبریک ؟!پسر نزدیک بود به خاطر این کار زندگیم رو از دست بدم:3:بهت که گفتم.دختره ناشی نزدیک بود اون شب با دسته بدمینتون بزنه تو صورتم:3:تازه سر اون قضیه افتادنش تو بغلم هم شانس اوردم کسی اون ورا منو نمیشناخت:3:من هنوز موندم این چجوری تونست به اون سرعت شماره منو حفظ کنه و بعد کاغذو پاره کنه؟!:3:
اسمش به چه درد تو میخوره آخه؟!:3:

misagh
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۰۹
تبریک ؟!پسر نزدیک بود به خاطر این کار زندگیم رو از دست بدم:3:بهت که گفتم.دختره ناشی نزدیک بود اون شب با دسته بدمینتون بزنه تو صورتم:3:تازه سر اون قضیه افتادنش تو بغلم هم شانس اوردم کسی اون ورا منو نمیشناخت:3:من هنوز موندم این چجوری تونست به اون سرعت شماره منو حفظ کنه و بعد کاغذو پاره کنه؟!:3:
اسمش به چه درد تو میخوره آخه؟!:3:[/b][/color]

از اسمش می تونم بفهمم چه جور آدمیه :3: ... باور کن اسم طرف توو این دوره و زمونه بالایه 60 درصد خصوصیات اشخاص رو نشون می ده :3: ....

بعدش بگو چند سال داره و کلاس چندمه ؟؟؟ :3:

رضا
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۱۶
از اسمش می تونم بفهمم چه جور آدمیه :3: ... باور کن اسم طرف توو این دوره و زمونه بالایه 60 درصد خصوصیات اشخاص رو نشون می ده :3: ....

بعدش بگو چند سال داره و کلاس چندمه ؟؟؟ :3:

آدم شناس شدی؟!:3:
سنش که همسن خودمونه.اسمشم خودش میگفت فرنوش.راست و دروغش رو دیگه نمیدونم:3:(بعضی وقتا پیش میاد که اطلاعات غلط میدن:3:)

misagh
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۳۴
آدم شناس شدی؟!:3:
سنش که همسن خودمونه.اسمشم خودش میگفت فرنوش.راست و دروغش رو دیگه نمیدونم:3:(بعضی وقتا پیش میاد که اطلاعات غلط میدن:3:)

من که کلی آدم شناسم :3: ... بزار الان تحلیلش می کنم بگو چقدر درست گفتم ...
قد : 165 وزن : 54-55 رنگ مو : مشکی . البته نه سوخته ی سوخته ... یکم به قهوه ای پر رنگ می زنه ... رنگ چشمش : قهوه ای روشن ... مانتوش هم فکر کنم دیشب سفید پوشیده بود .. با روسری شرخابی یا بنفش :3: ...
باباش هم فکر کنم یا 206 داشت یا سمند ال ایکس ..:3:

حالا بگو چقدر درست گفتم :3:


آره ... اکثرشون اولش خالی میبندن :3: ...

خوشگل مشگل هستش ؟؟؟ :3:

رضا
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۴۳
من که کلی آدم شناسم :3: ... بزار الان تحلیلش می کنم بگو چقدر درست گفتم ...
قد : 165 وزن : 54-55 رنگ مو : مشکی . البته نه سوخته ی سوخته ... یکم به قهوه ای پر رنگ می زنه ... رنگ چشمش : قهوه ای روشن ... مانتوش هم فکر کنم دیشب سفید پوشیده بود .. با روسری شرخابی یا بنفش :3: ...
باباش هم فکر کنم یا 206 داشت یا سمند ال ایکس ..:3:

حالا بگو چقدر درست گفتم :3:


آره ... اکثرشون اولش خالی میبندن :3: ...

خوشگل مشگل هستش ؟؟؟ :3:

دهنت سرویس میثاق:3:تقریبا اکثرش با یکم اختلاف درسته:3:

قد که حدودا 165 تا 179 وزنش هم حدود 55تا 60
موهاش رو دقیقا درست گفتی:3:رنگ چشم رو دیگه دقت نکردم:3:
مانتوش هم بنفش کمرنگ بود.
روسری هم نداشت:3:یعنی شال داشت.رنگ اونم سفید و بنفش قاطی بود.
ماشین باباش رو دیگه نرفتم ببینم چیه:3:

misagh
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۴۱
خبری ازت نیست ؟؟؟؟ دیگه بیرون می رون نمی ری ؟؟؟ :3: ...

امشب خیلی حال داد .. البته آخرش یه زد حال بزرگ خوردم :3: ...

این دومین شکست ع8ش8ق8ی من توو 1 هفته ی اخیره :3: ... این یکی واقعا واسم سنگین بود .. ناجور ضده حال خوردم :3: ...

رضا
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۵۳
خبری ازت نیست ؟؟؟؟ دیگه بیرون می رون نمی ری ؟؟؟ :3: ...

امشب خیلی حال داد .. البته آخرش یه زد حال بزرگ خوردم :3: ...

این دومین شکست ع8ش8ق8ی من توو 1 هفته ی اخیره :3: ... این یکی واقعا واسم سنگین بود .. ناجور ضده حال خوردم :3: ...

وقت سر خاروندن ندارم:3:زدم به رگ بیخیالی و تفریح:3:
این برنامه من از سه شنبه تا الان بوده:
سه شنبه:(از ساعت 10تا 9 شب جنگل)(از 10 شب به بعد هم استراحت:3:)
4شنبه:(ساعت 7 صبح حرکت به سمت مشهد)(ساعت 7 شب هم حرکت به سمت شاهرود:3:)
5شنبه:(از ساعت 10 تا 5 بعد از ظهر مشغول تفریح تو پارک)(از ساعت 5 تا ساعت 10 هم مشغول خوشگذرونی تو تولد:3:)
جمعه:(از ساعت 8 تا 11 آزمون)(از ساعت 11 تا 9 شب هم دوباره خوشگذرونی تو جنگل:3:)
الانم که در خدمت شمام:3:
-------------------------------------------------------------------
من به این نکته اخلاقی پی بردم که همش تقصیر خودم بوده که شده بودم عینهو شیر برنج:3:

misagh
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۴۰
وقت سر خاروندن ندارم:3:زدم به رگ بیخیالی و تفریح:3:
این برنامه من از سه شنبه تا الان بوده:
سه شنبه:(از ساعت 10تا 9 شب جنگل)(از 10 شب به بعد هم استراحت:3:)
4شنبه:(ساعت 7 صبح حرکت به سمت مشهد)(ساعت 7 شب هم حرکت به سمت شاهرود:3:)
5شنبه:(از ساعت 10 تا 5 بعد از ظهر مشغول تفریح تو پارک)(از ساعت 5 تا ساعت 10 هم مشغول خوشگذرونی تو تولد:3:)
جمعه:(از ساعت 8 تا 11 آزمون)(از ساعت 11 تا 9 شب هم دوباره خوشگذرونی تو جنگل:3:)
الانم که در خدمت شمام:3:
-------------------------------------------------------------------
من به این نکته اخلاقی پی بردم که همش تقصیر خودم بوده که شده بودم عینهو شیر برنج:3:

از daفت چه خبر ؟؟؟ :3: ...

