PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : امیر


صفحه ها : 1 [2]

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۲۰
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۲۳
اگر دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذره

اگر دبیر شیمی بودم از اشک چشمانت محلول محبت می ساختم
اگر دبیر دینی بودم ثابت میکردم که بعد از خدا باید تو را پرستید
و اگر دبیر زبان بودم با بی زبانی می گفتم:دوستت دارم

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۳۰
لطفا جهت آگاهی دوستان و احترام به کلمه پارس که همان فارس است، به دوستان پارسی زبان خود اعلام نمایید که:

سگ واق واق می‌کند (عو عو می کند) نه پارس. این ضربه‌ای بود که از تازیان خورده‌ایم
که می‌خواستند ما پارسیان را خرد و کوچک کنند که این لقب را به پارسیان دادند.
لغت نامه دهخدا می نويسد:

غذاغذا. [ غ َ ] (ع اِ) بول شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غذی شود..


غذا در زبان عربی یعنی پس آب شتر یا همان شاش است که این هم یکی دیگر از ضربه‌های تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار می‌گفتند بگویید، غذا می‌خوریم.

به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمائید. سپاس گذارم.


در مجموع عرب ها ... بودند و کلاه گشادی سر بعضی ها گذاشتند.به گونه ای که افتخار می کنند که عرب ها احوال پرس مامانشان بوده اند.

خواهشمندم این دو مورد را به به دوستان فارسی زبان خود گوش زد کنید. جهت اطلاع بیشترمی‌توانید به لغت‌نامه دهخدا مراجعه نمایید

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۲۵
پیدای پنهانم
عاشق گریانم
بی کس و تنهایم
خسته و نالانم
بی تو مگه میشه
مجنون عاشق بود
مجنون این قصه
با لیلی عاشق بود
خارو پریشانم
خاک گریزانم
دلگیرو دلخسته
وای خداجون بسه
عشقم به باد رفته
این عاشقی سخته
زخمی ترین عاشق
این رمز تنهاییست
زانو بزن ای دل
این رسم رسواییست
بی تو شوم رسوا
بی تو شوم بی کس
بی تو نمیخواهم
بی تو میشم هیچکس

misagh
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۲۶
بهتره با جای فارس یا فارسی هم از پارس یا پارسی استفاده کنید .. چون اصلشون با پ هست نه ف ...

اون مارمولک خورا که خر مادره تک تکشون رو چیز کنه چون نمی تونستند ف رو تلفظ کنن می گفتن فارس .. این کلمه هم مثل 2 تا کلمه ای که امیر گفت ماندگار شدن ...

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۲۸
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

amirlefthand
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۱۳
این شباهت ای پی هم عجب چیز گندیه یکی از هم لیگیام دوقسمت قابل مشاهده ای پیش کاملا شبیه منه

amirlefthand
شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۳۹
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۵۷
بی پولی در حد لالیگا داره منو له میکنه

amirlefthand
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۵۹
امروز 7میلیون از بیمه گرفتم حتی 100تومنشم به من نمیرسه هزینه رفت وآمد هم پای خودم بود

amirlefthand
سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۶:۴۱
خدا نسل این زنای دیو صفت و غرغرو رو منقرض کنه که دهن منو امروز سرویس کردن


پاشدم رفتم کلاس راس ساعت اونجا بودم زنکه ......میگه دیر اومدی بیا برو توی این کلاس باکلاس بعدی بشین میگم مگه نگفتی کلاس ساعت 4هستش گفت نه من اومدم گفتم تو رو هم یادمه حالا من یکشنبه کلاس نبودما

اینو پیچونم زنیکه دیو نزاشت برم کلاسش باز صد رحمت به دیو بیچاره شوهرش چی میکشه ازین یارو

amirlefthand
سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۱۴
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به هستی بدهندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست !

amirlefthand
سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۴۹
خیلی زور داره13میلیون رو زنده کنی اما هیچیش بهت نرسه هزینه ای هم از جیبت بره

amirlefthand
چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۵۲
دیروز اینقدر اعصابم خورد بود دسته کلیدم رو روی در کوچه جا گزاشتم صبح اوردن بهم تقدیم کردن

amirlefthand
چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۳:۲۱
امروز زنگ ورزش به رفیقم یه پاس تمیز دادم که تیممون سر همون بازی هم برد بعدش منو از تیم انداخت بیرون

amirlefthand
پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۱۸
آواتر خوشکل ندیدی ببین تا مدیرا نیومدن

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۳۶
فک کنم 1-2فصل دیگه هم باید به همین بازیکنا بازی کنم

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۱۶:۳۹
دیروز توی ایستگاه اتوبوس با رفیام واستاده بودم یده شوخی شهرستانیمون گرفت 3نفری ریختیم سر یه نفر از جاش بند کردیم منم از فرصت استفاده کردم و نمودم کاری :3: ای حال داد اول خودش نفهمید ولی وقتی به خودش گفتم نزدیک بود منو اعدام کنه

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۱۷:۲۳
***شـــبکه های پــخش کننده مراسم اســکار 82***

--------------------------------------------------------------------------------


زمانبندي برنامه ها


دوشنبه 17 اسفند
ساعت 01:30 بامداد شروع برنامه های مرتبط با اسکار
ساعت02:30 بامداد شروع مراسم فرش قرمز
ساعت 05:00 بامداد شروع مراسم اصلی


شبکه های پخش کننده



cnbc-e
ntv
turksat 11054 h 30000 5/6
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي

ّfox movies
nilesat 11766 h 27500 5/6
badr 11842 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


sky cinema1 hd
hotbird 12341 v 27500 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


nova cinema1
hotbird 10930 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


canal+ cyfra
hotbird 10892 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 04:15+مراسم اصلي


canal+ france
hotbird 12577 h 27500 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:00+مراسم اصلي



!e
hotbird 11938 h 27500 3/4
hotbird 12034 v 27500 3/4
nilesat 11862 v 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 02:30-تکرار مکرر در طول روز



star movies
nilesat 11881 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


yes movies hd
amos 11510 v 30000 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۰۲
باشگاه چلسی با تغیراتی در لباس تیم ازین پس در بازی هایخانگی با لباس آبی وباشماره 11 دروگبا وارد زمین شده ودربازیهای خارج از خانه با لباسی سفید رنگ وبا شماره 8لمپارد بازی را شروع میکند

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۲۳
من تا حالا رو 2تا تیم خوب کار کردم و با برنامه پیش رفتم

یکی اینترمیلان ای اف سی که بسته شد


یکی هم تیم دویمم

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۵۳
8تا از بازیکنام رو با قیمت صفر گزاشتم واسه فروش

amirlefthand
جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۲:۲۷
یچیزی امروز توی تصوراتم وارد شد بقدر یک ثانیه اونم اینه که من تیر خوردم اما نه مکانش رو تشخیص دادم نه زمانش رو

اما اصابت گلوله رو تشخیص دادم

amirlefthand
شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۱۸
ای دی اس الم قطع شد

البته دوباره وصل میشه تغییر تجهیزات در مخابرات

amirlefthand
جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۰۰:۵۰
[Only Registered And Activated Users Can See Links]


لوگو و اواتر جدید من

amirlefthand
جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۰۱:۱۲
جاتون خالی چه فازی میده الان نانسی ببینی

amirlefthand
جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۳۶
سيزدهم اسفند: روز تلخي كه «كوروش بزرگ» درگذشت.



بنابه‌نظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيان‌گزار امپراتوري‌ي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشته‌شد. درباره‌ي مرگ او روايت‌هاي متعددي آمده‌است، اما آنچه مشخص است اين‌كه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگ‌ها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده مانده‌است)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب مي‌شود كه باعث مرگ‌اش شد. و بدين سان عمر پادشاهي به‌سرمي‌رسد كه امپراتوري‌ي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيت‌اش كه پيش از آن در بابل كرده‌بود، به پاسارگاد منتقل‌شده و دفن‌گرديد. بر آرامگاه او نوشته‌شده بود كه

"

اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر "



Tinypic



كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد به‌دنياآمد و اين‌گونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكي‌ي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بي‌گمان اما خاطره‌انگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانه‌ي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمين‌هاي فتح‌شده او را در نزد اينان مجبوب مي‌كرد و اين سرزمين‌ها شادمانانه خراج‌گزار امپراتوري‌ي ايران مي‌شدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيان‌گذاشته بود.





او تلاش‌مي‌كرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم و دين زرتشت را به ايشان تحميل نمي‌كرد. سده‌‌ها بعد و به هنگام کاوش‌ها در بابل (سده‌ي نوزدهم)، باستان‌شناسان یک استوانه‌ي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزه‌ي بریتانیا نگهداری‌می‌شود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرح‌مي‌دهد. در بخشي از آن آمده است : "



من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهار‌گوشه‌ي جهان

.

پسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه‌ي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيره‌ي شاه بزرگ چيش‌پيش، شاه انشان

...

سپاهيان بي‌شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد‌كننده‌ي ديگري پيدا‌شود

.

من در بابل و همه‌ي شهرهاي‌اش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هاي‌شان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم ...



من ويرانه‌هاي‌شان را بازساختم و دشواري‌هاي آنان را آسان‌كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه‌ي من خوشنود گشت

.(منبع:

ارشام پارسي

) "



Tinypic



سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمال‌شرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دست‌درازي مي‌كردند. كوروش ايرانيان را از مراوده‌ي با ايشان برحذرمي‌كرد چرا كه قومي بي‌تمدن و غيرپيشرفته بودند چندان‌كه با زنان خويش در جمع همبسترمي‌شدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاق‌افتاد. درباره‌ي مرگ كوروش روايت‌هاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشته‌شده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكه‌ي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشته‌است.





(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا - از



پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرت‌رسيد و توانست مصر را ساتراپ‌نشين ايران كند. بدين سان پرونده‌ي زندگي‌ي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بسته‌شد. براي مطالعه‌ي بيشتر مي‌‌توايند به اين‌جاها برويد:

-

فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ |

-

پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ |

- رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول

amirlefthand
جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۳۷
یه بازیکنم رو گزاشتم واسه فروش همن امروز یکی اومده بید زده روش


بودجم به زودی مثبت میشه و در اولین فرصت مربی خوب میگیرم استارت برنامه های بلند مدت ساخت وساز من شرو شد

فقط باید شانس بیارم تیمم سقوط نکنه و بتونم خودمو یک یدو پله ببرم بالا باید برم تو کار رایزنی با رفقای هم گروهیم

amirlefthand
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۰۵
کیبردم ائتص2ائلری کرده8

amirlefthand
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۱۲
کیبردم رو برای اولین بار تمیز کردم کیبردم اتصالی کرده

amirlefthand
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۳۱
کل کیبردم کیلیداش به فنارفته

black_shadow
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۵۱
***شـــبکه های پــخش کننده مراسم اســکار 82***

--------------------------------------------------------------------------------


زمانبندي برنامه ها


دوشنبه 17 اسفند
ساعت 01:30 بامداد شروع برنامه های مرتبط با اسکار
ساعت02:30 بامداد شروع مراسم فرش قرمز
ساعت 05:00 بامداد شروع مراسم اصلی


شبکه های پخش کننده



cnbc-e
ntv
turksat 11054 h 30000 5/6
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي

ّfox movies
nilesat 11766 h 27500 5/6
badr 11842 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


sky cinema1 hd
hotbird 12341 v 27500 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


nova cinema1
hotbird 10930 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


canal+ cyfra
hotbird 10892 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 04:15+مراسم اصلي


canal+ france
hotbird 12577 h 27500 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:00+مراسم اصلي



!e
hotbird 11938 h 27500 3/4
hotbird 12034 v 27500 3/4
nilesat 11862 v 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 02:30-تکرار مکرر در طول روز



star movies
nilesat 11881 h 27500 3/4
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي


yes movies hd
amos 11510 v 30000 2/3
فرش قرمز از ساعت 03:30+مراسم اصلي

به جای اینا فرکانس چن تا کانال خوب بده!!!:3:

amirlefthand
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۶:۱۲
به جای اینا فرکانس چن تا کانال خوب بده!!!:3:

من همش یه شبکهsctیا یه همچین چیزی رو دارم که اونم بدردتووسالار نمیخوره از راه بدر میشید

amirlefthand
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۷:۲۶
کیبردم خیلی باحال شده آلت رو میزنم ماشین حساب واز میشه اونیش رو میزنم مای کام پیوتر

کلا به چیز رفته با ان اسکیرینم که دهنم سرویس شده تایپ کنم

amirlefthand
يکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸, ۱۶:۰۱
کیبردم رو عوض کردم یه چیز باحال گرفتم

amirlefthand
يکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸, ۱۷:۴۵
تنها مهاجمم مصدوم شد

amirlefthand
دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۵۱
نه به دیشب که همش 2ساعت خوابیدم نه به امشب که الان خوابم

amirlefthand
دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۵۳
بودجه باشگاهم مثبت شد

amin_michael5
دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۰۵
بودجه باشگاهم مثبت شد
به سلامتی :1:

amirlefthand
سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۲۳:۳۳
کیا نصاب چیزواره سراغ داری به احتمال80درصد به نصاب نیاز دارم

black_shadow
سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۲۳:۳۶
والا نصاب چیزواره قدیما سراغ داشتم خونشم تو جمالزاده بود.
الان خیلی وقته خبری ندارم ازش
حالا میپرسم بهت میگم

amirlefthand
سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۲۳:۴۰
والا نصاب چیزواره قدیما سراغ داشتم خونشم تو جمالزاده بود.
الان خیلی وقته خبری ندارم ازش
حالا میپرسم بهت میگم

دمت گرم که کلا الان چیز واره هه رو هوا رفته قبلا یه جا رو میگرفت از 3جا الان شده هیچ جا

amirlefthand
چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۲۰
والا نصاب چیزواره قدیما سراغ داشتم خونشم تو جمالزاده بود.
الان خیلی وقته خبری ندارم ازش
حالا میپرسم بهت میگم

خودم یکی رو جور کردم قرار شد شنبه بیاد

amirlefthand
چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸, ۲۱:۲۱
امروز ساعت 3کلاس داشم حواسم نبود ظهر هم ماست خوردم رفتم سر کلاس توی کلاس کلا داشتم چرت میزدم

amirlefthand
پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸, ۱۴:۱۹
چطوری جوون بمونیم؟




1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.








2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!

آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن

( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)


3- دائم در حال یادگیری باش!

سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری

هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه

"مغز بیکار پاتوق شیطانه"

این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ

4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر


5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی

اونقدر بخند که نفست بند بیاد

اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون

6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز

سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده

تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم

پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن



7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری

با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی

خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟

بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟



8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!

اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی

اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی

اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر



9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!

برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه

اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه


10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده




اگه این نوشته رو حداقل برای 4 نفر نفرستی، هیچ اشکالی نداره

اما برای یک نفر بفرست و اون رو با خودت سهیم کن..

amirlefthand
پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸, ۱۶:۲۷
دیروز نزدیک بود مخم پخش دیوار بشه .