رضا
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۰۱
از daفت چه خبر ؟؟؟ :3: ...

سلام داره خدمتتون:3:
یه اتفاق جالب دیشب افتاد:3:دیشب از ساعت 9 شب تا 1 با با چند تا از فامیلام رفته بودیم عروسی یکی ازآشناها.حدودا ساعت 12 بود که میخواستیم دنبال بیفتیم ماشین عروس .یهو دیدم یکی داره داد میزنه رضا.برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم این بشر اینجا هم دست از سر من بر نمیداره:3:آبرو نذاشت واسم:3:فقط شانس آوردم که بابام اینا با فامیلامون برگشته بودن خونه.دختر خالم تعارف کرد همراه ما بیاد که اونم اومد:3:
با اجازتون اون شب نزدیک 15 هزار تومن پیاده شدم:3:
هر چی من خجالتیم، این بشر پر روئه:3:

misagh
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۱۸
سلام داره خدمتتون:3:
یه اتفاق جالب دیشب افتاد:3:دیشب از ساعت 9 شب تا 1 با با چند تا از فامیلام رفته بودیم عروسی یکی ازآشناها.حدودا ساعت 12 بود که میخواستیم دنبال بیفتیم ماشین عروس .یهو دیدم یکی داره داد میزنه رضا.برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم این بشر اینجا هم دست از سر من بر نمیداره:3:آبرو نذاشت واسم:3:فقط شانس آوردم که بابام اینا با فامیلامون برگشته بودن خونه.دختر خالم تعارف کرد همراه ما بیاد که اونم اومد:3:
با اجازتون اون شب نزدیک 15 هزار تومن پیاده شدم:3:
هر چی من خجالتیم، این بشر پر روئه:3:

خوشا به حالت ... من دست رو هرکی می زام به نتیجه نمی رسه ... امشب همچین سوختم که توو عمرم این طوری نشده بود :3: ... دوست پسره دختره ک...و.....ن نداشت بهم حرف بزنه :3: ... رفتم جلوش با دختره داشتم حرف می زدم :3: ... با دوستم بودم :3: ... پسره یک کلام هم دهنش رو نتونست باز کنه :3: ... حرف می زد 2-3 تا قول چماغ صدا می کردم چوب تو آستینش کنن ... :3: ... دختره به اون باحالی با اون زاقارت دوست شده بود :3: ... حالم ازین زندگی بهم خورد :3: ...

جدا از این مسخره بازی ها امشب یه گیتار گرفتم آوردم خونه بابام نمیزاره حتی یکم بگیرم بزنمش .. فقط یک ربع باهاش بازی کردم :3: گرچه من بلد نیستم .. اما همونشم نمی زاره ... :3: ... خیره سرم می خواستم تا آخر تابستون نگهش دارم ... :3: ... می خواستم گیتار زدن یاد بگیرم :3: ... خیلی زد حال بزرگی خوردم ... یک بار هم که یک چیز مفت و مجانی افتده دستم بابام نمی زاره حال کنم :3: ...

رضا
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۲۶
خوشا به حالت ... من دست رو هرکی می زام به نتیجه نمی رسه ... امشب همچین سوختم که توو عمرم این طوری نشده بود :3: ... دوست پسره دختره ک...و.....ن نداشت بهم حرف بزنه :3: ... رفتم جلوش با دختره داشتم حرف می زدم :3: ... با دوستم بودم :3: ... پسره یک کلام هم دهنش رو نتونست باز کنه :3: ... حرف می زد 2-3 تا قول چماغ صدا می کردم چوب تو آستینش کنن ... :3: ... دختره به اون باحالی با اون زاقارت دوست شده بود :3: ... حالم ازین زندگی بهم خورد :3: ...

جدا از این مسخره بازی ها امشب یه گیتار گرفتم آوردم خونه بابام نمیزاره حتی یکم بگیرم بزنمش .. فقط یک ربع باهاش بازی کردم :3: گرچه من بلد نیستم .. اما همونشم نمی زاره ... :3: ... خیره سرم می خواستم تا آخر تابستون نگهش دارم ... :3: ... می خواستم گیتار زدن یاد بگیرم :3: ... خیلی زد حال بزرگی خوردم ... یک بار هم که یک چیز مفت و مجانی افتده دستم بابام نمی زاره حال کنم :3: ...

حقته:3:
با این آشی که تو واسه من پختی بیشتر از اینا هم حقته:3:
میثاق جدی جدی منو بدبخت کردیا:3:
این دختره نقطه ضعف منو انگار فهمیده.وساه همین دیشب 15 تومن پیاده شدم دیگه:3:یه مغازه هست تو شاهرود که آب انار داره.خیلی چیز باحالیه.یهو از دهن لامصبش پرید بریم آب انار بگیریم.منم دیدم که زشته جلو فک و فامیل اینا دست تو جیبشون کنن،گفتم من میرم میخرم:3:
تازه یه آتو(درست نوشتم؟:3:)هم دست فامیلام دادم.امروز عینهو اسب از من بار کشیدن:3:

misagh
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۴۳
حقته:3:
با این آشی که تو واسه من پختی بیشتر از اینا هم حقته:3:
میثاق جدی جدی منو بدبخت کردیا:3:
این دختره نقطه ضعف منو انگار فهمیده.وساه همین دیشب 15 تومن پیاده شدم دیگه:3:یه مغازه هست تو شاهرود که آب انار داره.خیلی چیز باحالیه.یهو از دهن لامصبش پرید بریم آب انار بگیریم.منم دیدم که زشته جلو فک و فامیل اینا دست تو جیبشون کنن،گفتم من میرم میخرم:3:
تازه یه آتو(درست نوشتم؟:3:)هم دست فامیلام دادم.امروز عینهو اسب از من بار کشیدن:3:

تو استعدادش رو داشتی .. من فقط به عنوان یک راهنما تو رو ارشاد کردم و بهت کمک کردم مسیر درست زندگی رو پیدا کنی :3: ... حالا این جای تشکرته ؟؟؟ :3: ...

حالا فهمیدی باباش چه ماشینی داره ؟ :3:

رضا
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۳۱
تو استعدادش رو داشتی .. من فقط به عنوان یک راهنما تو رو ارشاد کردم و بهت کمک کردم مسیر درست زندگی رو پیدا کنی :3: ... حالا این جای تشکرته ؟؟؟ :3: ...

حالا فهمیدی باباش چه ماشینی داره ؟ :3:

نه بابا...ماشین باباش به چه دردم میخوره:3:

رضا
يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۱۵
بعد از 11 سال با یه لگد از مدرسه بیرونم کردن:3:
تازه دارم میفهمم عجب اعجوبه ای هستم من:3:معدل سال سومم شد 13/90
هر سال افتضاح تر از پارسال
امشب زد به سرم هتریک رو ول کنم برم بچسبم به درس و زندگیم!

misagh
يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۳۸
بعد از 11 سال با یه لگد از مدرسه بیرونم کردن:3:
تازه دارم میفهمم عجب اعجوبه ای هستم من:3:معدل سال سومم شد 13/90
هر سال افتضاح تر از پارسال
امشب زد به سرم هتریک رو ول کنم برم بچسبم به درس و زندگیم!

به نظر من واسه اینکه به همه چیز برسی نیاز نیست که از چیزی بزنی ...

یک ضرب المثل هستش که می گه : هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد .. .

من در مورد حرف زدن اصلا با این موافق نیستم .. آدم بعضی جاها حتی اگه سرش هم به باد بره باید حرفش رو بزنه:3:... اما تووی کار ها این ضرب المثل خیلی کمک می کنه ... سعی کن برنامه بریزی .. به کارات الویت بده ... مثلا بگو الویت اول درس خوندن به مدت 5 ساعت در روز .. و اینترنت اومدن 2 ساعت در روز .. بعدش بر طبق الویت ها به کارات برس .. مثلا اگه 5 ساعت درس خوندنت 7 ساعت هم طول کشید ولی چون در اولیت اوله بازم ادامش بده .. بعدش برو سر الویت دومت ...

من تووی روز کارام رو الویت بندی کردم ...

الویت اولم درس خوندنه ... الویت دومم اینترنت رفتنه ... الویت سومم بیرون رفتنه ... و الویت چهارم استراحت....

الویت اول سعی می کنم در روز زیره 3-4 ساعت نشه و گاهی تا 7-8 ساعت هم می خونم....

با اینکه اینترنت الویت دوممه اما بازم بخاطر بیرون رفتن خیلی وقتا ازش می زنم و وقتش رو به اتو کشیدن موهام می دم ...:3:

اولیت سوم هم که معلوم الحاله ...

الویت 4ام هم به همچنین ...

تو هم باید همچین برنامه ای واسه خودت بچینی ... این کلیت برنامست ... بعده الویت بندی باید بشینی واسه هر کدوم ریز برنامه ریزی کنی ...

الان حدود 1.5 ماه دیگه از تابستون مونده .. هم می تونی تووی این مدت همه کار بکنی و هم می تونی هیچ کار نکنی .. همش به خودت بستگی داره ...

----------------------------

فعلان بابام از خر شیطون پایین اومده و راضی شده گیتار رو نگه دارم :SugarwareZ-211:

خیلی حال می ده ... امروز یه کتاب پی دی اف آموزش گیتار دانلود کردم ... می خوام از روش گیتار زدن یاد بگیرم :3: ...

اگه کسی بلده بیاد اینجا راهنماییم کنه چی کار بکنم :3:

misagh
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۱۹
امشب با یک دختره هلندی دوست شدم .. اسمش آیداست ... خیلی بچه ی باحالیه ... 2 هفته دیگه برمی گرده هلند ... امشب کلی خندیدم .. خیلی حال داد ... واقعا جات خالی :3:

رضا
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۴۸
میثاق،تو هم تاپیک منو کردی محل گزارش دادن روزانه؟!:3:
کمتر اسپم بده:3:

misagh
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۰۷
اسپم نبود بچه :3: .. واقعیت محض بود ... :3:...

خدایی جات خالی .. اونقدر دختره باحالی بود ... بهش گفتم تک بنداز... گفت شمارم ماله هلنده :3: ... اون قدر دستش انداختم ... گفت هر شب داخل پارک می گردم .. گفتم حتما من شبای پیش چشام جاهای دیگه مشغول بود تو رو ندیدم ... :3: ... خیلی هم خوشگل و نازه :3: ...

فردا انزلی نیستم .. اما پس فردا حتما می برمش یک آیس پک مهمونش می کنم :3: .. خیلی با جنبست :3: ... خدا از این جور کیس ها نسیب همه بکنه .. فقط حیف که 2 هفته دیگه رفتنیه ... :3:

رضا
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۱۸
اسپم نبود بچه :3: .. واقعیت محض بود ... :3:...

خدایی جات خالی .. اونقدر دختره باحالی بود ... بهش گفتم تک بنداز... گفت شمارم ماله هلنده :3: ... اون قدر دستش انداختم ... گفت هر شب داخل پارک می گردم .. گفتم حتما من شبای پیش چشام جاهای دیگه مشغول بود تو رو ندیدم ... :3: ... خیلی هم خوشگل و نازه :3: ...

فردا انزلی نیستم .. اما پس فردا حتما می برمش یک آیس پک مهمونش می کنم :3: .. خیلی با جنبست :3: ... خدا از این جور کیس ها نسیب همه بکنه .. فقط حیف که 2 هفته دیگه رفتنیه ... :3:

جون به جونت کنن همون خری که بودی هستی:3:(شوخی کردما:3:ناراحت نشی یه وقت:3:)

من که همون یه دفعه که 15 تومن پیاده شدم برای هفت پشتم بس بود:3:
آخه پسر جماعت هم اینقدر زود باید خر بشه؟:3:
---------------------------------------------------------
فکر کنم باز باید برم تو تنهایی:3:یه چیزی به اون دختره گفتم که قهر کرد رفت:3:
پیشنهاد تازه ای نداری میثاق؟!:3:

misagh
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۳۷
جون به جونت کنن همون خری که بودی هستی:3:(شوخی کردما:3:ناراحت نشی یه وقت:3:)

من که همون یه دفعه که 15 تومن پیاده شدم برای هفت پشتم بس بود:3:
آخه پسر جماعت هم اینقدر زود باید خر بشه؟:3:
---------------------------------------------------------
فکر کنم باز باید برم تو تنهایی:3:یه چیزی به اون دختره گفتم که قهر کرد رفت:3:
پیشنهاد تازه ای نداری میثاق؟!:3:

من به همین سادگی ها ناراحت نمی شم :3: ...

-----------------------

پروندیش ؟؟؟؟ :3: ... منت کشی کردی و بازم قبول نکرد ؟؟؟ :3: ...

بهش که پیشنهاد بی شرمانه ندادی ؟؟؟؟ هان؟؟؟ :3: ...

یکم جزئیات رو بگو تا بهت بگم چی کار کنی ...

یا اصلا اگه خواستی شمارش رو بده خودم باهاش حرف می زنم :3: ...

رضا
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۵۴
من به همین سادگی ها ناراحت نمی شم

-----------------------

پروندیش ؟؟؟؟ :3: ... منت کشی کردی و بازم قبول نکرد ؟؟؟ :3: ...

بهش که پیشنهاد بی شرمانه ندادی ؟؟؟؟ هان؟؟؟ :3: ...

یکم جزئیات رو بگو تا بهت بگم چی کار کنی ...

یا اصلا اگه خواستی شمارش رو بده خودم باهاش حرف می زنم ...