داشتم فوتبال بازی میکردم بلند شدم توپرو بزنم یا رو همچین اومد منو زد که اصلا به توپ کاری نداشت قصدش فقط من بودم وقتی افتادم همارهش سر خوردم سر حدود 8-9 سانت با دیوار فاصله داشت موهام به دیوار خورد اما سرم نخورد

amirlefthand
شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸, ۲۲:۰۱
فک کنم رکورد سالار رو توی داشتن فیلم جنگی شکندم:دی حدود 20 گیگ فیلم جنگی دارم

amirlefthand
يکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۲۷
به سلامتی وارد تعطیلات نوروزی شدیم

amirlefthand
دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۰۲
آئودی مدل تی تی در تهران[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

omid
دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۰۹
اینا که تو شیراز ریخته:3:

amirlefthand
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۰۷:۵۴
تمام مصاحبه های این چند روز من با افراد زیر مونده بود که الان منتشرشون میکنم

نوید مربی تیم ملی ایران

مود بهمن مودراتور انجمن های هتریک

احمد رضا مترجم هتریک به زبان پارسی

amirlefthand
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۵۵
در این مکان مصاحبه با احمد رضا مترجم هتریک به زبان پارسی قرار میگیرد

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶
مصاحبه با اولین مودراتور ایرانی هتریک

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶
مصاحبه با نوید آمار مربی تیم های ملی

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۳۰
ز احمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذّت شرب مدام است
[Only Registered And Activated Users Can See Links]



همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهار است

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن ها را دلیل است

همان احمد که ستّارالعیوب است

دلیل راه و علّام الغیوب است
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنزاً مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمــــــد (ص)

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمة للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

[Only Registered And Activated Users Can See Links]


محمد پاک و شفّاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوّت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ء غیب و شهود است


کلید مخزن سرّ وجود است

amirlefthand
چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۲۳:۳۰
جاتون خالی امروز کلی خندیدم

یه بسته سیگارت از دیروز توی خونمون جا مونده بود رفتیم پارک لاله زیر پای دوستان و رفقا انداختیم اونم وسط پینگ پنگ بازی کردنشون بدبختا از ترس سیگارت تو تو زمینشون میخوابید :دی

اون چند تایی هم که مونده بود رو پشت دخترا انداختیم :دی

amirlefthand
پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸, ۰۸:۲۰
بعد 2سال دارم میرم بهشت زهرا

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۰۰:۰۲
امروز یه فن دیگه به کیسم بستم الان کلا توی کیسم 5تا فن هستش واینقدر خنک شده که کیسم خنک شده:3:

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۰۰:۰۵
بسی حال کردم ازین که سپاهان حذف شد

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۰۰:۳۵
اگه بازی این هفته ر وببازم دسته 6 جلو رومه

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۰:۴۴
توی کیسم تبدیل به یخچال شده

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۰۱
پرسيدم ...
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
با كمي مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس براي آينده آماده شو .
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن ،
وهيچگاه به باورهايت شک نکن .
زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،
آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،
قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن
و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،
آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير
خواهد شد ،
شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از
آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،
مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام
توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز
هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :
زلال باش ... ،‌ زلال باش .... ،
فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۳۰
> یک
> خانم و یک آقا که سوار قطاری به
> مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از
> حرکت قطار متوجه شدند که در این
> کوپه درجه یک که تختخواب دار هم
> میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ
> مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد
>
>
> ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد
> مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی
> بافتن بود
> شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه
> بالا و آقا تخت طبقه پایین را
> اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود
> که خانم از طبقه بالا، دولا شد و
> آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه
> یه لطفی در حق من بفرمایید؟
>
>
> !خواهش میکنم-
> من خیلی سردمه. میشه از مهماندار
> قطار برای من یک پتوی اضافی
> بگیرید؟-
> !من یه پیشنهاد دارم-
> چه پیشنهادی؟-
> .فقط برای همین امشب، تصور کنیم که
> زن و شوهر هستیم-
> :زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت
> !چه اشکال داره ، موافقم-
>
>
> قبول؟-
> !قبول-
.
.
.
.
.
.
.
.

.
> خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ،
> برو از مهموندار پتو بگیر. من
> خوابم میآد-
> دیگه هم مزاحم من نشو صحبت هم
> نباشه

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۴:۵۴
از دست این پسر عموی فوضولم مجبور شدم برای هر سایت یه پسورد بزارم الان همه پسوردام رو باهم قاطی میکنم

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۲۸
خیلی زیاد گلاب به روتون اما اینی که میخونید واقعییه ولی نمیتونم عکساش رو منتشر کنم

Drukpa Kunley كه در بين سالهاي (1529 - 1455) مي زيسته كه يك استاد بزرگ در سنت بودايي در كشور بوتان است .(2خطش باید سانسور میشد) . در گفته هايش او بيان كرده كه اكثر ابليس هايي را كه در نبرد هايش ديده كه روح هاي پليدي داشته اندمونث بوده اند .

در همين افسانه گفته شده او با ضربات .... مردي اش به صورت آن ابليس او را شكست ميداده و آتش او را خاموش ميكرده . و گفته ميشود او در دلش تغيير شكل داده و به يك خداي بزرگ تبديل مي شود .

اين يك داستان بسيار خنده دار براي ما است ، اما اكثر مردم بوتان از آن زمان به بعد چیز مرد را پرستش ميكنند و در همه مكان ها از جمله داخل و بيرون منزلشانآن را نقاشي و رنگ ميزنند .

amirlefthand
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۴۳
هفته پیش با یه تیم بازی کردم نمیدونم تیم دومش یا نه اما 52تا ستاره گرفته بود

amirlefthand
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۰۲
اولین پست سال 1389 و پست 1389 خودم رو ارسال کردم

عید همه مبارک


[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۰۹:۴۲
روز اول سالی دارم از بیکاری تلف میشم

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۲۵
خب کارم درومد باید بشینم از 14 گیگ آهنگ به اندازه 2-3 تا سی دی آهنگ درس درمون جور کنم

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۰۹
پیش به سوی دسته 6

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۲۰:۳۷
شعبه دوم تیمم توی چین پیدا شد

ChelseaBarca

(917761)
China, Beijing, V.74
رقابت‌ها

رده‌ی 5 در گروه V.74
اطلاعات باشگاه

مالک باشگاه: lefthandd

باشگاه هواداران: 1684 عضو

ورزشگاه: StanformBridge (گنجایش:23150 نفر)

رده‌ی تیم در کشور: 1640

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۲۱:۰۲
اینترنت و سرعتش ( در ایران )



ازآنجا که سرعت اینترنت در ایران جزو بحثهای داغ روز کاربران هست لذا بر آن شدیم تا کاربران محترم را روشن نماییم .

از کجا بفهمیم سرعت اینترنت کم است یا زیاد :

گوگل یکی از سایتهای پرسرعت روزگار است به دلیل سرور قوی که دارا می باشد ، شما با یک امتحان ساده میتوانید پی به سرعت خود ببرید . ادرس گوگل را وارد و سپس اینتر بفرمایید .

اگر بین دو الی پنج دقیقه صفحه باز شد شما از سرعت بسیار خوبی برخوردارید و جا دارد از مسئولان ذیربط تشکر و قدردانی به جا آورید . اگر بین 5 الی 20 دقیقه زمان برد کمی شکیبا باشید ولی اگر بیش از 20 دقیقه به درازا کشید شما دارای سرعتی افتضاح بوده که این امر دلایل خاصی دارد . توصیه اکید ما این است که ابتدا خونسردی خود را حفظ کرده اشیا خطرناک را از دور و بر خود دور نموده و از هرگونه بکار بردن الفاظ رکیک خودداری نمایید و سپس به مرحله بعد یعنی عیب یابی وارد شوید .



در ذیل به تعدادی از این نقوص اشاره میشود و همزمان راه حل آن هم توضیح داده خواهد شد :



- کابل برگردان محله شما

راه حل : سر کابل ورودی به خانه را محکم بکشید تا کابلی که از شما برگشته دوباره به سمت شما برگردد.





- تعویض پورتهای مخابرات ...

راه حل : در این مرحله شما فقط میتوانید مقدار زیادی وجوه جمع اوری کنید و بیش از 25% سهام شرکت مخابرات را خریداری نمایید تا بتوانید وارد هیات مدیره ان شوید سپس در آنجا این ایراد را بازگو و پیگیری نمایید ، البته این کرسی به راحتی به دست نمی آید و تقاضامندیم قبل از هرچیز شیرگاز بخاری و دودکشهای آن را چک کرده و سپس تایید صلاحیت شوید و تاییدیه خود را اخذ نمایید.

مبلغ رسیدن به این کرسی هم به ازای میلغ کنونی بازار سهم مخابرات به عبارتی هر سهم 170 ضربدر 25% سرمایه 4500میلیاردی این شرکت ....

(محاسبه این رقم ناچیز با خودتون ... ما وارد سی**ا***س*ت نمیشیم .)





- ترافیک خطوط در محل سکونت

از آنجا که قرار است در آن مکان (خونتون) به زودی اداره جات و شرکتهای متعددی دایر شود لذا شما در محله ای شلوغ واقع هستید که سرعت اینترنت در هر صورت پایین میباشد .





- مشکل سخت افزاری

این نیز بهانه ای در جای خود در خور توجه است که اگر طرف تنبلی را کنار بگذارد و چندین هزار چوق هم خرج رایانه شخصی خود نماید باز هم امکان درست شدن این مشکل نیست ، پس کلا" بهتره به جای اینترنت فیفا 2010 بازی کنید .





- تردد کشتیهای علاف در روی آب

همانطور که میدانید یکی از راههای ارتباطی ما با دنیای بیکران نت از طریق کابلی است که از کشورهای همسایه و از زیر آبهای نیلگون خلیج فارس به کشورمون وارد میشود ، از آنجا که دریاها جدیدا" امن شده اند و بنزین کشتیها ارزان است اخیرا" شاهد ترددهای بسیار زیاد در روی آبها هستیم که این ترددها نه تنها باعث آلودگی آب و هوا میشود بلکه گاهی به دلیل اصابت کف کشتی به کابلهای زیردریا!! باعث پارگی و قطع شدن ارتباط میشود که اخیرا" وزارت راه طی نامه ای گفته که اگر کف دریا را آسفالت کنید ما می آییم و جهت خواباندن سیمها در زیر آسفالت و کنده کاریهای بعدی اقدام مینماییم . ( ستاد تخریب آسفالتها)

این امر در اصفهان باعث شده که اب زاینده رود را قطع کنن تا جلوی تردد قایقهای پدالی و پارویی گرفته شود تا با سیمهای اینترنت برخورد نکنند تا خدایی نکرده موجب قطعی اینترنت نگردد . ( البته این پیش بینی آینده است زیرا هنوز سیمی از زاینده رود رد نشده است . )

در مشهد به دلیل غیر استاندارد بودن واگنهای قطار شهری چندین سال است که هیچ شبه قطاری از این خطوط با ایستگاههای زیبا و تجهیزات کامل ، گذر نکرده است بنابراین مسئولین به فکر سیم گذاری در ان مسیر شده اند .

بزرگ راه تهران – شمال به خاطر قطور بودن کابل اینترنت مدتیست که پیشرفت کاری نداشته است و متخصصان چینی در صددند این کابل ضخیم را قطع کنند که جلوی این کار ناجوانمردانه گرفته شده است .

و ....



در اینجا بد نیست این موضوع مطرح شود که طی بررسیهای انجام شده سقوط تعدادی از توپولوفهای روسی در ایران ، به دلیل برخورد با کابلهای هوایی اینترنت و تعدادی دیگر به دلیل نوسانات و پارازیتهای ماهواره ای بوده است .



- خراب شدن گیرنده های ماهواره ای از جمله گیرنده همدان .

( زبونم کر این ماهواره به اون ماهواره هیچ ارتباطی ندارد زیرا این یکی فقط دیتاهای مخابراتی و اینترنتی را میگیرد . )





- قطع شدن فیبر نوری در داخل کشور

فیبر نوری پدیده ای جدید برای شبکه اینترنت ما میباشد و از آنجا که صرفه جویی یکی از اصول مهم مصرف است لذا گاها" برقها قطع میشود که این باعث تاریکی و از بین رفتن نور این فیبرها میشود.



- و ...

( توضیح اینکه منظور از سه نقطه بالا هرگز فی****ل***ت****ر***ی**ن*گ نیست ، لطفا" فکر بد نکنید . )







و اما چند خبر مهم :

- به گفته مقامات سرعت اینترنت در خوشه بندیها اعمال نشده و بصورت مساوی بین اقشار جامعه تقسیم میشود که این تقسیم باعث بالارفتن کاربران شده و طبیعتا" منجر به کند شدن سرعت آن میشود .

- در صورت قطع شدن سهمیه بندی بنزین در ازای 80 لیتر شارژ ماهیانه سوخت ، 80kb حق دانلود رایگان بین عموم مردم توزیع خواهد شد .

- طی تعاملات س****یاس******ی که با کشور کره صورت گرفته قرار بر این شده است که مقداری از سرعت اینترنت آنها را وارد کنیم . همانطور که میدانید سرعت اینترنت کره 500 برابر سرعت ماست و این به خاطر این است که در انجا اینترنت رایگان است ..!!!!>>!!! ( ! حتما" یه ربطی داره ! )



مطالب فوق از هیچ منبعی اخذ نشده است .

هیچگونه ارزش خبری ندارد .