یکم خودتو اصلاح کن:SugarwareZ-049::3:همین کارا رو میکنی که پسرا میشن وسیله حمالی برای جنس مونث:3:
-------------------------------------------------------------------
نه بابا...این بشری که من شناختم تا منو بدبخت نکنه نمیپره.
فعلا که گوشیشو خاموش کرده.منم که منت کشی تو کارم نیست:3:

پیشنهاد بیشرمانه چیه:3:خجالت بکش:3:منو از این حرفا؟!:3:

نمیخواد تو کاری واسم بکنی:3:خودم میدونم چیکار کنم:3:

امروز زنگ زده گیر داده که بیا بریم خرید!
هرچی میگم عمم مهمونمونه نمیشه گوش نمیده:3:هی میگم دختر عمم تنهاست حوصله اش سر میره تنهایی به خرجش نرفت که نرفت.میگه دختر عمتم وردار بیار:3:
آخر سر بهش گفتم که داریم اسباب کشی میکنیم سر شلوغه.میگه میخوای منم بیام کمک؟!:3:(جدی گفتا.بدون تعارف:3:کلی اینجوریاست.هرچی بخواد بگه راحت میگه:3:)
بهش گفتم شما خوانوادتن سیریش تشریف دارین؟!:3:
قهر کرد رفت:3:
---------------------------------------
این بشر تا منو بدبخت نکنه دست از سرم بر نمیداره:3:
یه اتفاق جالب دیگه هم واست تعریف کنم یکم بیشتر بشناسیش:3:
یه دفعه که زنگ زده بودم خونشون دیدم صدا میاد.گفتم کیه؟گفت مامانمه.به شوخی گفتم پس گوشیو بده سلام و علیک کنم.یهو دیدم مامانش گفت سلام:3:
زبونم بند اومد:3:به یه بدبختی سلام و علیک کردم رفت پس کارش:3:
این منو تا سکته نده ول کن نیست:3:

misagh
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۰۶
واقعا این اینقدر خر کلست ؟؟؟ :3: ... تووی شهر شما همه همین طورین یا این استثنا در اومده ؟؟؟ :3: ... گوشی رو با چه رویی داد دست مامانش آخه ؟!؟!!!!!؟!؟!؟!؟!؟! :3:

همون بهتر که خودت مشکلت رو حل کنی .. من اینجوریش رو تا حالا ندیده بودم .. از پس همچین موردی من بر نمی یام :3: ...

اما تو هم کار اشتباهی کردی دیگه ... باید می رفتی :3: ... وقتی خودش زنگ زده می گه بیا بیرون که تو نباید بگی نه :3: ... من جای تو بودم با کله می رفتم :3: ...

رضا
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۵:۲۸
واقعا این اینقدر خر کلست ؟؟؟ :3: ... تووی شهر شما همه همین طورین یا این استثنا در اومده ؟؟؟ :3: ... گوشی رو با چه رویی داد دست مامانش آخه ؟!؟!!!!!؟!؟!؟!؟!؟! :3:

همون بهتر که خودت مشکلت رو حل کنی .. من اینجوریش رو تا حالا ندیده بودم .. از پس همچین موردی من بر نمی یام :3: ...

اما تو هم کار اشتباهی کردی دیگه ... باید می رفتی :3: ... وقتی خودش زنگ زده می گه بیا بیرون که تو نباید بگی نه :3: ... من جای تو بودم با کله می رفتم :3: ...

خیلی دوونست:3:سر جریان عروسی که بهت گفتم جلوی همه فک و فامیلاش و فامیلای من اومد نشست تو ماشین ما:3:

دیروز خداییش نه حال و حوصله اش رو داشتم و هم اینکه سرم شلوغ بود.فعلا درگیر اسباب کشیم.
تو لازم نکرده به من بگی چیکار کنم:3:اگه دیروز میرفتم احیانا مثل اون شب باز یه پول کلفتی پیاده میشدم:3:

این یه مورد استثنائه که تا حالا بهش برخورد نکرده بودم:3:فعلا در حال آزمایش انواع راه حل ها هستم:3:

amirlefthand
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۶:۰۳
یکم خودتو اصلاح کن:sugarwarez-049::3:همین کارا رو میکنی که پسرا میشن وسیله حمالی برای جنس مونث:3:
-------------------------------------------------------------------
نه بابا...این بشری که من شناختم تا منو بدبخت نکنه نمیپره.
فعلا که گوشیشو خاموش کرده.منم که منت کشی تو کارم نیست:3:

پیشنهاد بیشرمانه چیه:3:خجالت بکش:3:منو از این حرفا؟!:3:

نمیخواد تو کاری واسم بکنی:3:خودم میدونم چیکار کنم:3:

امروز زنگ زده گیر داده که بیا بریم خرید!
هرچی میگم عمم مهمونمونه نمیشه گوش نمیده:3:هی میگم دختر عمم تنهاست حوصله اش سر میره تنهایی به خرجش نرفت که نرفت.میگه دختر عمتم وردار بیار:3:
آخر سر بهش گفتم که داریم اسباب کشی میکنیم سر شلوغه.میگه میخوای منم بیام کمک؟!:3:(جدی گفتا.بدون تعارف:3:کلی اینجوریاست.هرچی بخواد بگه راحت میگه:3:)
بهش گفتم شما خوانوادتن سیریش تشریف دارین؟!:3:
قهر کرد رفت:3:
---------------------------------------
این بشر تا منو بدبخت نکنه دست از سرم بر نمیداره:3:
یه اتفاق جالب دیگه هم واست تعریف کنم یکم بیشتر بشناسیش:3:
یه دفعه که زنگ زده بودم خونشون دیدم صدا میاد.گفتم کیه؟گفت مامانمه.به شوخی گفتم پس گوشیو بده سلام و علیک کنم.یهو دیدم مامانش گفت سلام:3:
زبونم بند اومد:3:به یه بدبختی سلام و علیک کردم رفت پس کارش:3:
این منو تا سکته نده ول کن نیست:3:

میگم ایشاا... به پای هم پیرشید که خیلی بهم میاید :3:

رضا
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۴۳
میگم ایشاا... به پای هم پیرشید که خیلی بهم میاید :3:

زهر مار!:3:
من یکی از کارایی که این میکنه رو اگه بهم 1میلیارد پول هم بدم انجام نمیدم:3:
ولی بد نیست.حد اقل یکم میخندم:3::3::3:

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۳۱
دارم دیوونه میشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:sad_smile:
میثاق خدا لعنتت کنه با این پیشنهاد دادنت!:3:من دیگه پشت دستمو داغ میکنم که به حرف تو گوش بدم!:3:

misagh
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۰
دارم دیوونه میشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:sad_smile:
میثاق خدا لعنتت کنه با این پیشنهاد دادنت!:3:من دیگه پشت دستمو داغ میکنم که به حرف تو گوش بدم!:3:

دیگه چت شده ؟؟؟؟!!!!! :3: ...

------------------

امروز کم مونده بود یک کتک حسابی بخورم :3: ... رفتم دنبال 2 نفر ... یکیشون یه نمه باز می زد :3: ... من از همون خوشم اومده بود :3: ... نفر دومشون بهم گفت برو وگرنه الان داداشم می یادا ... :3: .. منم گفتم مشکلی نداره :3: یهو یه کله خر قل چماغ از پشت صدام کرد :3: ... پسره هم سن خودمون بود اما خداییش ناجور ترسیدما :3: .. کم مونده بود به گه خوردن بیفتم .. خلاصه با هزار جور خواهش و تمنا جلوی دعوا رو گرفتم ... :3: ...

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۴
دیگه چت شده ؟؟؟؟!!!!! :3: ...

------------------

امروز کم مونده بود یک کتک حسابی بخورم :3: ... رفتم دنبال 2 نفر ... یکیشون یه نمه باز می زد :3: ... من از همون خوشم اومده بود :3: ... نفر دومشون بهم گفت برو وگرنه الان داداشم می یادا ... :3: .. منم گفتم مشکلی نداره :3: یهو یه کله خر قل چماغ از پشت صدام کرد :3: ... پسره هم سن خودمون بود اما خداییش ناجور ترسیدما :3: .. کم مونده بود به گه خوردن بیفتم .. خلاصه با هزار جور خواهش و تمنا جلوی دعوا رو گرفتم ... :3: ...

آخ کاش همچین میزدت که دیگه از رو زمین بلند نمیشدی:3:
------------------------
هیچی.فقط جات خالی با سر خوردم تو شیشه ماشین طرف:3:الان سرم اندازه یه گردو بادکرده:3:

misagh
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۱۳
آخ کاش همچین میزدت که دیگه از رو زمین بلند نمیشدی:3:
------------------------
هیچی.فقط جات خالی با سر خوردم تو شیشه ماشین طرف:3:الان سرم اندازه یه گردو بادکرده:3:

من تا لحظه ی آخر سعی می کنم دعوا نشه .. اما اگه دعوا می شد من تک و تنها نمی موندم ... حداقل 7-8 نفر درجا می یومدن کمکم :3: ...

------------------

خواب این الان چه ربطی به من داره ؟؟؟ :3: ... تو با کله رفتی توو ماشین طرف چرا لعنت به من ؟؟؟ :3: ...

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۲۳
من تا لحظه ی آخر سعی می کنم دعوا نشه .. اما اگه دعوا می شد من تک و تنها نمی موندم ... حداقل 7-8 نفر درجا می یومدن کمکم :3: ...

------------------

خواب این الان چه ربطی به من داره ؟؟؟ :3: ... تو با کله رفتی توو ماشین طرف چرا لعنت به من ؟؟؟ :3: ...

آخه این نونیه که تو توی دامن من گذاشتی:3:
جون تو دارم دیوونه میشم از دست این دیوونه بازیاش:3:خبر مرگم امروز خواستم بعد از دنگ و فنگ اسباب کشی و خر حمالیش برم یه گشتی بزنم.زنگ زدم قرار گذاشتم.رفتم سر قرار یهو دیدم با پرادو اومده!!!:SugarwareZ-249:فکم چسبید کف آسفالت:3::3:
یه گشتی زدیم اما آخرش خراب شد!
سر یه کوچه یهو یه ماشین پیچید بیرون خوردیم به تیر برق:3:من که با سر خوردم تو شیشه:3:
دیگه زنگ زد داداشش اومد جمع و جورش کرد:3:
------------------
راستی به یه سری اطلاعات مهم دست پیدا کردم:3:
دلیل اینکه اینقدر بی کله و دیوونن اینه که پولدارن:3:باباش طلافروشی داره.
داداششم که تا 2سال پیش تو مدرسه خودمون بود.اونم لنگه خودش دیوونه بود:3:4-5 دفعه با مدیر مدرسه دست به یقه شده بود.هر دفعه هم که خواستن بندازنش بیرون با پارتی بازی نذاشت:3:کلا خوانوادتن انگار دیوونن:3::3:
اینقده سرم درد میکنه که نگو:3:

misagh
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۲۸
آخه این نونیه که تو توی دامن من گذاشتی:3:
جون تو دارم دیوونه میشم از دست این دیوونه بازیاش:3:خبر مرگم امروز خواستم بعد از دنگ و فنگ اسباب کشی و خر حمالیش برم یه گشتی بزنم.زنگ زدم قرار گذاشتم.رفتم سر قرار یهو دیدم با پرادو اومده!!!:SugarwareZ-249:فکم چسبید کف آسفالت:3::3:
یه گشتی زدیم اما آخرش خراب شد!
سر یه کوچه یهو یه ماشین پیچید بیرون خوردیم به تیر برق:3:من که با سر خوردم تو شیشه:3:
دیگه زنگ زد داداشش اومد جمع و جورش کرد:3:
------------------
راستی به یه سری اطلاعات مهم دست پیدا کردم:3:
دلیل اینکه اینقدر بی کله و دیوونن اینه که پولدارن:3:باباش طلافروشی داره.
داداششم که تا 2سال پیش تو مدرسه خودمون بود.اونم لنگه خودش دیوونه بود:3:4-5 دفعه با مدیر مدرسه دست به یقه شده بود.هر دفعه هم که خواستن بندازنش بیرون با پارتی بازی نذاشت:3:کلا خوانوادتن انگار دیوونن:3::3:
اینقده سرم درد میکنه که نگو:3:

پرادو داره ؟!!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! :SugarwareZ-249:

رضا شمارش رو به منم می دی ؟؟؟ من حس می کنم یکهو بهش علاقه مند شدم :SugarwareZ-185:

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۳۷
پرادو داره ؟!!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! :sugarwarez-249:

رضا شمارش رو به منم می دی ؟؟؟ من حس می کنم یکهو بهش علاقه مند شدم :sugarwarez-185:

[color="purple"][b]فکر نکنم ماله خودش باشه!
اخه 2سال پیش هم داداشش هر روز با یه ماشین میومد مدرسه:3:این پرداوئه رو هم فکر کنم 2سال پیش دست داداشش دیدم.
اینا انگار هر ماشینی که میگیرن همه با هم استفاده میکنن:3::3::3:

misagh
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۴۴
فکر نکنم ماله خودش باشه!
اخه 2سال پیش هم داداشش هر روز با یه ماشین میومد مدرسه:3:این پرداوئه رو هم فکر کنم 2سال پیش دست داداشش دیدم.
اینا انگار هر ماشینی که میگیرن همه با هم استفاده میکنن:3::3::3:



طرف پرادو داره با چه رویی دستش ایرانسل می گیره ؟؟؟ :3: نکنه پراید رو دیدی از بس پیشه خودت گفتی : پرایو ببین .. پرایدو .. پرایدو .. یهو از دهنت پریده پرادو :3: ...

در هر صورت فردا بهش زنگ می زنم :3: ... اسمش چی بود ؟؟؟ :3:

من جایه تو بودم به هیچ وجه ولش نمی کردم :3: ...

بگم دوست تویم یا دستش بندازم ؟؟؟ :3:

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۴۷
طرف پرادو داره با چه رویی دستش ایرانسل می گیره ؟؟؟ :3: نکنه پراید رو دیدی از بس پیشه خودت گفتی : پرایو ببین .. پرایدو .. پرایدو .. یهو از دهنت پریده پرادو :3: ...

در هر صورت فردا بهش زنگ می زنم :3: ... اسمش چی بود ؟؟؟ :3:

من جایه تو بودم به هیچ وجه ولش نمی کردم :3: ...