صرفا" طنز می باشد .

amirlefthand
يکشنبه ۱ فروردين ۱۳۸۹, ۲۱:۲۵
عاشقاش ببینن

[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
سه شنبه ۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۳:۲۵
بالاخره امام رضا مارو طلبید داریم میریم شمال:3:

amirlefthand
سه شنبه ۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۸:۵۸
همه چیز عوض شد پس فردا میرم سمت شیراز و اصفحان و یزدو اون طرفا :3:

amirlefthand
سه شنبه ۳ فروردين ۱۳۸۹, ۲۰:۱۳
مقاله من رفت روی خبرگزاری قسمت ایران

amirlefthand
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۳:۴۱
یه گلر خریدم با فرم خوب و دروازه بانی خوب ضربه ایستگاهی ناکافی و بازی سازی 3 دفاع 2

Vincenzo Armaroli (274984406)
17 years and 95 days, Next birthday: 2010-04-10
Italia

In solid form, inadequate stamina.
A sympathetic guy who is balanced and dishonest.
Has disastrous experience and disastrous leadership abilities.
Owner: CHELSEAIFC
(since 2010-03-24 , )
Total Skill Index (TSI): 3 250
Wage: 25 800 000 Rial (21 500 000 Rial) /week including 20% bonus
412 800 000 Rial /season
Warnings: 0
Injuries: Healthy

Current skills
Keeper: 7/20 solid Keeper Level Prediction Tool
Defending: 2/20 wretched
Playmaking: 3/20 poor
Winger: 1/20 disastrous
Passing: 1/20 disastrous
Scoring: 1/20 disastrous
Set pieces: 5/20 inadequate

Special Pegasus
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۴۵
چند؟

amirlefthand
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۵۷
یکو شیشصد دهنم سرویس شد تا تونستم بخرمش مالکش داشت توی پست هافبک بهش بازی میداد

Special Pegasus
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۴۰
1600mil?

amirlefthand
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۶:۲۱
اره

amirlefthand
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۴۳
این جوری که بوش میاد من باید یه سر برم دسته 6 بعد بر گردم دسته 5 و دیگه صعود نکنم

amirlefthand
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۸۹, ۲۲:۱۸
من دارم میرم همون 3-4 روز هم که از دست من راحتین جشن بگیرید

amirlefthand
شنبه ۷ فروردين ۱۳۸۹, ۰۸:۳۹
man alan yazdam
shayad beram shiraz

amirlefthand
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۵۹
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

gattus
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۶:۰۶
اين ماله 4سال قبله

amirlefthand
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۶:۱۸
اين ماله 4سال قبله

به من چه:mamba:

black_shadow
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۸:۲۱
امیر از نظر تو اشکال داره من اینجا یه اسپم بدم؟!!!:3:

gattus
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۸:۳۵
كيارش خواستي ميتونى تو تايبيك من جفتك هم بندازي:3:

amirlefthand
جمعه ۱۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۲۳
امیر از نظر تو اشکال داره من اینجا یه اسپم بدم؟!!!:3:

اصلا اشکال نداره

black_shadow
شنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۹:۱۲
اصلا اشکال نداره

khob dadam:3:

amirlefthand
شنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۳۷
همون شب اول که رسیدم شیراز 2بار نزدیک بود ماشین زیرم کنه

amirlefthand
شنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۰۳
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.

amirlefthand
شنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۹, ۲۱:۵۷
مسموم شدم رفت

amirlefthand
يکشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۵۴
این مکالمه واقعی است



.

گفتگوي آمريكايي ها و اسپانيايي ها روي فركانس اضطراري كشتيراني





گفتگويي كه واقعاً روي فركانس اضطراري كشتيراني، روي كانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia ميان اسپانيايي‌ها و آمريكايي‌ها در ۱۶ اكتبر ۱۹۹۷ضبط شده‌است.



اسپانيايي‌ها (با سر و صداي متن): A-853 با شما صحبت مي‌كند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب كنيد. شما داريد مستقيماً به طرف ما مي‌آييد. فاصله ۲۵ گره دريايي.



آمريكايي‌ها (با سر و صداي متن): ما به شما پيشنهاد مي‌كنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد.



اسپانيايي‌ها: منفي. تكرار مي‌كنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نكنيد.



آمريكايي‌ها (يك صداي ديگر): كاپيتان يك كشتي ايالات متحده آمريكا با شما صحبت مي‌كند. به شما اخطار مي‌كنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.



اسپانيايي‌ها: اين پيشنهاد نه عملي است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد مي‌كنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد.



آمريكايي‌ها (با صداي عصباني): كاپيتان ريچارد جيمس هاوارد، فرمانده ناو هواپيمابر يو اس اس لينكلن با شما صحبت مي‌كند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم كننده، ۴ ناوشكن، ۶ زيردريايي و تعداد زيادي كشتي‌هاي پشتيباني ما را اسكورت مي‌كنند. به شما پيشنهاد نمي‌كنم، به شما دستور مي‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض كنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمي براي تضمين امنيت اين ناو اتخاذ كنيم. لطفاً بلافاصله اطاعت كنيد و از سر راه ما كنار رويد !!!



اسپانيايي‌ها: خو آن مانوئل سالاس آلكانتارا با شما صحبت مي‌كند. ما دو نفر هستيم و يك سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطي آبجو و يك قناري كه فعلاً خوابيده ما را اسكورت مي‌كنند. پشتيباني ما ايستگاه راديويي زنجيره ديال ده لاكورونيا و كانال ۱۰۶ اضطراري دريايي است. ما به هيچ طرفي نمي‌رويم زيرا ما روي زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايي A-853 Finisterra روي سواحل سنگي گاليسيا هستيم و هيچ تصوري هم نداريم كه اين چراغ دريايي در كدام سلسله مراتب از چراغ‌هاي دريايي اسپانيا قرار دارد. شما مي‌توانيد هر اقدامي كه به صلاحتان باشد را اتخاذ كنيد و هر غلطي كه مي‌خواهيد بكنيد تا امنيت كشتي كثافتتان را كه بزودي روي صخره‌ها متلاشي مي‌شود تضمين كنيد. بنابراين بازهم اصرار مي‌كنيم و به شما پيشنهاد مي‌كنيم عاقلانه‌ترين كار را بكنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبي تغييردهيد تا از تصادف اجتناب كنيد.



آمريكايي‌ها: آها. باشه. گرفتيم. ممنون

amirlefthand
يکشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۰۵
خوردم به بازی پلی اف البته حریفم مالی نیس و هنوزم مدرک مربی گری نداره فصل بعدم دسته 5 هستیم

amirlefthand
يکشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۱۰
بدشانس تر از من پسر عمومه که بخاطر تفاضل گل کمتر جایگاهش رو از دست داد

amirlefthand
سه شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۰۱
امروز از جلو تابلو اعلانات مدرسه رد میشدم دیدم یه ستون تاریخ و یه ستون دیگه رو هایلایت کردن رفتم جلو دیدم برنامه امتحان نهایی رو زدن یه کلمه هم نگفتن رفتم 2-3 نفر دیگه رو هم اوردم ببینن بعد بخاطر همین کل سوما تجمع اعتراض امیز از خودشون در کردن

راستی برنامه کارورزیمم جور شد

amirlefthand
چهارشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۹, ۲۲:۱۱
امروز یکی از رفیقام زم میپرسید چی شد که اومدم این رشته من هرچی راستش رو میگفتم فک میکرد دارم باهاش شوخی میکنم آخرشم باور نکرد

amirlefthand
پنجشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۲۰
پسر بودن یعنی چه؟



پسر بودن يعني برو چند تا نون بخر


پسر بودن يعني هي شماره دادن و هي منتظر زنگ بودن

پسر بودن يعني بد و بيراه گفتن به دخترايي که تحويلشون نمي گيرن

پسر بودن يعني كادو خريدن برای جی اف

پسر بودن يعني تا کی مفت خوري مي كني

پسر بودن يعني پس كي دفتر چه اماده به خدمت ميگيري

پسر بودن يعني به زور سيكل داشتن

پسر بودن يعني بابا پس كي ميري برام خاستگاري

پسر بودن يعني مثل خر حمالي كردن

پسر بودن يعني جوراباتو در بيار حالم به هم خورد

پسربودن يعني چرا كار نميكني ... جون بكن ديگه

پسر بودن يعني ببخشين ماشين و خونه هم دارين كه...


پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی ،حتی موقع دزد اومدن


پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی


پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته


پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن


پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی


و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...

amirlefthand
پنجشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۲۱
دختر بودن یعنی ؟



دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي ؟ "

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون ؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم ؟"

دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا"

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن...

amirlefthand
پنجشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۴۴
اسم تیمم رو به استقلال تهران تغییر دادم

amirlefthand
جمعه ۲۰ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۳۶
سخنان دکتر علی شریعتی در مورد تاریخ و تمدن

: …ریشه اصلی کار من تمدن است و همواره تمدن ها و آثار بزرگ بشری را بزرگترین افتخار بشر می دانستم و به هر کشوری که می رفتم بلافاصله به سراغ یکی از آثار و شاهکارهای عظیم تمدن گذشته اش می رفتم ؛تا بدانم و ببینم و بشناسم که این قوم چه اثری را خلق کرده است چه شاهکار هایی را آفریده است در این میان وقتی به معبد دلفی رفتم سرشاز ازهیجان شدم از این زیبایی و عظمت و شگفتی کار . در اروپا موزه هنر و معماری جهان و معبدهای بزرگ و پر شکوه و قصرهای عظیم .
در خاور دور (چین ، کامبوج ، ویتنام) کوههای عظیمی هست که انسان تمام این کوهها را یک پارچه تراشیده است با دست و انگشت و اعصاب خود ؛ و آن را به صورت یک معبد درآورده برای خدایان و برای نمایندگان خدا در زمین ، روحانیون رسمی مذهب … اینها بزرگترین میراث عزیز بشریت بود در نظر من و اما …و اما آن سال آخر تابستان به مصر رفتم مثل هر کس و پیش و بیش از هر کس شیفته بودم تا پیش از هر چیز اهرام سه گانه مصر را ببینم …رفتم …و بسیار خوشحال که چنین موفقیت بزرگی را بدست آمورده ام ؛ راهنما من «جل» راه افتاد و من دنبالش… به من شرح میداد که این اهرام چگونه ساخته شده اند .
هشتاد میلیون (۸۰،۰۰۰،۰۰۰) قطعه سنگ را از اسوان (همان جایی که امروز سد معروف اسوان را ساختند) بردگان به قاهره آوردند ، فاصله بین قاهره و اسوان ۹۸۰کیلومتر میباشد و ۹ هرم ساختند که ۶ تای آنها کوچک و ۳ تا بزرگ میباشد ، که همه میدانیم و می شناسیم و عکسش را دیده ایم .این هشتاد میلیون قطعه را بردگان از اسوان یعنی ۹۸۰کیلومتری به این نقطه حمل کردند و روی هم چیدند تا در زیر این اهرام جسد مومیایی شده فرعون را دفن کنند همین ! ! !
در خود ان دخمه ، مخزن اصلی که اتاق است تمام این اتاق بزرگ از ۵ قطعه سنگ ساخته شده است ، یک قطعه سنگ یکپارچه سقف و چهار قطعه سنگ یکپارچه دیگر چهار دیوار اتاق را تشکیل می دهد و سنگ سقف برای اینکه ارزش قطر و وزنش را بدانیم کافیست بدانیم که چندین میلیون سنگ قطعه سنگ بزرگ نا نوک اهرام روی همین سقف چیده شدند و این سقف پنج هزار سال است (۲۸۸۶ق.م زمان اولین هرم مصر باستان که هرم خوفو نام دارد ) که این وزن را تحمل می کند .
دچار شگفتی شدم از این همه کار ، از این شاهکار عظیم ، از این عظمت اهرام مصر و براستی عظیم است… .
در ضمن از راهنما پرسیدم:در ان گوشه به فاصله ۲۰۰ تا ۴۰۰ متر قطعه های سنگی هست انها چیست؟


راهنما گفت که انها چیزی نیست انها سنگ هستن و مهم نیست!


گفتم: خب اینها هم سنگ هستن می خواهم ببینم!


گفت:انها دخمه هایی هستند که چند کیلومتر درون زمین کنده شده اند!


گفتم : چرا؟


گفت:برای اینکه روزی ۳۰،۰۰۰ هزار برده اینجا کار می کرده و بسیاری از آنان زیر فشار این حمل سنگها می مردند.
اما نظام بردگی که به قول شما باعث شده است اهرم و چرخ ایجاد نشود به این دلیل که احتیاجی نبود، بارهای سنگین را بردگان می کشیدند و نگاه داری بردگان از حیوانات ارزانتر تمام میشد… .
هر وقت که بردگان در زیر بار حمل این سنگ ها میمردند (اشک های استاد جاری می شود) به سادگی و ارزانی میشد دسته دیگری از مردمان را جانشین مردگان کرد… .
بنابراین دیگر نیازی به اختراع اهرم و چرخ نشد؛ در ان تمدن که آوازه اش در دنیا پیچیده است
( مصر باستان = Ejipt Old)( تاریخ مصر = Ejipt History)(تمدن مصر = Ejipt Civilization) .
گفتم میخواهم بروم انجا ! راهنما به من گفت : جایی دیدنی نیست، سنگ هاییست به هم ریخته و بعد هم دخمه ایست که جنازه های صدها هزار برده را توی این دخمه میریختند و فرعون دستور داده بود که این دخمه نزدیک همین اهرام باشد، کهخ همان طور که زنده ی اینها ، در زندگی نگاهبان خانه ها و قصرهای ما بوده همان طور نیز ارواح آنان نیز در پیرامون گورهای ما نگهبان شکوه و عظمت ما باشد. .
به راهنما گفتم: تو برو دیگر نمیخواهد انجا بیایی، کمک نمیخواهم و رفتم کنار همین دخمه ها و انجا نشستم و دیدم چه رابطه خویشاوندی نزدیکی میان من و این کسانی که در این دخمه مدفونند هست ما از نژاد هم هستیم…ما از نژاد هم هستیم…درست که من از یک سرزمین دور آمده ام و اینها برای نژاد و سرزمین دیگری است ولی این تقسیم بندیهای پلیدیست تا انسان ها را قطعه قطعه کنند وخویشاوندها را بیگانه کنند و بیگانگان را خویشاوند و من از این سلسله هستم و بعد… از کنار ان دخمه نگاه کردم به این اهرام عظیم ، دیدم چه قدر عظمت ، و من چقدر باشکوه و جلال این اهرام بیگانه هستم …و نه… دیدم من چه قدر نسبت به این هنر و تمدن اهرام کینه به دل دارم و بعد دیدم که همه ی ان آثار عظیم بشری که در طول تاریخ تمدن ها را ساخته اند همه بر روی استخوان های برادران من ساخته شده است. .
دیوار چین ،دیدم خویشاوندان من نیز در دیوار چین مدفون شده اند انجا که بردگان باید کار میکردند و هر برده ای که نمی توانست بار سنگین این سنگها را بکشد بلافاصله فرمان می آمد، برای جنازه او که در جلد این دیوار بگذارند و رویش را ماله کنند و این چنین دیوار عظیم چین ساخته شد و همه تمدن ها و همه دیوارها و بناهای عظیم بشری… .
« و دیدم که تمدن یعنی دشنام ،یعنی کینه ، یعنی نفرت ، یعنی آثار ستم هزاران سال برگرده و کشته اجداد من…» .
انجا نشستم ، نشستم مثل اینکه همه کسانی که در اینجا و در این دخمه ریخته شده اند برادر من اند ،برگشتم و رفتم به اتافم در هتل انجا نشستم و نامه ای به یکی از برادرانم نوشتم. او پنج هزار سال پیش در اینجا مرد و من خواستم تا گزارش این پنج هزار سال اخیر (۳۰۰۰ ق.م) را که دیگر او ندید و ندیده و نبوده را برا یش شرح بدهم که از وقتی تو… برادر رفتی بر ما چه گذشت. براش شرح دادم:


که وقتی تو… برادر! رفتی ما همچنان در حال ساخت تمدن ها بودیم و همچنان در کار طرح هایی بزرگ و خلق افتخارات عظیم . میآمدند به دهات ما روستاهای ما ،ما را مانند چهار پایان میگرفتند و میبردند برای ساختن گورهایشان و هر کدام در زیر این سنگها میمردیم و مدفون میشدیم و هر کدام کار را به پایان میرساندیم شکوه . عظمت و افتخار این بنا و این اثر به نام دیگران ثبت میشد و از ما حتی نامی در خاطری نمیماند ، گاه ما را دسته جمعی می بردند به جنگ علیه کسانی که نمیشناختیم و جنگ برای هدفی و علتی که نمی دانستیم چیست و شمشیر کشیدن بر روی کسانی که هیچ کینه ای نسبت به آنها نداشتیم و شمشیر کشیدن بر روی کسانی که همزاد ما و هم طبقه ما بودند ، انها نیز از ما کینه نداشتند و نمی دانستند برای چه می جنگند ؛ما را میبردند و در ده ما مادران پیر و پدران شکسته ی ما چشم انتظار ما میماندند به قول یکی از دانشمندان : جنگ عبارت است از دو گروه که با هم می جنگند برای کسانی که با هم نمی جنگند اما هم دیگر را می شناسند .و ما را دسته جمعی می بردند در انجا نابود می شدیم ،قتل عام میشدیم و نابود میکردیم و قتل عام می کردیم و به هر حال شکست می خوردیم؛ داغ و دردش را پدران و مادران ما و روستاهای متروک ما و مزارع خراب ما تحمل می کرد و اگر پیروز می شدیم افتخار و قدرت نصیب کسانی می شد که ما هرگز و هیچ گاه در فخر و غنیمتش سهیم نبودیم ، اما ناگهان برادر! یک تحول بزرگ بعد از رفتن تو پدید آمد و فرعون ها ، قدرتمندان و زورمندان تاریخ تغییر تفکر دادند و ما خوشحال شدیم انها معتقد بودند که روحشان جاوید است و همواره پیرامون قبرهایشان می چرخد و اگر جسد همواره سالم بماند روح ارتباطش را با جسد حفظ می کند و برای این عقیده بود که ماها و شما را مجبور می کردند تا برای گورشان این بناهای عظیم و قاتل را بنا کنیم اما روشن فکر شدند و به این مرگ نه اندیشیدند و ان عقیده ی کهنه را رها کردند و ما مژده ی بزرگی را احساس کردیم .


اما … اما برادر این شادی دیرپا و زود گذری بود ، زیرا بعد از رفتن تو باز هم به دهات ما ریختند و باز ما را آوردند و باز ما بر روی شانه هامیان و پشتمان سنگهای عظیم و ستون های عظیم بنا کردیم و حمل کردیم اما نه برای گور هایشان زیرا که دیگر به گورهایشان اهمیت نمی دادند بلکه برای قصرها شان کار می کردیم . . . ”
و بعد قصرهای عظیم بر روی زمین بنا کردیم و در زیر این قصرها همچون تو هر نسل میمردیم و پاداش این مرگ باز دخمه ای نزدیک این بناها و مدفون شدن بود. .
برادر یک مژده بزرگ دیگر فراهم آمد ؛ پیامبران بزرگ بر روی زمین برخاستند اینان از جانب خدایان می آمدند ، زرتشت بزرگ ، مانی بزرگ ، بودا بزرگ ، کنسسیوس حکیم ، اکسوی عمیق. .
برای نجات ما روززنه ای باز شد ،خدایان برای نجات بردگان و ذلت ما دست به کار شدند و فرستادگانی فرستاده بودند تا ایمان را پرستش وجانشین ستمگری و بردگی کنند … اما … اما برادر دیدم اینها بی استثنا و بی درنگ تا مبعوث می شدند از خانه ی مبعوث شان فرود میآمدند ، بی آنکه به ما اعتنایی بکنند و نامی و یادی و خطابی به ما کنند راهی کاخی می شدند و قصری …کنسسیوس حکیم او همه سخن درباره جامعه و انسان گفت و ما باور کردیم دیدیم، تا آخر به وزارت لویی رسید و نظیر شاهزادگان چین شد و بودا که خود شاهزاده ی بنارس بود ، از همه ما برید ! و در درون خود برای رفتن به میروانا که نمی دانم کجاست و یافته های بزرگ آفرید و اندیشه های بزرگ آفرید و زرتشت در آذربایجان مبعوث شد اما بی آنکه با ما سخن بگوید راهی بلخ شد و به دربار گشتاسب رفت . مانی آمد علیه زرتشت و ما شاد شدیم که این فرستاده ایست برای نجات ما … علیه ظلمت برآشفته است مگر نه ما نیازمند نوریم و مگر نه از ظلمت رنج میبریم … اما … دیدم کتاب آسمانی خود را به شاپور پادشاه ساسانی تقدیم کرد و برای تاجگذاری شاپور خطبه خوانده و بعد افتخار می کند که من کنار شاپور گشتم و بعد اعلام کرد هر کس شکست بخورد از ذات ظلمت است و هر کس پیروز شود از ذات نور است ؛ و بعد برادر! تو قربانی این بناهای عظیم بر گور شدی و من قربانی ساختن این قصرهای عظیم بر گور شدم… اما .. اما … نه ناگهان دیدم در کنار فرعون ها و قارون ها که ما را به بردگی می خریدند و به زور به کار می کشیدند … یک طبقه دیگر نیز بوجود آمد بنام جانشینان این پیامبران و روحانیون رسمی ، از فلسطین گرفته تا ایران ، تا مصر ، تا چین و تا هر جا که جامعه و تمدنی است بعد در کنار این اهرام و در کنار این قصرها ی بزرگ ما باید سنگ کشی می کردیم برای معبدهای پر شکوه … و بعد نمایندگان خدا و جانشینان این پیامبران ما را دست بندی دیگر زدند و به نام ذکات غارتی دیگر کردند و به نام جهاد در راه دین باز به جنگ های تازه فرستادند تا جایی که مجبورمان می کردند که در برابر این خدایان ، در کنار این بت ها کودکان خودمان را قربانی می کنیم و نمی دانی برادر که همه معبدها مملو از خون فرزندان معصوم ماست و ما هزاران سال بدبخت تر از تو و سرنوشت تو گور ساختیم و قصر ساختیم و معبد ساختیم و خدایان در کنار فرعون ها و قارون ها و نمایندگانی از او ، باز به جان ما افتادند، سه پنجم همه املاک ایران ( ایران باستان ) را معبدان خداوند و اهورا از ما گرفتند و ما برای انها رعیت هستیم ؛ چهار پنجم همه زمین های سرانک را کشیشان خداوند از ما گرفتند و ما برای معبد ها بیگاری می کردیم و همه و همه ان کاخ های عظیم روم و معبدهای بزرگ چین را… همه را ساختیم و مردیم و پیروزی از آن معبدان بود ، کشیشان و روحانیون و ادیان و باز فرعون ها وباز همچنان گاری ها. .
و من هزاران سال پس از تو این چنین زیستم و مرگ همه برادرانم و همه نژاد هایم را دیدم ، احساس کردم که خدایان نیز با بردگان دشمن هستند و احساس کردم که دین نیز بند دیگریست برای بردگی ما و احساس کردم که معبدان ، کشیشان و روحانیون ادیان نیز ابزار دیگری برای تحکیم این قصرها و گور ها هستند و توجیه این نظام .
و بعد معتقد شدم برادر، اساسا همچنان که حکیمان می گویند ، دانشمندان بزرگ که بیشتر از ما می فهمند ، می گویند ، مردانی همچون ارسطو ( یونان باستان ) که می گوید : برخی برای آقایی به این دنیا آمده اند و برخی برای بردگی … ، و من یقین کردم که ما برای بردگی به دنیا آمده ایم و جز این سرنوشتی نداریم و یقین کردم که سرنوشت مقدرمان بار کشی و ستم کشی و خوردن شلاق و تحقیر و نجس تلقی شدن و بردگیست و جز این در جهان سرنوشتی نداریم . اما … .
اما برادر ناگهان خبر یافتیم که مردی از کوه سرازیر شده است و در پیرامون یک معبد فریاد زده است که من از جانب خدا آمده ام ؛ و من باز بر خودم لرزیدم که باز فریبی تازه برای ستمی تازه تر … اما زبان که به سخن گشود ، برای من باور کردنی نبود ، می گفت من از جانب خدا آمده ام ، می گفت خدای من اراده کرده است تا بر همه بردگان و فقیران زمین منت بگذارد که آنها را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهد ، عجبا … چگونه است خدا برای نخستین بار با بردگان و بیچارگان سخن می گوید و به آنها مژده نجات می دهد و نوید رهبری جهان و وراثت بر زمین؟
اما باز باور نکردم ، گفتم او نیز همچون پیامبران دیگر در ایران و چین و هند ، شاهزاده ایست که به نبوت مبعوث شده است تا با قدرت مندی هم پیمان شود و قدرتی تازه بیافریند … اما … گفتند نه …. او نیز مرد یتیمی بوده است و همه مردم او را می دیدیند که در قرارید پشت همین کوه برای مردم این شهر ، گوسفند چرا می کرده است …
عجبا … (سکوت مطلق) … چگونه است که خداوند فرستاده خویش را از میان چوپانان برگزیده است ؟ و گفتند او آخرین حلقه سلسله ایست که در آن سلسله اجدادش همه چوپان بوده اند ؛ بر خود لرزیدم که برای نخستین بار از میان ما پیامبری بر خواسته است ، برادر به او ایمان آوردم به خصوص از هنگامی که همه برادرانم را گرد او دیدم بلال برده ارزان قیمت بیگانه ای از حبشه ، سلمان برده آواره ای از ایران ، ابوذر فقیر درمانده ای از صحرا ،سالم غلامی کم توان ، اکنون در پیشوایان همه یاران او شده اند و سخن گوی رسمی این، ان بیگانه ارزان قیمت برده سیاه پوست است .
باور کردم برادر … باور کردم ، بخصوص وقتی دیدم که کاخی که او برای او ساخت ، چند اتاق از گل بود که خودش نیز همچون دیگران در گل کشیدن و خاک کشیدن کمک می کرد و بارگاه و تختی که برای خود ترتیب داد یک تکه چوب بود که رویش برگهای خرما انباشته بود … واین همه دستگاه او بود … و این همه فشاری بود که بر مردم برای ساختن خانه خودش وارد کرد و تا مرد هم چنین بود. امدم از ایران گریختم از نظام معبدان و گریختم از نظام تبار های بزرگ که ما را همواره برای جنگ ها و قدرت ها به بردگی میکشیدند ؛ آمدم به شهر او با دیگر بردگان و بی پناهان و آواردگان و با او زیستیم … او مرد … باز ناگهان دیدم برادر … باز معبد ها پر شکوه و عظیم بنا شد به نام او ، شمشیر های فرعون باز بر سر ما کشیده شد بر رویش آیات جهاد … ! و باز بیت المال ها سرشار از ثمره غارت ما و باز نمایندگان این مرد به روستاهای ما ریختند و باز جوان های ما را به بردگی روئسای قبایل خود بردند و مادر های ما را در بازار های دور فروختند و جوانان ما را برای جهاد در راه خدا کشتند و همه هستی ما را به نام ذکات غارت کردند … .


نا امید شدم برادر و چه می تونستم بکنم؟ قدرتی بر روی جهان آمد که در جامعه ی توحید ،باز همان بت ها پنهان شده بود و در معبد و محراب الله همه ان آتش های فریب برافروخته شده بود و باز همان چهره های فرعونی که قارونی که تو برادر (برادر دفن شده در دخمه نزدیک اهرام) خوب می شناسی و چهره های قدسین و دروغ ، هم دست و هم داستان قارون و فرعون به نام خلافت الله و خلافت رسول الله ، باز بر جان ما و بشریت ، تازیانه شرق نواختند ، باز ما به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم … باز مناره های عظیم … باز محراب های پر شکوه … باز قصرهای بزرگ در دمشق … کاخ سبز در بغداد ، دارالخلافه هزار و یک شب ها … باز ساختیم این بار به نام الله … به نام الله … باور کردیم که دیگر راهی نیست ، نجاتی نیست اما نمی دانیم چه بود ، نمیدانیم و نمی دانستم برادر که آیا در پیام ان مرد که باور کردم فریب خوردم؟ یا نه در این نظامی که اکنون در سیاه چالهای آن می پوشم و در این نظامی که همه برادران و همه هستی ما و سرنوشت ما باز غارت شده و باز قتل عام شده؟؟؟ .
نمی دانم دیگر هیچ راهی نبود ، به کجا برم؟ برگردم به معبدان خودم برادر؟ چگونه میتوانستم برگردم؟ این معبد هایی که همواره همدست و هم داستان قدرت ها و فریب ها بوده اند ، به رهبران و مدعیان آزادی ملیتم برگردم ؟ اینها همه کسانی بودند که در ابن حکومت جدید و انقلاب جدید ، قدرت های خانواده خودشان را در خراسان و در سیستان و در گرگان از دست دادند و اکنون برای بدست آوردن ان حکومت خانوادگی خودشان و بعد احیا نظام جاهلی شان با این ها می جنگیدند … به همین مسجد ها پناه ببرند ، می بینم چه فرقیست بین این مسجدها و ان معبد ها ؟ ناگهان دیدم برادر این شمشیر هایی که بر رویش جهاد و آیات جهاد کنده شده است و این معبد هایی که در اون سرود نیایش الله بلند شده است و این موذنه هایی که از آن اذان توحید گفته میشود و این چهره های مقدسی که به نام خلافت و امامت و ادامه سنت ان پیام آور در اینجا بر روی کاراند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته ،و قبل از من برادر! یکی دیگر قربانی این شمشیر هاست ، یکی دیگر قربانی مظلوم این محراب هاست « علی » .
علی… برادر ، خویشاوند ان مرد پیام آور بود و در محراب همین عبادت الله کشته شد ، پیش از من برادر ، خانواده او پیش از خانواده من و پیش از خانواده برده ها و ستم دیده های تاریخ نابود شدند و خانه او پیش از خانه ما به نام سنت جهاد و ذکات غارت شد و « قرآن » برادر پیش از آن که وسیله ای شود برای باز هم چاپیدن من ، باز هم بیگاری و بردگی من بر سر نیزه شد و « علی » را شکست … عجب ! … این بود که برادر یافتم ، مردی را پیدا کردم بعد از پنج هزار سال که از خدا سخن می گوید اما نه برای خواجگان بلکه برای بردگان ؛ نیایش می کند برادر نه همچون بودا که به میروانا برسد و یا همچون راهبان مردم را بفریبد یا همچون پارسایان خود را به خدا برساند ؛
و می جنگد برادر! شمشیر پر آوازه اش از همه ان شمشیر هایی که تو شناختی و من در این پنج هزار سال شناختم قاطع تر و کوبنده تر است اما همه بر سر کسانی که همواره بر سر ما می زدند برادر! خورد. .
مرد جهاد است مردی که پیدا کردم ، مرد عدالت است عدالتی که اولین کسی که قربانی عدالت خشن و خشک آن شد برادرش بود برادر …( سکوت ) … و مردیست که همسرش که هم همسر اوست و هم دختر ان پیام آور بزرگ همچون خواهر من کار می کند و رنج میبرد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش کشیده است و می کشد برادر و همین طور دخترش و پسرش … و پسرش وارث پرچمی است سرخ رنگ که در طول تاریخ در دست ما ها بوده و پیشوایان ما … .
__________________________________________________ ________


این است که برادر بعد این پنج هزار سال از ترس ان معبدها که تو میشناسی و من میشناسم از ترس ان بناهای عظیم که تو قربانیش شدی و من قربانیش و از ترس ان قدرتهای وحشتناک ، من اکنون …برادر! آمده ام کنار یک خانه گلی ، متروک ، خاموش ، یاران ان پیام آور از پیرامون این خانه کنار رفته اند و تنهاست ، همسرش تن به مرگ داده است و خودش در نخلستان های بنی نجار ، همه رنجها و درد های من و تو را با خدایش می گرید ؛ من سرم را به کنار در این خانه متروک گذاشتم و از ترس ان معبدهای وحشتناک و از ترس ان قصرها و از ترس ان گنجینه ها که همه با خون و رنج ما فراهم شده در این هزاران سال به این خانه پناه آوردم ، این است برادر … او و همه کسانی که به او وفادار مانده اند، از تبار و نژاد ما رنج ها دیده ها بودند … همه آنها … او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و توجیه برخورداری قدرتها بلکه زیبایی سخنش را که قهرمان سخن وریست برای نجات ما و آکاهی ما استخدام کرد او بهتر از دموستن سخن می گوید اما نه برای احقاق حقش ، او بهتر از بوسه ی خطیب سخن می گوید اما نه در دربار لویی ، بلکه بر سر قدرت ها و بلکه پیشاپیش ستم دیدگان ؛ شمشیرش را نه برای دفاع از خود یا خانواده خود یا نژاد خود یا ملت خود و نه برای دفاع از قدرتها بزرگ بلکه بهتر از اسپارتاکوس و صمیمیتر از او برای نجات ما در همه صحنه ها به چرخ آورده است ؛ او بهتر از سقراط می اندیشد اما نه اندیشه ای برای اثبات فضایل اخلاقی و اشرافیت که بردگان از آن محرومند بلکه برای اثبات ارزش های انسانی که در ما بیشتر است ، زیرا او وارث قارون ها و فرعون ها نیست و وارث معبدان نیست او خود نه محراب دارد و نه مسجد ، او خود قربانی محراب است ؛ او با خدا سخن می گوید ، او مظهر عدالت است ، او مظهر تفکر است ، اما نه در گوشه ی کتابخانه ها و مدرسه ها و آکادمی ها و نه در سلسله علما تر تمیز روی طاقچه نشسته ! که از درد و رنج و گرسنگی مردم خبر ندارد از پس غرق در تفکرات عمیقه … نه برادر ! ، او همان طور که در عمق آسمان ها پرواز می کند در همان حال ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل کرد و او در همان حاله محراب عبادت ، رنج تنش را فراموش می کند و نیش خنجر را در همان حال … ! . فریاد می زنه به خاطره ظلمی که بر یک زن یهودی شده است ، فریاد می زند که اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست ، او برادر ، مرد شعر است و مرد زیبایی سخن اما نه چون شاهنامه که در تمام شست هزار بیت آن تنها یک بار از نژاد ما (بردگان) سخن گفت و از یکی از برادران ما ، « کاوه » این آهنگری که معلوم بود از تبار ماست ، اما این آهنگر با اینکه آزادی و انقلاب و نجات مردم و ملت را تعهد کرد اما تا آمد بیرون … درون شاهنامه ترغیب می کنند که این تنها قهرمان از تبار ما که پا به شاهنامه گذاشته است ؛ چه شد؟ کجا رفت؟ ناگهان میبینم گم شد ، چرا که درخشش نژاد و تبار «فریدون» پیش آمد ؛ این است که چند خط بیشتر از او در تمام شاهنامه نیامد .
اکنون نیز برادر در عصری و وضعی و جامعه ای زندگی می کنم که باز به او محتاج هستم و همه هم نژادان و هم طبقه های من نیز به او احتیاج دارند ؛ او بر خلاف پیامبران دیگر ، بر خلاف نخبه ها و ادیشمندان دیگر و برخلاف حکیمان دیگر که .
اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند .
و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند
و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند
و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند
و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند .
و اگر همه این ها هستند ، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند ، خودشان هستند او بر خلاف همه اینها مردیست در همه ابعاد انسانی ، مردیست که در همه خدایان و رب نوع های قدرت ،اندیشه ، کار ، برادر کار …
کار برادر … او همچون یگ کاگر همچون من و تو کار می کند با پنجه هایش که سطر های عظیم خدایی را رویه کاغذ مینوسید با همان دست ها و پنجه ها ، پنجه در خاک فرو می کند و چاه می کند ، غنات کنده … و آب در شوره زار برآورده … درست یک کارگر اما نه در خدمت این و آن و نه در خدمت خودش … در داخل غنات ناگهان فریاد میزند و میگه منو بکشید بالا !! و وقتی که او را بالا میکشند سر و رویش پر از گل می باشد و آب در حال شترک زدنه ، در آن بیابان سوزان پیرامون مدینه نهر جاری میشه و بنی هاشم خوشحال میشند ، بلافاصه در همان حال که هنوز نفس نگردانده میکوید : زنده باد بر وارثان من که یک قطره از این آب نصیب ندارند . و اکنون ما نیزمندیم به یک پیشوا ، برای اینکه از همه تمدن ها و مذهب ها و فرهنگ ها یا انسان ها یک حیوان اقتصادی ساخته اند یا یک حیوان نیایش گر درون گراء فردی در دخمه های عبادت و روحانیت ؛ یا مرده اندیشه و تفکر عقلی ساخته اند ، بی احساس ، بی دم ، بی عمق ، بی عشق و یا مرده احساس و الهام ساخته اند ، بی عقل ، بی تفکر ر، بی منطق ، بی علم … .
و او مرد همه این ابعاد بود . .
رب نوعه زحمت کشیدن و کار و کارگری ، رب نوع سخن گفتن ، رب نوع جهاد کردن ، رب نوع اخلاص ورزیدن ،
رب نوع وفادار ماندن ، رب نوع رنج ، رب نوع سکوت ، رب نوع فریاد ، رب نوع عدالت … .
و اکنون برادر من در جامعه ای هستم که در برابر من دشمن است ، در یک نظام نیرومند در بیش از نیمی از جهان و به عبارتی بر همه جهان حکومت می کند ! و نسل مرا برای بردگی تازه از درون می سازد ، ما اکنون بظاهر برای کسی بیگاری و بردگی نمی کنیم ، آزاد شده ایم ، بردگی برافتاده است ، اما برادر از سرنوشت تو بردگی بدتری را محکوم شده ایم ، اندیشه ما را برده کرده اند ، دل ما را برده کرده اند ، اراده ما را تسلیم کرده اند و ما را به یک عبودیت آزاد گونه پرورده اند و راه ساخته شدن ما مجدد فقط و فقط با قدرت علم ، جامعه شناسی ، فرهنگ ، هنر ، آزادی های جنسی ، آزادی مصرف و عشق برخورداری ممکن خواهد بود ؛ از دورن ما و از دل ما ، ایمان به یک هدف ، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او از بین برده اند و اکنون ما در برادر این نظام های حاکم بر جهان ، کوزه های خالی زیبایی هستیم که هر چه آن ها میسازند ، می بلئیم و ما اکنون به نام فرقه ، به نام خون ، خاک و به نام خود او و مخالف او ، قطعه قطعه می شویم تا هر قطعه ای لقمه ای ، راحت الحلقوم در دهان آن ها باشیم ؛ تفرقه ، پیروان او را ، برادر ! و پیروان آن مکتب را برادر به جان هم انداختند ، این دشمن اوست ، چرا در چنین سرنوشتی که در جهان و بر ما حکومت می کند با او دشمنی می کنه ، به خاطر این که او با دست بسته نماز میخواند ، او با این دشمنی میکنه به خاطره این که این با دست باز نماز میخوانه ، این دشمن او چون او مهر نداره و بر فقر سجده می کنه ، او دشمن کینه توزی که این نو برداشته ؛ جنگ ها را و خصومت ها را و جبهه ها را تا این اندازه تنگ کرده اند و روشن فکران ما را به کلی به سرزمین دیگری رانده اند و چوپانانش خودشان ؛ … اختلاف … .
اما در پیرایه های بسیار زیبایی که بر خلاف تو تو اربابت را به سادگی می شناختی! و شلاقی را که میخوردی دردش را به سادگی احساس می کردی! و می دانستی که برده ای! و چرا برده ای! و کی برده شدی! و چه کسانی تو را برده کرده اند ، ما اکنون سرنوشت تو را داریم اما بی آنکه بدانیم چه کسی ما را برده این قرن کشانده است و از کجا غارت میشویم و چگونه به تسلیم و انحراف اندیشه و چگونه به عبودیت های زمینی دچار شده ایم و اکنون نیز ما را همچون چهار پایان ، نه تنها به بردگی می کشند بلکه به بهره کشی گرفته اند ، بیش از عصر تو و بیش از نسل تو برادر ما بهره می دهیم ، همه این نظام ها و قدرت ها و این ماشین ها و سرمایه ها و این کاخ های بزرگ جهان را ما با پوست و رنج و پریشانی و محرومیت خود به چرخ انداخته ایم و فقط به اندازه ای میدهند که تا فردا باز به کار آییم ، عدالت برادر بیش از عصر تو محروم است و ظلم و تبعیذ طبقاتی و ستم بیش از عصز توست با چهره تازه و پیرایه های تازه تر و برادر «علی» تمام عمرش را بر رویه این سه کلمه گذاشت ، مظهر بیست و سه سال ، تلاش و جهاد برای ایجاد یک ایمان ، در درون وحشی های متفرق ، بیست و پنج سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوری های روم و در برابر استعمار ایران و همچنین پنج سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه کینه های ما را با شمشیر خودش بیرون بکشد و ما را آزاد کند ، نتوانست … ، اما توانست مذهبی را و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه ، برای من و ما! برادر! اعلام کند ، مذهب عدل و مذهب رهبری خلق و قانون… . .

و علی سه شعار گذاشت ، سه شعاری که همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند : « مکتب » ، «وحدت» و «عدالت» . و سلام .

amirlefthand
شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۴:۰۰
نمیدونم این هتریک چرا با من لجه برای بار دوم استقلال تهران رو ازم گرفت وتیمم رو بست

black_shadow
شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۰۷
واسه اینکه نمیتونی تقلب نکنی!!:3:

amirlefthand
شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۲۶
واسه اینکه نمیتونی تقلب نکنی!!:3:

بجان رضا من تقلب نکردم نمیدونم اینا چه گیری به تیم من دادن:SugarwareZ-159:

amirlefthand
يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۳۹
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۹, ۱۸:۵۹
و این گونه ما در دسته 5 باقی ماندیم

amirlefthand
پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۹, ۱۹:۴۹
خسته شدممممممممممممممممممممممم ممممممممم

amirlefthand
جمعه ۲۷ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۵۶
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
جمعه ۲۷ فروردين ۱۳۸۹, ۲۲:۱۵
امروز روز پر باری برای تیم من بود 3 تا بازیکن برای هر کدوم از خطوط تیمم خریدم تا فصل بعد کمی خطوط تیمم مرمت شده باش یکی از دروازه بانام لول آپ شد و احتمالا یکی دیگه هم تا هفته آینه لول آپ میشه

به امید خدا تا آخر فصلم تیمم رو میبندن (شانسه دیگه )

amirlefthand
شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۹, ۱۶:۱۶
تمام اين ماجراها واقعی است





هر كاري شانس مي‌خواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرم‌ها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي مي‌روند سراغ كار خلاف. يكي وسايلش را جا مي‌گذارد، آن يكي يادش مي‌رود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را مي‌گيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نمي‌توانيد روي اقبال‌تان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحت‌تريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نمي‌كشد و آمار پرونده‌هاي قضايي بالا و بالاتر نمي‌رود.



احتياط كن

احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد.. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بي‌احتياط براي سرقت به خانه‌اي در كامرانيه رفت اما وقتي مي‌خواست از لاي ميله‌هاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك خواست و كار به آتش‌نشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نرده‌ها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.





نقشت را بشناس

ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغ‌شان رفتند و شروع كردند به پرس‌وجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثال‌زدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريت‌شان را انجام مي‌دهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچه‌هايي كه در كوچه و خيابان كف زمين مي‌بينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي مي‌ارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدت‌ها قبل به جرم دزديدن دريچه‌هاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافت‌آباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليه‌شان شكايت كرده بود.

فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجه‌هايش نشان مي‌داد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راه‌آهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نمي‌دانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.

برگشتن، ممنوع!

حتما اين جمله معروف پليسي را شنيده‌ايد كه مجرم به صحنه جرم بر مي‌گردد. البته آنها اين كار را مي‌كنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضرب‌المثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قوي‌هيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر مي‌كرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.



حواست كجاست؟

اين كم‌حواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه‌ سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كم‌حواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانه‌اش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حمله‌ور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايه‌ها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميله‌هاي زندان.

آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر مي‌برد. او براي اينكه پول‌هاي رفيق تازه‌اش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيده‌اي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را مي‌شناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پول‌ها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانه‌اي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نمي‌دانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.

از همه اين دزدها بدشانس‌تر مرد 37 ساله‌اي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشين‌اش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حمله‌ور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميله‌هاي زندان بماند.



امان از بخت بد

«من بدشانس‌ترين دزد ايران هستم.» اين را يك متهم به نام احسان مي‌گويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد مي‌كند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نمي‌دانست اين دستگاه‌ها چطور كار مي‌كند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانس‌ترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: «واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي مي‌كنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟»

البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 ساله‌اي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: «من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه مي‌رفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چاره‌اي نديدم جز اينكه از فنون مشت‌زني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند.»

دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمه‌هايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت «جواد – م» گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفه‌اي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چك‌هاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون مي‌دانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانس‌ترين تبهكاران ايران جا بگيرد.

amirlefthand
يکشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۲۰:۱۱
4-1 نتیجه اولین دربی حساس تیم من هفته دیگه جدال دواستقلال برای صدر

الان با تفاضل گل دومم

amirlefthand
دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۳:۲۲
هرگزنخواب کورش


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد **** بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست **** حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت **** رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید **** زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند **** گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد **** نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت **** بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است **** اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی **** اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی , شهنامه ای سراید **** شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کورش ، ای مهر آریایی**** بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

amirlefthand
دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۳:۲۲
چرا بستن كمربند ايمني خودرو لازم است؟



وقتي اتومبيلي با سرعت هشتاد کيلومتر در ساعت به مانعي برخورد مي‌کند:

در 2 صدم ثانيه: سپر در هم مي‌شکند. اتومبيل فشاري برابر سي برابر وزن خود را تحمل مي‌کند.
در 4 صدم ثانيه: راننده و سرنشينان هر کدام با فشاري درحدود 2 تن به جلو پرتاب مي‌شوند.
در 5 صدم ثانيه: بدن راننده با همان نيروي 2 تني با فرمان اتومبيل برخورد مي‌کند.
در 7 صدم ثانيه: سرنشين جلوئي به داشبورد مي خورد

در 9 صدم ثانيه: سر سرنشينان به شيشه اتومبيل برخورد مي‌کند

در يک دهم ثانيه: سرنشينان عقب نيز به سرنشينان جلو مي‌پيوندند!

يادتان باشد که هنوز 90 درصد ثانيه اول باقي مانده....


کمربند ايمني را ببنديد چه در جلو نشسته‌ايد و چه در عقب ماشين، چه در مسافت‌هاي کوتاه درون شهري، و چه در مسافرت‌هاي بلند جاده‌اي.

وظيفه انساني ما حكم مي كند به دوستانتان نيز اطلاع رساني كنيد

amirlefthand
دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۳:۳۰
حتما بخونید خیلی جالب و باور نکردنی است !!!!!!





کره شمالی : جهنم سرخ و نکبتی به نام کمونیسم
کره شمالی و کوبا تنها نقاطی از جهان هستند که همچنان آلوده به کمونیسم یا همان طاعون سرخ قرن بیستم باقی مانده اند . کوبا به واسطه نزدیکی اش به آمریکا و روابط خارجی اش با بسیاری از کشورهای دنیا ، سرزمین نسبتا شناخته شده ای هست . اما بسیاری از مردم دنیا از وقایع و حقایق درون کره شمالی که با سیستمی استالینی اداره میشود ، خبر چندانی ندارند .

رهبر کنونی کره شمالی کیم چونگ ایل هست . پدر وی هم رهبر سابق این کشور بود و کیم ایل سونگ نام داشت . البته مردم بدبخت کره شمالی رهبر حکومتشان را (معاون رهبر) می نامند چرا که به فرمودهء مقامات آن کشور ، کیم ایل سونگ نمرده است بلکه به خورشید پیوسته و هر روز جهان را گرم و روشن می کند . در نتیجه مقام رهبری ایشان محفوظ است . در کره شمالی تنها کسی که حق فکر کردن دارد رهبر حکومت است که فرماندهء بزرگ نامیده میشود . وقتی فرماندهء بزرگ دربارهء مسئله ای حرفی زد دیگر هیچکس حق ندارد در آن زمینه اظهار نظر کند .
از نظر حکومت کمونیستی آن کشور ، مردم کره شمالی و حتی مدیران و مقامات آن کشور وظیفه ای جز کشف حقیقت در افکار و سخنان رهبر نظام کمونیستی را ندارند . چندی پیش رهبر حکومت کره شمالی ( کیم چونگ ایل ) در حال بازدید از جایی به خانمی که کت و دامن پوشیده بود گفته بود شما در لباس سنتی کره ای زیباتر به نظر می رسید .. همان شب تلویزیون کره شمالی با قطع برنامه های عادی اش اعلام کرد از این لحظه به بعد همهء زنان شاغل در کشورمان موظف هستند که با لباس سنتی کره ای از خانه هایشان خارج شوند تا جهان زیباتر شود!

کره شمالی طبیعت بسیار زیبایی دارد و دارای تنوع آب و هوایی شگفت انگیزی است اما مردم این کشور حق خروج از روستا ها یا شهرهایشان را ندارند . در واقع همه در همان جایی که زندگی می کنند زندانی هستند . برای رفتن از روستایی به روستایی دیگر و یا شهری به شهر دیگر باید از حکومت اجازه بگیرند .

در کره شمالی کسی حق انتخاب همسر و ازدواج را ندارد ، مگر با موافقت وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور . یعنی دختر و پسری که عاشق هم شده اند باید گزارش کاملی از نحوهء عاشق شدنشان ، دلیل عاشق شدنشان ، میزان علاقه و احساسی که نسبت به یکدیگر دارند و خیلی چیزهای دیگری را در چندین صفحه بنویسند و تحویل مقامات امنیتی بدهند تا نوبت مصاحبه شان شود . قبل از مصاحبه ، سیستمهای امنیتی و نظامی کره شمالی هفت نسل پشت و جد و آباد دختر و پسر را بررسی می کنند و نهایتا اگر مورد مشکوکی دیده نشد ، برای ازدواج آن دختر و پسر جوان مجوز صادر می کنند.

مردم کره شمالی همیشه فقیر و قحطی زده هستند و سالیانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی می میرند .

دولت کره شمالی معمولا کمکهای غذایی خارجی را نمی پذیرد چرا که معتقد است این غذا ها ممکن است روی افکار مردم اثرات نامطلوب بگذارد و باعث تهاجم فرهنگی علیه نظام کمونیستی شود .

سفر مردم کره شمالی به خارج از کشور مطلقا ممنوع است و هر کس مایل به دیدن خارج باشد به عنوان یک ضد انقلاب و عامل دشمن دستگیر می شود . حتی تلفن زدن به خارج از کشور هم می تواند منجر به تیرباران شخص تلفن کننده شود .

سفر خارجی ها نیز به داخل کره شمالی مطلقا ممنوع هست ، بجز کمونیستها و سوسیالیستهای ضد آمریکایی که از برخی از کشورهای دنیا به شکل گروهی و به صورت تورهای همبستگی! و برای شرکت در جشنهای دولتی به این کشور سفر می کنند . به ازای هر توریست هم یک نفر برای مراقبت و بطور شبانه روزی در کنارش هست تا مبادا با کسی حرفی بزند .


در کره شمالی حتی خواب دیدن مردم هم کنترل میشود و دانش آموزان موظف هستند آخرین خوابهای سیاسی خود و والدینشان را به نمایندهء وزارت اطلاعات و امنیت در کلاسشان! گزارش کنند .

انتشار هر نوع خبر ناخوشایند سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و غیره که مربوط به کره شمالی باشد ممنوع است . هر گونه انتقاد از نظام کمونیستی و مقامات آن نیز جرم تلقی میشود . دوازده روزنامه در این کشور منتشر می شوند اما خبرنگار ندارند! این روزنامه ها موظف هستند که هر روز خبرهایی که از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت می کنند را عینا منتشر کننند . فقط برخی از مقالات آنها با هم فرق می کند .


پخش و نمایش هر نوع فیلم و حتی کارتون خارجی در تلوزیون کره شمالی مطلقا ممنوع است . پدیدهء اینترنت در کره شمالی وجود ندارد و داشتن رادیوهایی که قادر به دریافت امواج خارجی باشند و یا گیرنده های تلوزیونهای ماهواره ای و دستگاه فاکس جرم است . حتی موبایل و دوربین فیلمبرداری نیز جزو ابزار جاسوسی برای دشمن محسوب میشوند و دارنده اش می تواند با مجازات تیرباران در ملاء عام روبرو شود .



کمونیستهایی هم که به عنوان مهمان دولت کره شمالی و به منظور شرکت در جشنهای دولتی به آن کشور سفر می کنند باید به محض ورود ، دوربین فیلمبرداری و موبایل خود را تحویل بدهند و در وقت خروج از آن کشور تحویل بگیرند . حرف زدن با اتباع کره شمالی برای خارجی ها مطلقا ممنوع است و حتی اگر قیمت کالایی را هم بخواهند بپرسند این کار را باید از طریق فردی که مراقب توریست است و او را قدم به قدم همراهی می کند ، پرسیده شود .


مردم کره شمالی هیچ خبری از دنیای بیرون از کشورشان ندارند و تاکنون هیچ فیلم خارجی را در تلوزیونشان یا سینماهایشان ندیده اند . آنها نمی دانند که واقعا در دنیا چه می گذرد؟


چند سال پیش در دانشگاه پیونگ یانگ کره شمالی فیلم اولیور توئیست که داستانش متعلق به دویست سال پیش است را برای دانشجویان نمایش داده بودند و گفته بودند حالا خودتان خیابانهای لندن را ببینید و قضاوت کنید که ما پیشرفته تریم یا اروپایی ها؟



مقامات کره شمالی می گویند تماشای فیلمهای خارجی و بخصوص فیلمهای آمریکایی باعث تهاجم فرهنگی دشمن می شود . اصولا مقامات کره شمالی به تمام دنیا ( بجز چین ، روسیه ، کوبا ، لیبی ، سوریه و ونزوئلا ) می گویند دشمن .


در کره شمالی آموزش و پرورش رایگان است اما نود درصد از مطالب کتابها در وصف مقام رهبری کره شمالی و پدرش و نیز دستاوردهای حکومت کمونیستی است . بهداشت و درمان هم رایگان است اما در بیمارستانهایش هیچ نوع دارو و امکاناتی وجود ندارد و بیماران صرفا برای مرگ و راحت شدن از دست زجر کشیدنهایشان به آنجا می روند . مردم کره شمالی به ظاهر در مسکن های رایگان زندگی می کنند اما خانه هایشان به سلول انفرادی بیشتر شبیه هستند تا منزل و مسکن یک انسان . هیچ کس حق داشتن ماشین شخصی را ندارد و هفتاد درصد مردم برای مسافرتهایشان از دوچرخه استفاده می کنند . همهء مردم کره شمالی موظف هستند که با یونیفرم رسمی از منزل خارج شوند و یا آنکه علامت خاصی را روی پیراهنهایشان نصب کنند تا به این ترتیب وزارت اطلاعات و امنیت کشورشان بداند چه کسانی و با چه شغلها و موقعیتهایی در حال عبور و مرور در کوچه ها و خیابانها هستند . در کره شمالی دو نوع پول رایج وجود دارد . یکی پولی که مردم آن کشور استفاده می کنند و یکی هم پولی که خارجی های مقیم آن کشور موظفند خرج کنند . سیستمهای امنیتی کره شمالی معتقدند که به این شکل می توان فهمید که چه کسی از دشمن و یا توریستهای خارجی پول گرفته یا با او معامله کرده است .


مردم کره شمالی موظف هستند که هر روز و قبل از شروع کار ابتدا در مقابل مجسمه های رهبر حکومتشان و پدر او تعظیم کنند و سپس به مدت ده دقیقه به سخنرانی های ضد آمریکایی رئیس یا مدیر یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر دشمن بدهند و آنگاه کارشان یا درسشان را آغاز نمایند .



این برنامه پنجاه سال است که هر روز صبح در سراسر کره شمالی اجرا می شود . درآمد همهء مردم در کره شمالی یکسان است و هر نفر معادل ۴۸ هزارتومان در ماه حقوق می گیرد . ورزشکاران کره شمالی قبل از اعزام به خارج از کشور و حضور در مسابقات خارجی ، ابتدا در کلاسهای عقیدتی و سیاسی شرکت می کنند و بعد خانواده هایشان به گروگان گرفته میشوند تا فرزند ورزشکارشان به کره برگردد . اگر کسی برنگشت ، همهء عزیزانش را یکجا تیرباران می کنند . وقتی هم برگشت اجازهء دیدن هیچ کس را ندارد و برای مدتی طولانی توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کره شمالی بررسی میشود تا مشخص گردد که در چند روزی که در کشورش نبوده آیا مورد تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته است یا نه؟


کشور کره شمالی تنها یک وبسایت دارد! من بعدا دربارهء این وبسایت و مطالبش (که به انگلیسی هم هستند) نکات جالبی را خواهم نوشت . مردم کره شمالی معتقد هستند که به دلیل اعتقادشان به کمونیسم و زندگی در یک کشور کمونیستی ، خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستند . از نظر عموم مردم بدبخت و مفلوک و بی خبر از دنیای کره شمالی مارکس و انگلس و لنین و استالین سازندگان تاریخ و تمدن بشری هستند . آنها تحت تاثیر بمبارانهای تبلیغاتی حکومتشان بر این باور هستند که رهبر سابقشان ( کیم ایل سونگ ) بعد از مرگش به خورشید پیوسته و کار خوبی هم البته کرده است اما اگر رهبری کنونی شان بمیرد نه تنها کره زمین بلکه منظومه شمسی نیز متلاشی خواهد شد! تنهاسایت کره شمالی که توسط وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور اداره میشود صراحتا به زبان انگلیسی نوشته است که طبق کشف جدیدی که شده ، کیم ایل سونگ از همان ابتدا بخشی از خورشید بوده! وقتی کیم ایل سونگ مرد ، مرکز هواشناسی کره شمالی اعلام کرد به دلیل پیوستن رهبر بزرگ و بنیانگزار کبیر انقلاب کمونیستی کره شمالی به خورشید ، درجهء حرارت خورشید و طبیعتا گرمای جهان بطور ناگهانی بالا رفته است!


سازمان حفاظت محیط زیست کره شمالی نیز اعلام کرد گروهها و دسته های انبوه و بی شماری از پرندگان به طرز شگفت انگیزی برای بنیانگزار انقلاب شکوهمند کمونیستی ادای احترام کرده اند . در آن زمان روزنامهء اطلاعات چاپ تهران این خبرها را عینا و به نقل از خبرگزاری ها منتشر کرد .


کمونیستهای ایرانی که در نوع خود عجیب و غریب ترین کمونیستهای جهان محسوب میشوند با رحل اقامت افکندن در کشورهای اروپای غربی و نیز کانادا و آمریکا ، از بام تا شام علیه همین کشورهای غربی ، کانادا و آمریکا در وبسایتها و وبلاگها و فیس بوکهایش مطلب می نویسند اما حاضر نیستند برای یک شب در عمرشان هم که شده است این کشورهای غربی و پادشاهی اروپایی را ول کنند و بروند در کره شمالی یا کوبا زندگی کنند تا طعم زندگی در زیر سایهء یک حکومت کمونیستی و کمونیسم واقعی را بچشند .


به نقل از : روزنامه نگار آزاد
نوشته های عبداللطیف عبادی

amirlefthand
شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۶:۵۴
امروز امتحان ترم داشتم برای دومین بار توی عمرم استرس امتحان داشتم :دی که معلمه او طوری که گفت احتمالا 15 یا 16 میشه

amirlefthand
سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۸:۵۷
امروز سر کلاسمون دعوا شد معلمه خواست بره جدا کنه هر چی کتک بود به تنهایی تحمل کرد آخرشم 2-3 تا از بچه ها این 3 نفر رو از هم جدا کردن بردن دفتر معلمه که بد بخت ترکیده بود از صدقه سر این 2نفرم امتحان ما دقیقا امتحان همون درسم بود رفته بود رو هوا فردا بریم ببینیم چه بلایی سر معلمه اومده

amirlefthand
پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۱:۴۳
واین گونه بعد از 12-13 سال تحمل سختیها وسرمای کلاس درس از شر این فضا راحت شدم :SugarwareZ-191:

black_shadow
پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۱۷
تازه اول بدبختیته داداش!
زیاد خرکیف نباش!
:3:

amirlefthand
پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۳:۱۴
تازه اول بدبختیته داداش!
زیاد خرکیف نباش!
:3:

خر کیف کجا بود فقط گفتم از شر اون خراب شده ای که اسمش مدرسه هستش راحت شدم

amirlefthand
جمعه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۵:۵۹
بخاطر یه فوتبال زپرتی الان پای چشم بادمجون سبز شده

amirlefthand
شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۲۳:۳۸
خیلی حالم گرفتس

amirlefthand
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۰:۱۷
من برم دوباره یه مدت ناپدید بشم اگر حسش بود ک باز ممیام اما اگه نبود تا آخر خرداد نمیادم

gattus
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۴:۳۵
به درخواست امير اسپم ها ‏پاك شد‏!‏ ‏

black_shadow
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۹:۴۷
امیر خیلی غلط کرد!!:3:
ما اسپم میدیم!!:3:

gattus
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۹:۵۷
کیارش الان دوتا جرم داری:
1- اسپم!
2- توهین به کاربر دیگر!

الان کارت کدوم رو میخوای؟:1:
اولی زرده!!:3:
دومی قرمز!!:3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۲۰:۰۰
امیر خیلی غلط کرد!!:3:
ما اسپم میدیم!!:3:

اره من خیلی غلط کردم یه همچین کاری رو از اون مدیر بی لیاقت خواستم بهش میگم پستای تورو پاک کنه پستای منو پاک کرده :3:


شیطونه میگه ......:6:

black_shadow
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۲۰:۰۳
کیارش الان دوتا جرم داری:
1- اسپم!
2- توهین به کاربر دیگر!

الان کارت کدوم رو میخوای؟:1:
اولی زرده!!:3:
دومی قرمز!!:3:

خداوکیلی روتون میشه به گوهرافشانیهای من بگید اسپم؟!!:3:
درمورد کارت هم خراب پرسپولیسیم دیگه!:SugarwareZ-061:
قرمزه رو بده!

amirlefthand
چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۸:۵۷
با یکی از بچه های هتریکی هم محله ای درومدم :دی قرار 2 نفری بریم برزیم سر یکی از دسته 3ایا که توی نزدیکیای ما مغازه داره

black_shadow
چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۹:۰۱
اگه مغازه خوردنی داره منم میام!!!:3:

amirlefthand
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹, ۱۳:۵۴
این پست در جهت عشق کردن زده شده

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

i.M.a.N
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۰۰
این پست در جهت عشق کردن زده شده

[Only Registered And Activated Users Can See Links]
خوب تمرینش بده تا خودم بخرمش ازت

amirlefthand
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹, ۱۶:۰۳
خوب تمرینش بده تا خودم بخرمش ازت

باشه

black_shadow
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹, ۱۷:۰۶
این پست در جهت عشق کردن زده شده

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

حاج اقا زیاد عشق نکن!
منم 1 ماه پیش از اسکاتم یه بازیکن گرفتم که گلزنی و دفاعش حداکثر به خوب میرسه.
بترک!:3:

amirlefthand
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹, ۱۸:۰۲
حاج اقا زیاد عشق نکن!
منم 1 ماه پیش از اسکاتم یه بازیکن گرفتم که گلزنی و دفاعش حداکثر به خوب میرسه.
بترک!:3:

بازیکن من 2فصل دیگه میبینی چی شده واین مطمعن باش تا آخرین روزی که من توی هتریک هستم توی تیم من میمونه و هر جوری شده به تیم ملی میرسونمش

و این که برو جلو بوق بزن


مدیر مربوطه هم اسپم های این مردک رو از 3هفته قبل تا الان از توی تاپیک من پاک کنه مرسی

amirlefthand
يکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۱۸
این پست در جهت عشق کردن زده شده

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

توی بازی امروز 6ستاره گرفت

amirlefthand
شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹, ۰۹:۱۸
دومین گلرم توی جوانان

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

black_shadow
شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۰۱
تو به اسکاتت حقوقم میدی؟!!!:3:
بهش بگو نکنه این کارارو!
بگو بذاره نونی که میبره سر سفره زن و بچش حلال باشه!
:3:

amirlefthand
شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۳۴
تو به اسکاتت حقوقم میدی؟!!!:3:
بهش بگو نکنه این کارارو!
بگو بذاره نونی که میبره سر سفره زن و بچش حلال باشه!
:3:

براشون ماشین خریدم که حسابی شهر رو بگردن فقط هلو سوار کنن برام بیارن:SugarwareZ-289:

:SugarwareZ-225:

amirlefthand
جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۲۵
از اون جایی که پسورد ایمیل قبلیم رو گم کردم هرکی خواست منو ادد کنه این ای دیمه :


amirlefthand@yahoo.com

amirlefthand
دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۴۱
کم کم میخوام برم بیرون

amirlefthand
دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۴۲
:SugarwareZ-227:

amirlefthand
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹, ۲۰:۳۱
میگم خوبه که توی ثبت احوال آدم داشته باشی

این پسر خاله محترم ما اون موقع ها توی ثبت احوال مشهد کار می کرد و شناسنامه من کار ایشون بود آقا ور داشته محل تولدم رو عوض کرده گذاشته مشهد حالا امروز داشتم دفترچه کنکور کاردانی دانشگاه آزاد رو میخوندم دیدم نوشته من شانس بیشتر دارم که اونجا قبول شم اگه قبول شم میرم یه مدت پیش خاله پسر محترم:3:

amirlefthand
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۳۳
امروز تولدمه اینم برا خودمه :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]



:SugarwareZ-241::SugarwareZ-142::SugarwareZ-076:

amirlefthand
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۳:۲۸
دومین بازیکن تیمم امروز بازنشست شد

hsmoa
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۵۸
تولدت مبارک امیر جان

amirlefthand
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۵:۰۲
مرسی حسین جون

black_shadow
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۵:۵۰
امیر تولدت مبارک
حالا بوس خوشگله رو بیا!!:3:

amirlefthand
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹, ۱۶:۰۴
امیر تولدت مبارک
حالا بوس خوشگله رو بیا!!:3:

بیا اینم یه بوس خوشگل:3:


[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۱۴:۱۳
دیروز یه تولد باحال اونم از نوع اینترنتی گرفتیم اینگزه حال داد 5 نفری جلو 12 نفر کیک خوردیم :3: بدبختا بزن بکوبش بره اونا بود خوردن کیکش بره ما:3:

amirlefthand
يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹, ۱۵:۲۰
تابستون من تموم شد

amirlefthand
سه شنبه ۱ تير ۱۳۸۹, ۱۳:۳۶
[Only Registered And Activated Users Can See Links]


[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
پنجشنبه ۳ تير ۱۳۸۹, ۱۴:۴۴
برای فصل بعد اسم تیمم رو باز هم تغییر میدم

بهنام
پنجشنبه ۳ تير ۱۳۸۹, ۱۵:۱۵
میخوام تیم تشکیل بدم اما بلد نیستم

amirlefthand
پنجشنبه ۳ تير ۱۳۸۹, ۱۵:۲۲
میخوام تیم تشکیل بدم اما بلد نیستم

به این لینک ([Only Registered And Activated Users Can See Links]) برو ومشخصاتت رو بده و منتظر ایمیل تاییدیه باش


و بعد از فعال شدن تیمت یک دور کتابخونه این انجمن رو بخون

amirlefthand
پنجشنبه ۳ تير ۱۳۸۹, ۲۲:۳۶
فردا گلر ایرانیم اکسلنت میشه

amirlefthand
دوشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۹, ۲۲:۰۲
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
سه شنبه ۱۵ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۴۰
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۹, ۱۰:۴۸
گروه اینترنتی پرشین استار | [Only Registered And Activated Users Can See Links]

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…



خدایا کفر نمیگویم - شعری زیبا از دكتر علی شریعتی

amirlefthand
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹, ۲۱:۳۳
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۱۰
تا به حال دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟





1.کاملا خودمحور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در کارتونهایشان دیده اید؟



2.تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود.



3.کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند.



4.هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را



فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.



5.در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند.



6. نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان.



7. متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند.



8. اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند.



9. یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخریب می شود.



10. شعارشان این است: That’s it یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست!



11. الگوهای در پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته



است؟



12. هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان.



باز هم بگویم؟ خودتان هم فکر کنید…



خدا وکیلی این مشخصات شما را یاد شخصیت خاصی نمی اندازه؟

amirlefthand
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹, ۱۸:۴۴
فردا کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــکور دارم :SugarwareZ-074:

amirlefthand
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹, ۱۰:۵۸
کنکور رو دارم ولی ساندیس ندادن :SugarwareZ-157:


نفر بقلیم عینکش رو دیدم ..................به خودم 100 رحمت به ته استکان این ازونم زخیم تر بود

amirlefthand
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۲۶
Hi.

Your account has been blocked because our automated security system has detected
access from various countries. Please let us know which countries you are going to
access the game from, so we can whitelist these for you and unlock your account.


Best regards,
Celine

amirlefthand
چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۰:۲۳
از جمعه تا به امروز عین خر درحال کیفم :SugarwareZ-055: تا حالا این قدر خوش شانس نبودم:3:

amirlefthand
پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۹:۴۳
برای بار اول ازمون ائین نامه رو رد شدم :SugarwareZ-045::3:

ولی توی کلاسش یه دختره بدجوری نظرمو به خودش جلب کرده :3:

black_shadow
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۴۳
اسم دختر رو نيار كه الان ميثاق مياد اينجا رو هم به تاپيك اموزشي داف بازي تبديل ميكنه!
اين رضا بچه خوبي بود!(البته كلا ادم مضخرفيه!:3:از نظر داف بازي گفتم بچه خوبي بود)
دو هفته نيومدم اينجا ديروز اومدم ديدم مخ رو زده كه هيچ!با طرف بيرونم رفته كه هيچ!دعواشونم شده!

gattus
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۳
جومونگ:3:

amirlefthand
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۴۸
اسم دختر رو نيار كه الان ميثاق مياد اينجا رو هم به تاپيك اموزشي داف بازي تبديل ميكنه!
اين رضا بچه خوبي بود!(البته كلا ادم مضخرفيه!:3:از نظر داف بازي گفتم بچه خوبي بود)
دو هفته نيومدم اينجا ديروز اومدم ديدم مخ رو زده كه هيچ!با طرف بيرونم رفته كه هيچ!دعواشونم شده!

بابا حالا هم که ما خواستیم ادم شیم تو نمیزاری بزار میثاق بیاد یه چی یادمون بده منم بهش ترز بلند کردن بچه های مردومو یاد میدم که خیلی حال میده:SugarwareZ-175:


ولی دختره بد چیزیه دیونش شدم خیلی تروتمیزه:SugarwareZ-239:

misagh
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۱۹
هی من نمی خوام بساط لحو و لعب رو تووی این انجمن دوباره راه بندازم شما من رو وسوسه می کنید :3: ...

misagh
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۵۳
خداوكيلي فكر ميكني اگه گير امير يا ساسان بيوفتي براشون فرق ميكنه پسري يا دختر؟!!:3:

ساسان یکم مشکلش خفیفه ... اما امیر از 2 کیلو متری تابلو می زنه که بچه بازه :3:

amirlefthand
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۰:۵۹
رو که نیست :3:

من چه خاکی بیزم سرم؟

misagh
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۱:۱۴
رو که نیست :3:

من چه خاکی بیزم سرم؟

هان ؟؟؟ تو هم دیوونه شدی ؟؟؟ :3: ... الان محبت طرف تووی قلب تو لونه کرده و هر لحظه ممکنه مثل یک کبوتر سفید بال پر بکشه بره ؟؟؟ هان ؟؟؟ :3:

amirlefthand
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۲:۰۷
هان ؟؟؟ تو هم دیوونه شدی ؟؟؟ :3: ... الان محبت طرف تووی قلب تو لونه کرده و هر لحظه ممکنه مثل یک کبوتر سفید بال پر بکشه بره ؟؟؟ هان ؟؟؟ :3:

نه بابا ما اهل این کارای مذخرف نیستیم فقط یه چیز دیگه دختره تو قلبم لونه کرده

هیکلش خیلیییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی یی چیزه :3:

:SugarwareZ-219:

misagh
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۲:۳۴
نه بابا ما اهل این کارای مذخرف نیستیم فقط یه چیز دیگه دختره تو قلبم لونه کرده

هیکلش خیلیییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی یی چیزه :3:

:sugarwarez-219:

خاب برو چیزش( خرش ) کن دیگه ... اول قشنگ باهاش چیز( صحبت ) کن ... بعدش که یکم سره چیز(صحبت ) رو وا کردی کاری کن که چیزیت ( عشقت ) تو چیزش( دلش ) جا بشه ...

فقط یادت باشه نباید سرعتی چیزش( خرش ) کنی ... اگه آروم آروم چیزش( خرش ) کنی خودش کم کم باهات راه می یاد و تو می تونی باهاش چیز ( دوست ) بشی و به چیزت ( خواستت ) برسی :3:

ترکیدم تا این چیز نامه ( شر و ور نامه ) رو نوشتم :3:

S.I.A.V.A.S.H
شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹, ۲۲:۴۸
یه راست بگو....:3:

رضا
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۰
خاب برو چیزش کن دیگه ... اول قشنگ باهاش چیز کن ... بعدش که یکم سره چیز رو وا کردی کاری کن که چیزیت تو چیزش جا بشه ...

فقط یادت باشه نباید سرعتی چیزش کنی ... اگه آروم آروم چیزش کنی خودش کم کم باهات راه می یاد و تو می تونی باهاش چیز بشی و به چیزت برسی :3:



یه بار دیگه بخونین!:3:
میثاق این چیه که نوشتی آخه؟!:3:

misagh
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۲۸
یه بار دیگه بخونین!:3:
میثاق این چیه که نوشتی آخه؟!:3:

می دونم دیگه خره :3: ... می گم که 2 ساعت فکر کردم تا جور درش آوردم :3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۴:۱۹
خاب برو چیزش( خرش ) کن دیگه ... اول قشنگ باهاش چیز( صحبت ) کن ... بعدش که یکم سره چیز(صحبت ) رو وا کردی کاری کن که چیزیت ( عشقت ) تو چیزش( دلش ) جا بشه ...

فقط یادت باشه نباید سرعتی چیزش( خرش ) کنی ... اگه آروم آروم چیزش( خرش ) کنی خودش کم کم باهات راه می یاد و تو می تونی باهاش چیز ( دوست ) بشی و به چیزت ( خواستت ) برسی :3:

ترکیدم تا این چیز نامه ( شر و ور نامه ) رو نوشتم :3:

نخواستم کارش زیاده :3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۴:۳۳
با یه تیر 2 نشون زدم موقع سحری هم ویندوز عوض کردم هم سحری خوردم

black_shadow
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۰۱
تركوندي!
خسته نباشي!:3:

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۱۱
خب منم دیشب شام و افطار کردم بعدش بدون اینکه بخوابم سحری خوردم از همون بعد شام تا حالا هم بدون اینکه بخوابم دارم دانلود می کنم:3:

black_shadow
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۱۷
كلا بچه ها همه در حال تركوندن هستن!
همگي خسته نباشين!
:3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۱۶:۵۲
تركوندي!
خسته نباشي!:3:

من امروز خودم رو ترکوندم تا شب فعلا کار دارم الانم دارم از تشنگی شهید میشم

S.I.A.V.A.S.H
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۱۶:۵۹
در غیاب کیا:3:
خسته نباشی جوانمرد:3:
ادامه بده:3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹, ۲۲:۵۶
دیگه از ویندوز عوض کردن متنفرم :SugarwareZ-187:

حدودا توی این 48ساعت گذشته 10 تا ویندوز نصب کردم :SugarwareZ-021:


اینقدر پشت صندلی نشستم کمر درد گرفتم الانم باید بشینم بازی و نرم افزارای سیستمم رو نصب کنم :SugarwareZ-187:

amirlefthand
سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۹, ۰۴:۳۴
دیگه بیشتر از 11 قسمت نمیکشم:3:

amirlefthand
سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۹, ۰۴:۵۰
حدودا 20 ساعته بیدارم و18 ساعته پای سیستمم برم بخوابم که دارم میمیرم برا خواب

amirlefthand
پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۹, ۱۹:۲۶
هفته دیگه باید برای سومین بار امتحان آئین نامه بدم

amirlefthand
سه شنبه ۲ شهريور ۱۳۸۹, ۲۰:۱۵
موفق شدم

amirlefthand
پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹, ۲۲:۰۳
هرکسی دوس داره به اون دنیا بره الان بیاد پیش من


الان دوس دارم یه نفر رو بکشم


راستی نتیجه کنکور آزاد منم اومد مشهد قبول شدم نامردا نزاشتن نتیجه سراسریمون بیاد البته هنوز کنکورش رو ندادیم :3:

amirlefthand
شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۹, ۱۳:۲۰
موندم این سه ماه چکار کنم به شدت بیکار و علاف شدم

amirlefthand
شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۹, ۱۳:۴۷
لوگو تیمم رو عوض کردم

amirlefthand
يکشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۹, ۲۱:۵۳
داشتید از شر من خلاص میشدید

amirlefthand
دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۹, ۲۲:۲۹
داشتید از شر من خلاص میشدید

آقا من جدی جدی باید دست از این کارا بردارم دیروز نزدیک بود بخاطرش خودم رو بکشم :3:

misagh
دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۹, ۲۳:۰۷
چه کاری آخه ؟؟؟!!!! :3: ... واضع حرف بزن ببینیم چیت شده :3:

amirlefthand
دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۹, ۲۳:۳۰
چه کاری آخه ؟؟؟!!!! :3: ... واضع حرف بزن ببینیم چیت شده :3:

رفته بودم قسمت پرعمق استخر بیرون نمیومدم:3:

منظورم از این کارا هم همین کارایی که با بچه های مردم میکنم هستش

تقریبا هر چی فیلم بود رو دیروز با رفیقام نشستم دیدم حدود 14 گیگ میشد :3: و دیگه هممون قاطی کردیم اون یکی که علنا دیگه قاطی کرده بود بزور کنترلش کردیم اون با هزار بد بختی منم که توی استخر بعد از اون کارم بیشتر توی سنا بخار بودم که کسی نتونه چیزی ببینه وگرنه :3:

کلا روز باحالی بود الته بدتر از اون لذت همچین خود کشیی بود که چی میدیدم

misagh
سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۹, ۰۰:۰۴
رفته بودم قسمت پرعمق استخر بیرون نمیومدم:3:

منظورم از این کارا هم همین کارایی که با بچه های مردم میکنم هستش

تقریبا هر چی فیلم بود رو دیروز با رفیقام نشستم دیدم حدود 14 گیگ میشد :3: و دیگه هممون قاطی کردیم اون یکی که علنا دیگه قاطی کرده بود بزور کنترلش کردیم اون با هزار بد بختی منم که توی استخر بعد از اون کارم بیشتر توی سنا بخار بودم که کسی نتونه چیزی ببینه وگرنه :3:

کلا روز باحالی بود الته بدتر از اون لذت همچین خود کشیی بود که چی میدیدم

من که خوب نفهمیدم چی گفتی ...

فقط یک چیزی رو مشخص کن .... فیلمش خانوادگی( :2: ) بود ؟ اکشن بود ؟ کمدی بود ؟ درام بود ؟ چی بود که اینقدر شما رو به وجد آورد؟!؟!؟! :3:

amirlefthand
سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۹, ۰۰:۰۷
من که خوب نفهمیدم چی گفتی ...

فقط یک چیزی رو مشخص کن .... فیلمش خانوادگی( :2: ) بود ؟ اکشن بود ؟ کمدی بود ؟ درام بود ؟ چی بود که اینقدر شما رو به وجد آورد؟!؟!؟! :3:


فیلمش خانوادگی( :2: ) بود :3:

amirlefthand
چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۹, ۱۷:۱۰
بی پولی- بی ترافیک شدنم- سوختن گوشیم- بدبخت شدنم همه توی دو روز

black_shadow
چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۹, ۲۰:۴۲
قزوينم ميخواي بري!!!
اينم به ليستت اضافه كن!:3:

amirlefthand
چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۹, ۲۰:۵۰
قزوينم ميخواي بري!!!
اينم به ليستت اضافه كن!:3:

برا من که خطری نداره ببم جان

amirlefthand
سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹, ۰۹:۵۵
نتیجه پرومت کردن بازیکن ساعت 4 صب :3:
Farshad Torkamani (302060915)
17 سال و 0 روز, سالگرد تولد بعدی: 2011-01-25
Iran

فرم این بازیکن قابل قبول و قدرت بدنی‌اش ضعيف است
او ذاتاً جنجالی، تند مزاج و البته غیرقابل اعتماد است
تجربه‌اش افتضاح و قدرت رهبری او، ضعيف است.
مالک: RealMadridIfc
(زا 2010-10-05 (9/43), )
برآیند مهارت‌ها: 4070

اخطار: 0
وضعیت جسمانی: سالم
در حال بارگذاري... در حال بارگذاري...
مهارت‌ها
دروازه‌باني: 7/20 خوب
دفاع: 3/20 ناچيز
بازي‌سازي: 1/20 افتضاح
بازي در کنار: 3/20 ناچيز
پاس: 1/20 افتضاح
گلزني: 1/20 افتضاح
ضربات ايستگاهي: 3/20 ناچيز

احتمالا این هفته اکسلنت بشه

amirlefthand
پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۹, ۱۹:۰۵
نتیجه پرومت کردن بازیکن ساعت 4 صب :3:
Farshad Torkamani (302060915)
17 سال و 0 روز, سالگرد تولد بعدی: 2011-01-25
Iran

فرم این بازیکن قابل قبول و قدرت بدنی‌اش ضعيف است
او ذاتاً جنجالی، تند مزاج و البته غیرقابل اعتماد است
تجربه‌اش افتضاح و قدرت رهبری او، ضعيف است.
مالک: RealMadridIfc
(زا 2010-10-05 (9/43), )
برآیند مهارت‌ها: 4070

اخطار: 0
وضعیت جسمانی: سالم
در حال بارگذاري... در حال بارگذاري...
مهارت‌ها
دروازه‌باني: 7/20 خوب
دفاع: 3/20 ناچيز
بازي‌سازي: 1/20 افتضاح
بازي در کنار: 3/20 ناچيز
پاس: 1/20 افتضاح
گلزني: 1/20 افتضاح
ضربات ايستگاهي: 3/20 ناچيز

احتمالا این هفته اکسلنت بشه

این هفته به لول 9 میره :SugarwareZ-297::SugarwareZ-233:

(حدودا دو فصله دارم روش عملیات انجام میدم)


اون یکی گلرم میره 11:SugarwareZ-137:

amirlefthand
چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹, ۲۲:۳۸
من عملا دیگه بریدم


عملا کل کارای منزل همایونی اعم از رفت روب -شست وشو -پخت وپز !!! توسط شخص شخیص بنده انجام میشه !!!! :SugarwareZ-045:هلپ می پلیز :SugarwareZ-032:

amirlefthand
دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹, ۱۸:۴۲
کل تیمم رفت واسه فروش

گلر تیم جوانانم هم وقتی پرومت کنم اولین تمرین اکسلنت میشه

amirlefthand
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۸۹, ۱۸:۳۸
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

black_shadow
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹, ۰۷:۳۹
اي بميري مرتيكه!
تو 41 ميليارد رو از كجا اوردي؟!!

amirlefthand
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹, ۰۸:۱۰
اي بميري مرتيكه!
تو 41 ميليارد رو از كجا اوردي؟!!

دو تا گلرم رو فروختم شد 38 میل بعد هم بقیه تیم رو فروختم شد 41 یه روز صبر کردم پول هوادارا و جاییزه لیگ رو گرفتم شد 43 تا

amirlefthand
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۱۸:۱۲
الان ورزشگاهم رو به 60000تا رسوندم :dirol:


امار تیمم هم اینه

7 تابازی :3: 3 برد 2 مساوی 2 باخت 13 گل زده 13 گل خورده

هزینه این فصلم هم بالا زدم الانم دوباره میزنم
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۱۸:۱۶
اخی دوتا گلر ایرانی دارم تمرین میدم یکیشون محصول خود باشگاه جوانانمه که با این فصل میشه سومین فصل بازیش برای من این هفته لول آپ میشه اون یکی یکمی پیره اما بازم ارزش تمرین داره حدودا 50 رو با هم اختلاف سنی دارن

amirlefthand
پنجشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۹, ۲۱:۴۸
عجیبه امروز تولدمه من این قدر بی خیالم

و من همچنان درگیرم:3:

رضا
پنجشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۹, ۲۳:۰۲
ای بترکی!
ما خودمون رو کشتیم یه دروازه بان ایرانی خوب گیرمون نیومد.تو هی فرت و فرت دروازه بان پروموت کن:SugarwareZ-274:

amirlefthand
جمعه ۱ بهمن ۱۳۸۹, ۰۹:۴۸
ای بترکی!
ما خودمون رو کشتیم یه دروازه بان ایرانی خوب گیرمون نیومد.تو هی فرت و فرت دروازه بان پروموت کن:SugarwareZ-274:


حرف نزن یکیشون تمرین از دست داد (همونی که گفتم لول آپ میشه):SugarwareZ-037:

amirlefthand
جمعه ۱ بهمن ۱۳۸۹, ۱۳:۰۸
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۹, ۲۲:۱۸
اخ کلی خندیدم امروز

رفتیم گوشی بخریم بره یه بنده خدایی از بین 5 تا رنگ من هر دیقه یه رنگ رو میگفتم بدبخت دودل میشد ای حال میداد اخرشم که خریدیم هنوز دستم نیومده هنگ کرد یارو کفش بریده بود میکفت چکار کردیش اینو :3: خلاصه اومدیم ازش یه شیرینی بگیریم یه دس فروش از صنف شورت رو دیدیم که شورت با عکسای خوشگل میفروخت ای خندیدیم به این حرکت برادران چینی

amirlefthand
جمعه ۸ بهمن ۱۳۸۹, ۲۰:۱۱
فردا دوباره ساپورتر میگیرم برا تیمم

amirlefthand
يکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۹, ۱۷:۴۱
خب تغییرات اساسی تیم هر چند باعث شکست های اول فصل من شد الان داره نتیجه میده و برای فصل بعد میتونم قدرتم رو دو برابر کنم

amirlefthand
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹, ۰۸:۳۴
این هفته یکی دیگه از گلرام اوت استندینگ میشه:blum::3:

amirlefthand
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹, ۱۴:۲۹
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amirlefthand
جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹, ۱۷:۵۶
جف گلرام رو گذاشتم واسه فروش

amirlefthand
يکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹, ۱۸:۵۷
همین جوری دارم گل میخورم هفته پیش با تیم ته جدول مساوی کردم :3: الانم دارم 4 تا گل خورده رو نگه میدارم یه موقع بیشتر نشه :sick:

amirlefthand
يکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۸:۲۷
گل بیارید در تیمم رو گل بگیرم که دارم بازم میبازم

amirlefthand
يکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱۸:۴۹
اگر باختم کل تیم رو میفروشم

amirlefthand
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹, ۲۲:۵۴
43 ساعته بیدارم :SugarwareZ-045:

amirlefthand
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۹, ۲۱:۱۳
این هفته بدترین شکست باشگاهم رقم میخوره کل بازیکنام رو دارم میفروشم و مجبورم با چند تا بازیکن در پیت برم جلو تیم صدر جدول که تا حالا نباخته

amirlefthand
يکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱۷:۲۵
نزدیک به 50 میلیارد وارد حساب باشگاه شد

amirlefthand
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹, ۱۳:۳۷
روحیه‌‌‌‌‌‌ی تیم: ناراضی
اعتماد به نفس تیم: افتضاح
وضعیت هواداران: خون جلوی چشمانشان را گرفته!

2011-03-07: -7
2011-03-03: -3
2011-02-28: -3
2011-02-24: -3
2011-02-21: -3
:SugarwareZ-193:

amirlefthand
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۲۱:۴۱
اولین بازی چمپیونز لیگه که دارم از شبکه های بیگانه میبینم :3:

amirlefthand
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۲۲:۲۷
همین جوری هواداره که داره از باشگاه میره تا امروز 33 تا رفتن وبا براورد پنج شنبه و دوشنبه هفته دیگه و واحتمالا پنج شنبش حدودا 54 تا هوادار میپرن:SugarwareZ-034:

amirlefthand
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱۸:۵۸
خب اخرین بازی فصل 23 هم تموم شد تا من از شر این باخت ها خلاص بشم

amirlefthand
جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۴۵
6تا سریال گرفتم تا ببینم کدومشون قشنگ و کار درسته که سیزنای بعدی رو هم بگیرم

amirlefthand
چهارشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۰, ۱۸:۴۶
یه هفته نبودم باشگاه 6میلیارد بدهی بالا اورد:SugarwareZ-159: میریم که ورشکست بشیم:3:

amirlefthand
يکشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۰, ۱۵:۲۱
دیروز 3تا بازی رو نشستم دیدم اما یه دونشم برد نداشت برای اون سه تا تیم :4:

gattus
يکشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۰, ۱۸:۰۶
یکیش هم بازی اینتر و میلان بود که..:1:

amirlefthand
يکشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۰, ۱۸:۲۴
یکیش هم بازی اینتر و میلان بود که..:1:

میدونم و دیگه من فوتبال نگاه نمیکنم :3:

amirlefthand
يکشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۰, ۱۸:۰۱
بدبخت شدم رفت

یه سوتی مذخرف دادم و امکان داره بخاطرش ببازم چون من خیلی وقته 4-4-2 بازی نکردم وتجربه ای توی این پست ندارم م از دیقه 50 این ترکیب اعمال میشه اونم بخاطر یه نون :3: بجای جلو نبودید جلو بودید دیدم و الان به این اشتباه پی بردم :3:

amirlefthand
دوشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۰, ۲۳:۰۶
[Only Registered And Activated Users Can See Links]

amin_michael5
سه شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۰۰:۲۴
الان با اینا جمله بسازیم؟ :3:

amirlefthand
سه شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۲۰
الان با اینا جمله بسازیم؟ :3:

نه بشین از روشون100 مرتبه بنویس:3:

amirlefthand
جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۲۳:۳۲
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

.

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید



مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

.



شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار



وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش



یادت باشه که :

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی



آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است



کشتن گنجشک ها ، کرکس ها را ادب نمی کند

.

از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

.

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد

amirlefthand
شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰, ۲۲:۴۹
یه چند تا از جونای تیمم که دارم همزمان تمرینشون میدم

[Only Registered And Activated Users Can See Links]