بگم دوست تویم یا دستش بندازم ؟؟؟ :3:

زهر مار!:3:
در هر صورت سرت کلاه رفت:3:
فکر کردی من به این آسونی شماره طرف رو میدم به تو؟!:3:
خیلی گاگولی:3:
این شماره قبلی خودم بود که به رحمت ایزدی پیوسته:3:

misagh
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۱۳:۴۹
زهر مار!:3:
در هر صورت سرت کلاه رفت:3:
فکر کردی من به این آسونی شماره طرف رو میدم به تو؟!:3:
خیلی گاگولی:3:
این شماره قبلی خودم بود که به رحمت ایزدی پیوسته:3:


حالا کی زنگ زد :3:... من 100 تومن بیشتر گوشیم اعتبار نداره :3: ... وگرنه همون دیشب زنگ می زدم :3: ... امروز می رم شارژ می گیرم :3: ... خیلی مصرف شارژم رفته بالا :3: ... هر 4-5 روز 5 تومن پر پر می شه :3: ... یادمه 2 سال پیش 5 تومن تووی 2 ماه هم تموم نمی شد :3: ...

--------------

چرا پستت رو ادیت کردی ؟؟؟ :3: .. من شماره رو سری رووی گوشیم سیو کردم :3: ...

رضا
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۲۰
حالا کی زنگ زد :3:... من 100 تومن بیشتر گوشیم اعتبار نداره :3: ... وگرنه همون دیشب زنگ می زدم :3: ... امروز می رم شارژ می گیرم :3: ... خیلی مصرف شارژم رفته بالا :3: ... هر 4-5 روز 5 تومن پر پر می شه :3: ... یادمه 2 سال پیش 5 تومن تووی 2 ماه هم تموم نمی شد :3: ...

--------------

چرا پستت رو ادیت کردی ؟؟؟ :3: .. من شماره رو سری رووی گوشیم سیو کردم :3: ...

نمیدونم کی پست منو ادیت کرد.احتمالا کار سینا یا امید بوده.چون اگه کار امیر حسین بود این زیرش مینوشت.
اون شماره رو میخوای ....کنی؟!:3:اون شماره الان دست دزد محترمه:3:


-------------------------------------
پ.ن:کی اون پست منو ادیت کرد؟!!!!شماره خودمم نمیتونم بزارم تو تاپیکم؟!!!:3:

رضا
سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۲۴
خواب دیدم
در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت:
پس میخواهی با من گفتگو کنی؟!
گفتم:
اگر وقت داشته باشید؟
خدا لبخند زد و گفت:
وقت من ابدی است.
چه سوالاتی در ذهن داری،که میخواهی از من بپرسی؟
گفتم:
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند;
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند...
***
این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
و بعد پول را خرج حفظ سلامتی می کنند!
***
این که با نگرانی نسبت به آینده
زمان حال را فراموش شاهن می شود!
آنچنان که دیگر نه درآینده زندگی می کنند و نه در حال.
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد.
و چنان می میرند
که گویی هرگز زنده نبوده اند!

خداوند دست های مرا
در دست گرفت و مدتی
هر دو ساکت ماندیم.
***
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسان ها،
می خواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد...
***
یاد بگیرند که نمی توان
دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
اما می توان
محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که،
خوب نیست خود را
با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند
کسی نیست که دارایی
بیشتری دارد;
***
بلکه کسی است که نیاز
کم تری دارد.
***
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه
می توان زخمی عمیق در دل
کسانی که دوست شان داریم،
ایجاد کنیم.
***
و سال ها وقت لازم خواهد
بود تا آن زخم التیام یابد!
***
با بخشیدن،
بخشش یاد بگیرند.
***
یاد بگیرند کسانی هستند که
آنها را عمیقا دوست دارند.
**
اما بلند نیستند احساس شان
را ابراز کنند.
***
یاد بگیرند که می شود دو نفر به
یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را
متفاوت ببینند.
***
یاد بگیرند که همیشه کافی
نیست کهدیگران آنها را ببخشند;
***
بلکه خودشان هم باید
خودشان را ببخشند.
***
و یاد بگیرند که
من اینجا هستم.
همیشه


گفتگو با خدا،نوشته ریتا استریکلند

رضا
پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۲۰
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
بازم ماه رمضون اومد.با همه سختی ها و شیرینی هاش!خاطرات باحالی از ماه رمضون دارم.امروز یاد اون خاطرات که افتادم دلم گرفت!از فردا روزشمار ماه رمضون هم به کار میفته!
خلاصه انگار دوباره باید پروژه آدم شدن رو کلید بزنم:3:اما بعید میدونم به سرانجام برسه:3:

رضا
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۰۲:۱۴
خدایا ببین من میخوام آدم بشم اما خودت نمیزاریا!بعدا شاکی نشی که تقصیر من بوده!اینا سرنوشتیه که تو پای من نوشتی:3:

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۳:۳۷
پرادو داره ؟!!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! :sugarwarez-249:

رضا شمارش رو به منم می دی ؟؟؟ من حس می کنم یکهو بهش علاقه مند شدم :sugarwarez-185:

عمو رضای خودمون چه طوره؟؟؟:3:
رضا من و تو از دوستای قدیمی هستیم نه؟؟؟:3:
قربون دستت ایدی رو که بلدی:3:

رضا
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۲۴
عمو رضای خودمون چه طوره؟؟؟:3:
رضا من و تو از دوستای قدیمی هستیم نه؟؟؟:3:
قربون دستت ایدی رو که بلدی:3:

الان حرف حساب تو یکی دیگه چیه؟!:3:

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۲۷
به جون تو منظوری ندارم:3:فقط یه شماره که بیشتر نخواستم:3:

رضا
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۳۲
به جون تو منظوری ندارم:3:فقط یه شماره که بیشتر نخواستم:3:

09367083471
:3:

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۳۵
چرا الکی نوشتی ....:3:

رضا
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۳۹
چرا الکی نوشتی ....:3:

الکی نیست به جون سیا.باور نداری از میثاق بپرس:3:

don-matiou
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۱۹:۳۰
سیا این رضا به این راحتی دم به تله نمیده...این شماره بده به کسی نیست....خسیس

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۳:۳۹
د خودم هم می دونم:3:
می ترسم زنگ بزنم یه سیبل کلفت برداره فحش بکشه بهم:3:

رضا
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۱۶
د خودم هم می دونم:3:
می ترسم زنگ بزنم یه سیبل کلفت برداره فحش بکشه بهم:3:

تو زنگ بزن،اگه کسی برداشت به خودم بگو تا منم زنگ بزنم:3:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۳۶
خسته نباشی:3:
رضا جون یاهو درسته؟؟؟

رضا
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۴۰
خسته نباشی:3:
رضا جون یاهو درسته؟؟؟

من یاهوم 3-4 روزی هست که اصلا بالا نمیاد!تحت وب آن میشم.

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۴۴
تحت وبت رو عشقست:3:
مال من بگیر نگیره داره
الان یه کار مهم دارم:3:
یعنی باید برم تو یاهو؟؟؟
اه

رضا
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۵۲
تحت وبت رو عشقست:3:
مال من بگیر نگیره داره
الان یه کار مهم دارم:3:
یعنی باید برم تو یاهو؟؟؟
اه

همش تقصیره توئه دیگه!
اون برنامه ای که چیزا رو میشکست رو دانلود کردم.از اون به بعد دیگه یاهوم بالا نیومد!

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۵۵
ای شیطون:3:
دنبال نانا ها می ری؟؟؟:3:
-**********---------***----
راستی..
باهاش نری تو هتریکاااااااا
تیمت پلمپ می شه:3:

misagh
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۵۸
همش تقصیره توئه دیگه!
اون برنامه ای که چیزا رو میشکست رو دانلود کردم.از اون به بعد دیگه یاهوم بالا نیومد!

برو ورژن آخر یاهو رو دانلود کن مشکلت درست می شه ...

اگه جواب نداد برو دنبال ورژنی بگرد که از اینی که داری پایین تر باشه ..

مطمئنا یکی ازین 2 تا کار ( کار اولی فکر کنم بهتر باشه ) مشکلت رو حل می کنه

رضا
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۱۱
ای شیطون:3:
دنبال نانا ها می ری؟؟؟:3:
-**********---------***----
راستی..
باهاش نری تو هتریکاااااااا
تیمت پلمپ می شه:3:

برو گمشو:3:
مرتیکه منحرف:3:
دلم واسه فیس بوک تنگ شده بود رفتم باهاش فیس بوک رو چیز کردم:3:البته هرکاری کردم لاگین نکرد!منم دیلیتش کردم.

رضا
پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۹, ۱۱:۱۴
خداوند رحمت کنه پدر کسی رو که این ایرانسل رو تو ایران بنا کرد!
یه مزیتی که داره اینه که هر وقت حوصلت سر رفت میتونی یه شماره ایرانسل بگیری و بعد از اینکه طبق معمول شنیدی((شماره مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد))یا((مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد))تا دلت بخواد میتونی به طرف فحش بدی:3::3:
کلا وقتی یه خط ایرانسل میخری به همراهش تا دلت بخواد فحش هست که بعدا میرسه خدمتت!

نزدیک بود به خاطر این ایرانسل لا مصب سر از بدن مبارک جدا گردد!

S.I.A.V.A.S.H
پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۹, ۱۳:۰۱
حیف کلمه ی مبارک:3:
پیاز از اون قشنگ تره:3:

رضا
يکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹, ۱۴:۲۴
حدود 2 سال تو این انجمن فک زدم:3:چقدر تو سر و کله این و اون کوبیدم.اما بالاخره تموم شد:3:
بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن تصمیم گرفتم نت رو بزارم کنار.البته به طور کامل نه:3:فقط میام که واسه تیمم ترکیب بدم و بازی دوستانه بزارم.
عمر من هم توی نت سر اومد:3:
به قول معروف:
به پایان آمد این دفتر/حکایت همچنان باقیست:SugarwareZ-087:
شاید سال دیگه برگشتم.
خداحافظ همگی:friends:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹, ۱۴:۳۳
بشین مثله خره بخون اخرش هیچی نمی شی:3:
تف به این زندگی که تو می خوای واسه خودت درست کنی
تف:3:

رضا
يکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹, ۱۵:۰۵
کمتر زر بزن:3:خاک بر سر بشین بخون تا یه چیزی بشی:3:اینجوری که تو داری پیش میشی هیچ .... نمیشی:3:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹, ۱۵:۱۳
هنوز تصمیم خوندن نگرفتم :3:اما از یه هفته دیگه 3-4 ساعت در روز بیش تر نمی خونم

sasan69
يکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹, ۱۵:۴۱
موفق باشی ...

رضا
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۱۵:۲۰
پدری با پسرش گفت به خشم
که تو آدم نشوی خاک بر سر:3:

حیف از این عمر که ای بی سرو پا
کز پی تربیتت کردم سر:3:

دل فرزند از این حرف گرفت
رفت و در روز دگر کرد سفر

رفت از آن شهر به جایی دیگر
که کند فکر دگر...کار دگر

راه ها رفت و پس از تلخی چند
زندگی گشت به کامش چو شکر

عاقبت حشمت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند گاهی که گذشت از پس آن
امر فرمود به احضار پدر

تا ببیند مگر آن حشمت و جاه
شرمساری کند از گفت مگر

پدرش آمد و از راه دراز
بر حاکم شد وبشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر
به سراپای پدر کرد نظر

گفت:گفتی که آدم نشوی؟
حالیا حشمت و جاهم بنگر

پیر خندید و سری داد تکان،
این سخن گفت و برون شد از در

من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر:3::3:

faraz36
پنجشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۹, ۰۰:۴۹
خداحافظ همگی:friends:
به سلامت خوش آمدی
:3:

رضا
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۲۰
بالاخره نمردیم و یه بازیکنمون ملی پوش شد:3:البته توی بازر:3:توی هتریک که به این زودیا بازیکنمون ملی پوش نمیشه.


مدیران محترم لطفا تاپیک ما رو به قسمت دسته 4 شوت کنید:3:
با تشکر:3:

gattus
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۴۲
مدیریت محترم خسته است حال نداره:3:
هنوز اونجا ولی؟:3:(ول هستی؟)
ما تو فصل چهارم حضورمون ملی پوش ول دادیم:3::1:

black_shadow
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۰۱:۱۹
ما تو فصل چهارم حضورمون ملی پوش ول دادیم:3::1:
همون ول دادي!!:3:

رضا
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۱۳:۱۵
مدیریت محترم خسته است حال نداره:3:
هنوز اونجا ولی؟:3:(ول هستی؟)
ما تو فصل چهارم حضورمون ملی پوش ول دادیم:3::1:

اری:SugarwareZ-137:
اونجا راحت تر میشه پیشرفت کرد.چون تعداد کمه.یهو دیدی منم 3-4 فصل دیگه سر از لیگ برتر در آوردم:3:
ملی پوش توی هتریک دادی دیگه؟!

gattus
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹, ۲۳:۳۵
آره دیگه دومیش هم تو راهه البته به دلیل خصومت های شدید با مربیان تیم ملی جوانان و درگیری های پیاپی:3:شاید دعوت نشه ولی از هم سن و سالاش خیلی سرتر هست حتی از کسایی که بزرگترن

amin_michael5
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۱۹
رضا تاپیک تئ که تو دسته 4؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


آره دیگه دومیش هم تو راهه

eeeee
اولیش کی اومد؟؟:3: قدم نو رسیده مبارک:3:سر این یکی چند ماهته؟؟ :3:

gattus
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۲۸
هر کی پست امین رو خوند بخنده خیلی فسفر سوزوند یه تیکه انداخت:3:

هاهاهاهاهاها:3:

amin_michael5
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۲۲
هر کی پست امین رو خوند بخنده خیلی فسفر سوزوند یه تیکه انداخت:3:

هاهاهاهاهاها:3:
نگفتم که تو بخندی!!!! :3:

گفتم تا دلم خنک شه :3:
====================
پ.ن: تو حوضه من اسپم میدی؟ :3:

رضا
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۵:۳۵
رضا تاپیک تئ که تو دسته 4؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!




eeeee
اولیش کی اومد؟؟:3: قدم نو رسیده مبارک:3:سر این یکی چند ماهته؟؟ :3:


مجید جان قبل از شما یکی از مدیران لطف کردن تاپیک رو فرستادن دسته 4.مفهومه؟!:3:

amin_michael5
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۵:۴۵
مجید جان قبل از شما یکی از مدیران لطف کردن تاپیک رو فرستادن دسته 4.مفهومه؟!:3:
امین هستم دوست عزیز :3:

i.M.a.N
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۰۶
هر کی پست امین رو خوند بخنده خیلی فسفر سوزوند یه تیکه انداخت:3:

هاهاهاهاهاها:3:

تشکر زدم تا چمشت در بیاد :SugarwareZ-176:

رضا
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۲۰:۵۴
امین هستم دوست عزیز :3:

دوست عزیز تا حالا نشنیدی وقتی یکی یه حرف اشتباهی میزنه بهش میگن مجید جان دلبندم اون....(حرف بد نیست:3:ادامه ماجراست:3:9
حالا من اون دلبندم رو حذف کردم:3::xp1700:

amin_michael5
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۲۱:۵۰
دوست عزیز تا حالا نشنیدی وقتی یکی یه حرف اشتباهی میزنه بهش میگن مجید جان دلبندم اون....(حرف بد نیست:3:ادامه ماجراست:3:9
حالا من اون دلبندم رو حذف کردم:3::xp1700:
نههههههههههههههههههه:3:

از کجا اومده حالا این؟ :3:

gattus
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۲۳:۴۶
بچه مردم خواست یه کاری کنه بقیه بیان اسپم بدن:3:

black_shadow
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۲۶
منم ميتونم اسپم بدم؟!!:3:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۴۲
نه:3:

sasan69
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۰:۴۶
منم ميتونم اسپم بدم؟!!:3:

نه! :3:
آخر رفتی خواستگاری؟! :3:

gattus
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۱:۰۲
چی چی و نه؟:3:
همه میتونن حتی شما دوست عزیز:1:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۰۱:۰۶
منم می تونم اسپم بدم؟؟؟:3:

رضا
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۴:۳۱
نههههههههههههههههههه:3:

از کجا اومده حالا این؟ :3:

این جمله مجید جان رو میگی؟!:3:
یه برنامه ای قدیما تلویزیون نشون میداد.رضا عطاران و حمید لولایی و یه بازیگر زن(اسمش رو هرچی فکر کردم یادم نیومد:3:)بازی میکردن.یه عروسکی هم بود که دستاش خیلی دراز بود.همیشه کلمه ها رو اشتباه میگفت.رضا عطاران هم در جواب میگفت نه مجید جان دلبندم اون....

مفهوم شد؟!:3:

amin_michael5
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۵:۳۹
این جمله مجید جان رو میگی؟!:3:
یه برنامه ای قدیما تلویزیون نشون میداد.رضا عطاران و حمید لولایی و یه بازیگر زن(اسمش رو هرچی فکر کردم یادم نیومد:3:)بازی میکردن.یه عروسکی هم بود که دستاش خیلی دراز بود.همیشه کلمه ها رو اشتباه میگفت.رضا عطاران هم در جواب میگفت نه مجید جان دلبندم اون....

مفهوم شد؟!:3:
[b]نهههههههه اصلا یادم نمیاد :3:


پ.ن:چه حالی میده رضا رو بذاری سر کار :3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۵:۴۷
رضا جان اینی که میگی رو شبکه چند میزاشت؟

رضا
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۰۵
[b]نهههههههه اصلا یادم نمیاد :3:


پ.ن:چه حالی میده رضا رو بذاری سر کار :3:

به.....:3:

رضا
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۰۷
رضا جان اینی که میگی رو شبکه چند میزاشت؟

فکر کنم شبکه 1 یا دو بود:3:دقیق یادم نیست.ک3:البته چند روز پیش هم دیدم شبکه 2 داشت میزاشت اینو:3:اون بازیگر زنه هم مریلا زارعی بود.

i.M.a.N
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۰۹
فکر کنم شبکه 1 یا دو بود:3:دقیق یادم نیست.ک3:البته چند روز پیش هم دیدم شبکه 2 داشت میزاشت اینو:3:اون بازیگر زنه هم مریلا زارعی بود.
نه عزیزم شبکه 1 ساعت 5:30 میزاشت:3:

یه برنامه بود به اسم سیب خنده فکر کنم اونم مجید داشت :3:

رضا
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۱۳
نه عزیزم شبکه 1 ساعت 5:30 میزاشت:3:

یه برنامه بود به اسم سیب خنده فکر کنم اونم مجید داشت :3:

ایول خودشه:3:

gattus
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۶:۳۰
تو که اون عروسکه رو میگفتی اینی که ایمان میگه یه چیز دیگه است:3:این همونه که تو دوتا ساختمون سفید میایستادن حرف میزدن:3:
اون عروسکیه بعد از اینکه فوتبالیستا تمام میشد پخش میشد:3:

amin_michael5
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۸:۰۹
فکر کنم شبکه 1 یا دو بود:3:دقیق یادم نیست.ک3:البته چند روز پیش هم دیدم شبکه 2 داشت میزاشت اینو:3:اون بازیگر زنه هم مریلا زارعی بود.
زیبا بروفه بود نه مریلا زارعی :3:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۸:۵۹
اقا اینایی که شماها داریم می گین دو تا چیز مختلفه
یکیش که سیب خنده بود یکی دیگش همون مجید که دستاش خیلی درازه
این دو تا رو شبکه اصفهان گاهی می زاره
اما من نمی بینم:3:

i.M.a.N
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۱۹:۲۸
اقا اینایی که شماها داریم می گین دو تا چیز مختلفه
یکیش که سیب خنده بود یکی دیگش همون مجید که دستاش خیلی درازه
این دو تا رو شبکه اصفهان گاهی می زاره
اما من نمی بینم:3:
اره دیگه دوتاست...

ولی سیب خنده خیلی قشنگ تر بود...

رضا
يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹, ۲۰:۵۸
زیبا بروفه بود نه مریلا زارعی :3:

بله بله:3:چقدر من امروز دارم سوتی میدم:3:

amirlefthand
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۲۳:۲۴
بله بله:3:چقدر من امروز دارم سوتی میدم:3:

تو کلا کارت سوتی دادنه :3:

رضا
شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۰:۴۳
هیچ وقت بدون خداحافظی جایی رو ترک نکردم.

خداحافظ

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۱:۰۹
ای بری دیگه بر نگیردی:3:

faraz36
دوشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۹:۰۳
رضا جون برگرد كه جات خيلي خاليه:2:

faraz36
پنجشنبه ۲۲ دي ۱۳۹۰, ۱۱:۲۰
بعد از مدت ها رفتم به تیم رضا سر بزنم
دیدم تیمش بات شده خیلی ناراحت شدم
امیدوارم تو زندگیش موفق باشه
ذوستای من یکی یکی دارن میرن:SugarwareZ-207: