توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : امیر
amirlefthand
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۵۳
نام تیم: چلسی
نام :امیر
amirlefthand
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۵۸
دقیقا پارسال همین موقع بود که من باهتریک آشنا شدم اوایل اصلا میل به بازی نداشتم وحدود6ماه لیسانس گرفتنم طول کشید!!!!!
ااولین بازیم رو 5-6 تا خوردم در اون فصل پنجم شدم ودر بازی حذفی بردم و دردسته5موندم درفصل بعد رفتم توی کورس قهرمانی ودوم شدم فصل سوم رو کاملا خوب شروع کردم اما در وسط فصل خرابکاری کردم که باعث شد از کورس جا بمونم و دوم بشم
این فصل داشت کارام جور مید وبازیکنایی که پرورش داده بودم به کارم میومد که شنبه تیمم بخاطر تقلب بسته شد!!!!
خب چیه 3تا تیم رو با هم اداره میکردم!!! هر 3تا هم یکی بعد از دیگری بسته شد!!!!
ولی تیمی که میخوام بگیرم به هیچ عنوان مشکل قانونی براش ندارم!!!
amirlefthand
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶
امروز باز هم جواب منفی از جی امه شنیدم ولی باز هم کم نیاوردم وبهش یه ایمیل دیگه زدم اخه میگه تو یه تیم تو ایران داری یه تیم توی لندن!!!!!!!!!!!!!
آخه چجوری من همزمان 2تیم از 2کشور مختلف رو اداره کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
amirlefthand
جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۲۱
امروز داشتم نت گردی میکردم یه عکس نظرم رو جلب کرد بد نیست شما هم ببینیدش!!!!
ویرایش شده توسط امید: لطفا این جور عکسا رو قرار ندهید چون افارد نظرات مختلف دارند و باعث ناراحتی بین کاربران می شود.
خیلی راحت ویرایش شد !!!!
هنوزم منتظر جواب گیم مستر هستم! دیروز به بزرگترش ایمیل زدم وگفتم که این جواب منو نمیده وبی دلیل تیمم روبسته
amirlefthand
شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸, ۱۸:۱۶
خب دیروز بازم ستاره پیشرفت کرد!!! ولی چه فایده که دیگه بدردم نمیخوره بازیکنی که 205روز زحمت کشیدم تا به این جا برسونمش الکی از بین رفت
5روزه منتظر تیم جدیدم هستم وهنوز دریافتش نکردم
amirlefthand
يکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸, ۰۹:۳۷
امروز تیم جدیدم رو دریافت کردم
دیگه بی خیال اون تیم میشم
amirlefthand
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸, ۱۴:۵۹
خب امروز لیسانس مربیگری رو گرفتم !!!!!!
فعلا باید برم بازیکن بخرم برای فصل بعد چون الان صعودم حتمیه در گروه من فقط خودم لیسانس دارم!!!!
amirlefthand
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸, ۱۶:۴۸
امروز بازیکنهای مورد نیازم رو خریدم تا به قدرت مسلم این گروه تبدیل بشم وبه راحتی به دسته بالاتر صعود کنم
amirlefthand
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸, ۱۹:۴۸
با یه حساب سر انگشتی یکشنبه حدود رکورد 20 ستاره در یک بازی رو میشکونم که نسبتا خوبه
amirlefthand
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸, ۱۹:۵۲
عجب گروهیه ها :1: فقط من بهتر از این گروهم یاد تیم سابقم بخیر چی بود
امروز باز جی امه ایمیل زده میگه تیمت رو پس نمیدم :wow:
بازم یاد گذشته ها افتادم دلم سوخت
ولی چه فاید به درک این تیمی که میسازم خرکی میشه!!!!:wink:
amirlefthand
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸, ۱۳:۳۷
گروهی که افتادم شامل 4تیم مدیر دار هستش که 3تای اون بدون لیسانس ن!!!! و فقط من لیسانس دارن
دیرو رفتم تعدادی بازیکن خریدم ویک مربی قابل قبول برای این فصل وبودجم رو هم منفی کردم دیروز یه لیس از بازیکنای مازاد تیم تهیه کردم که باید اخراج بشن و این که بازیکنایی که خریدم اکثرا" 19تا23سال سن دارن و حداکثر اسکیلشون خوب هستش قصد دارم قدرت مربی گریم رو به رخ بکشم!!
amirlefthand
يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۵۸
شعار «حجاب اختیاری» در راهپیمایی هواداران کروبی
گروهی از هواداران مهدی کروبی، عصر جمعه، دست به راهپيمايی از ميدان ونک تا ميدان تجريش تهران زده و شعارهايی از جمله «حجاب اختياری» و «مرگ بر ديکتاتور» سر دادند.
این تظاهرات از سوی «ستاد شهروند آزاد» که حامی مهدی کروبی است، سازماندهی شده بود. امیر رشیدی از اعضای این ستاد در مورد شعارهای تظاهرکنندگان به رادیو فردا گفت که «پلاکاردهایی که دست تظاهرکنندگان بود بر مبنای برنامه هایی است که مهدی کروبی ارائه داده، از منشور حقوق بشر تا بیانیه زنان و قومیت ها.»
سايت ادوار نيوز نیز که متعلق به دانش آموختگان ايران اسلامی (ادوار تحکيم وحدت) است، اعلام کرد که صدها تن از دانشجويان حامی کروبی، عصر جمعه دست به راهپيمايی از ميدان ونک تا ميدان تجريش تهران زده و شعارهايی از جمله «حجاب اختياری» و «مرگ بر ديکتاتور» سر دادند.
ادوار تحکيم وحدت از حاميان کانديداتوری مهدی کروبی، رئيس سابق مجلس شورای اسلامی و یکی از کاندیدادهای اصلاح طلب در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری ايران است.
سايت ادوار نيوز افزوده است که در روزهای گذشته حاميان کانديداها تنها در ميادين تهران تجمع و يا از کاروان های اتومبيل استفاده می کردند اما دانشجويان مطابه محور حامی کروبی که در ميان آنان فعالان دانشجويی تازه آزاد شده پلی تکنيک،دانشجويان ستاره دار دانشگاه های مختلف و فعالان جنبش زنان ،روزنامه نگاران و فعالان سياسی حامی کروبی ديده می شدند، روز جمعه دست به راهپيمايی آرامی از ميدان ونک تا ميدان تجريش زده است.
به گفته این سایت شعار آزادی حجاب و برابری حقوق زنان از دیگر شعارهای اصلی این راهپیمایی چند ساعته بود.
شاهدان عینی همچنین به رادیو فردا گفتند که هواداران میر حسین موسوی دیگر کاندیدای اصلاح طلب و نخست وزیر پیشین ایران نیز روز جمعه در مناطق مختلف تهران از جمله ستارخان، تجریش و ولیعصر دست به راهپیمایی آرام زدند.
یکی از شاهدان عینی همچنین گفت که «حضور علنی نیروهای انتظامی را در شهر می بینیم.»
در همین حال خبرگزاری کار، ایلنا گزارش داد که ميرحسين موسوي كه براي ديدار با مردم كرج و سخنراني در جمع آنان به كرج رفته بود به دليل قطع سيستم صوتي توسط مخالفان موفق نشد سخنرانی کند.
amirlefthand
يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸, ۲۱:۳۵
امروز بازیکنایی که خریده بودم توی ترکیب تیم گزاشتموتونستم توی اولین هفته ای که تیم جدیدم رو اداره میکنم به 22.5ستاره که از قبل حدس میزدم برسم و همچنان با 9امتیاز با 2تیم هم امتیاز در رده سوم قرار بگیرم
امروز تک مهاجم تیمم هتریک کرد
amirlefthand
سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸, ۲۰:۴۱
امروز نهمین دستاورد رو هم بدست آوردم
__________________________________________________ __
دیروز رفتم به بهانه جواب آزمایش بیمارستان پارس گفتم به همین بهانه برم ولی عصر به فلسطین که رسیدم شلوغی ها شروع شد اون موقع هنوز خیابونا خلوت بود ولی حدود ساعت 5 که من رفتم توی جمعیت دیگه جای راه رفتن وجود نداشت یکی از آشنا هام که خونشون اونجاس گفت که از روزمناظره ا.ن وم.ح.م این بساطه و هر روز با بد بختی متفرق میشن .
اون هم با من وارد کار شد وتا پارک دانشجو اومد وبرگشت من برای رد شدن از خیابون انقلاب 5دقیقه وقت صرف کردم !!! وتازه رسیدم خود پارک جمعیت بسیار زیاد بود ونیروی انتظامی با لباس سبز هم وارد شد تا درگیری صورت نگیره که جمعیت یک صدا شعار میدادن نیروی انتظامی سبز تو هم قشنگه یکی دو بار نزدیک بود پلیس بهم گیر بده که یجوری جیم شدم و حدود ساعت هشت برگشتم خونه توی راه کل خیابون جمهوری که بسته شده بود نظرم رو جلب کرد
amirlefthand
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸, ۱۹:۲۹
این سیستم گزارش آنلاین بازی خیلی جالبه
amirlefthand
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸, ۲۳:۰۹
عجیبه امروز تولدمه من این قدر بی خیالم
amirlefthand
جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸, ۲۳:۲۹
خب این هفته تولد من بود این قدر همه تو کار سیاست بودن که حتی خانواده خودم هم یادشون نبود تا عمه م زنگ زد و یادشون افتاد
amirlefthand
سه شنبه ۲ تير ۱۳۸۸, ۲۲:۴۴
امروز یه بازی خوب انجام دادم وبا این که یادم رفته بود ترکیب بچینم تا دقیقه 82 بازی1-1 بود که بخاطر افت فرم دوگل خوردم و3-1 باختم
میانگین تخربه بازیکنام داره به ضعیف میرسه !!!
و هفته دیگه هم صدر نشین لیگم میشم واحتمالا برای صعود غیر مستقیم باید تلاشم رو بکنم
amirlefthand
سه شنبه ۲ تير ۱۳۸۸, ۲۲:۵۹
جاتون خالی تیم درست کردم با لباتون بازی میکنه!!!!
امروز توی بازی دوتانه26ستاره گرفت ریتینگشم رسید به96اونم توی 4هفته و8بازی!!!
amirlefthand
جمعه ۵ تير ۱۳۸۸, ۲۱:۳۹
عجب تمرینی داشتم توی این 4 هفته مجموع تی اس ایم زمانی که تیمم رو بستم 13000بود الان6000تا افزایش داشه ورسیده به 19000
واقعا حال کردم هم تونستم اون چیزایی که یاد گرفتم رو تکرار کنم هم بسنجم ببینم توی چه سطهی هستم تا چند بازی دیگه هم به 30 ستاره میرسم واین یعنی برو حالشو ببر
amirlefthand
شنبه ۱۳ تير ۱۳۸۸, ۰۱:۲۸
خب امروز دوباره تیمم رو بستن منم حال ندارم برم دنبالش قصد دارم هتریک رو ول کنم
amirlefthand
يکشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۸, ۲۲:۴۸
الان رفتم وبرای سومین تیم هتریکم توی این فصل درخواست دادم !!!!! خدامیدونه تا آخر فصل چند تا میشه
amirlefthand
دوشنبه ۱۵ تير ۱۳۸۸, ۱۴:۳۲
هههههههههههههههههههوووووو ووووووووووووووووووووراااا ااااااااااااااااااااااااا
بالاخره هفته دیگه میتونم تیم جدیدم رو ثبت نام کنم واز اون 2 هفته ساپورترم که مونده هم استفاده کنم
البته بصورت قانونی!!!!
amirlefthand
پنجشنبه ۱۸ تير ۱۳۸۸, ۲۳:۴۴
یکشبه میتونم برای تیم جدیدم درخواست بدم ومنتظر فعال شدنش باشم
تقریبا این هفته تنها هفته ای از تعطیلات یک ماهه من بود چرا که از هفته دیکه بید برم سراغ درس ومدرسه تا این کنکور لعنتی رو هم ردش کنم
amirlefthand
شنبه ۲۰ تير ۱۳۸۸, ۲۰:۴۹
خب اسم تیمم مشخص شد حدود 3-4 ساعت دیگه تیم سابقم پاک میشه و میتونم مجددا ثبت نام کنم و به راحتی بازی رو ادامه بدم
amirlefthand
سه شنبه ۲۳ تير ۱۳۸۸, ۲۳:۴۹
من موندم خانواده من چرا این جوری میکنن یکی میگه تولدت 27 خرداده یکی میگی 24تیر یکی مونو نجات بده چه گیری کردما
amirlefthand
پنجشنبه ۲۵ تير ۱۳۸۸, ۱۰:۵۷
لعنتی هنوز از خواب بیدار نشده دعوا شروع شد
amirlefthand
يکشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸, ۱۹:۴۵
امروز اولین بازی لیگم رو انجام دادم و تونستم حریفم رو شیش تایی کنم
amirlefthand
يکشنبه ۱ شهريور ۱۳۸۸, ۱۸:۵۴
خب بالاخره فصل توم شد
من توی این فصل 3تاتیم عوض کردم این تیم هم که الان دارم 6تا بازی باهاش توی لیگ انجام دادم که امروز به 30 ستاره رسیدم وتونستم دوتا تیم قوی روتوی این دسته به چالش بکشونم و نشون دادم که فصل دیگه باید از من بترسن
amirlefthand
دوشنبه ۲ شهريور ۱۳۸۸, ۲۰:۴۱
تیم پیر مردها نشون داد هنوز هم دود از کنده بلند میشه واینو در مسابقاتی که در نیم فصل دوم انجام داد نشون داد
amirlefthand
سه شنبه ۳ شهريور ۱۳۸۸, ۱۶:۳۲
من این فصل دیگه باید بیام دسته 4 با فصل دیگه که شروع بشه سرجمع میشه6فصل درجا زدن در دسته 5
این فصل دوتا تیم ساختم هلو یکی اینه که آخر بود رو الان رسوندم به 4 رم و تیمهای قوی لیگ رو راحت شکست دادم
یکی هم اینتر میلان که الان با صدر جدول یک امتیاز فاصله داره
amirlefthand
شنبه ۷ شهريور ۱۳۸۸, ۱۹:۴۵
امروز اسم تیم رو عوض کردم وبه چلسی تغییر دادم 10تا ازهوادارام کم شد
همینجا اعلام میکنم که من فصل بعد چنینی روز به همراه هواداران خون گرم چلسی جشن ضعود به دسته 4 بطور مستقیم رو میگیرم و همچنین تمامی پیرمردان تیم رو هم میفروشم تا با تیمی متحول شده وارد رقابت های دسته4 بشم
amirlefthand
يکشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۸, ۲۱:۰۲
چقدر دسته 5داره شلوغ میشه امروز3تاتیم از دسته6 اومدن دسته 5 الان 7تا تیم گروه مدیر دارن ولی رقیب من نیستن
amirlefthand
پنجشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۸, ۱۸:۱۵
امروز رفتم حامی هتریک یکساله خریدم نوش جونم
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۸, ۱۷:۵۳
خب امروزم زدم حریفم رو که نصف منم نمیشه و مثلا پرسینگ رفته رو توی 10 دیقه اول بازی ترکوندم تا حل کنه
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۸, ۱۸:۵۵
آخیش رفتم صدر جدول و یه رکورد توپ هم ثبت کردم اونم این که من از فصل پیش که این تیمو گرفتم هنوز گل نخوردم توی بازی های لیگ وتفاضلم صفره
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۸, ۲۰:۴۳
این تیم تیمیه که باید من اون اول میساختم
amirlefthand
دوشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۸, ۲۱:۳۱
پس فردا باید برم دوباره خاطره های یه معلم موجی رو بشنوم
__________________________________________________ _____
:kiss:
amirlefthand
چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۰۶
عجب آواتر قشنگی دارم من
amirlefthand
پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸, ۲۱:۱۹
لوگو گزاشتم برا تیمم هلو به به بپر تو گلو :دی
amirlefthand
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۲۰:۱۵
یک زوج در روسیه که به دنبال آزمودن روشهای مختلف ****** بودند کارشان برای جدا شدن به بیمارستان کشید!
ایوان سوکولوف ۵۶ ساله و همسر ۵۱ ساله اش والنتینا یک کتاب راهنمای مسائل**** را از دوستشان هدیه گرفتند و خواستند از روی کتاب روشهای****** را امتحان کنند. آنها روش Deck Chair را امتحان کردند اما همسر ۵۱ ساله اش به اسپاسم ماهیچه ای دچار شد و شوهر هرچقدر تلاش کرد نتوانست … خودش را از همسرش جدا سازد و در نهایت بعد از یک ساعت تلاش بی فرجام، به هر زحمتی بود با شرمندگی خود را به مرکز پزشکی در کالهوگا در مرکز روسیه رساندند.
پزشکی که آنها به او مراجعه کرده بودند گفت: مرد در حالتی که بود راحت و آزادتر بود اما برای اسپاسم ماهیچه رحمی همسرش باید فکری می شد.
یک پزشک متخصص می گوید برای این کار احتیاج به بدنی قوی و ورزیده نیاز است و این مدل از آمی.زش برای زنان و مردان میانسالی مانند نمونه فوق بسیار سخت است.
amirlefthand
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۲۰:۲۰
آواتر جدید!
amirlefthand
شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸, ۰۹:۴۲
آواتر جدید!
amirlefthand
يکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸, ۱۷:۵۷
خبر بعد 12 روز تا خروج من از انجمن
تنها 12روز تا 12ساعته شدن کلاس های من باقی مونده واین بدیم معنیست که من تا 15مرداد که کارورزیم تموم شه هفته ای 3روز این دور واطراف پیدام میشه
amirlefthand
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۸, ۲۱:۱۱
"مقايسه پليس هاى كشورهاى مختلف با هم!"
usa
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
England
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
Germany
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
Russia
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
China
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
Pakistan
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
India
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amirlefthand
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۲۳
دهنم سرویس گشت از نوع مجاز
از صبح کل تهران رو چرخیدم که برای یه مبلغی پول یه مبلغیش رو گرفته بودم رفتم بریزم به حساب بابام میگن خودش باشه میگم نمیتونه بیاد میگه برو از خودش امضا بگیر بیار (اخه مگه میخوام چک رو بریزم به حساب خودم) بریز به حساب رفتم شرکت: دیروز به خاطر یه مهر برگردوندنم شرکت کجاس کیلومتر9جاده مخصوص امروز رفتم همون رو با مهرش بردم میگه برو یکی دیگه رو مهر بزن :tigi:
نتیجه اخلاقی
3 روز ودر مجموع یک هفته مدرسه تعطیل بوده برای من
بوووووووووووووووووووووققق ققققق بر بووووووووووووقققققققق
بوققققققققققققققققققققققق ققققققققققق
بوققققققققققققققققققق
بوووووووووووووووووووووووو ووق
ببببوووووووووققققق
بوققققققققققققققق
بوق: بوووووووووووووووقهههههههه ههه
amirlefthand
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۳۴
دیروز در ورزشگاه شعار های ناجوری بر ضد مربی تیم سر داده شد هوادارا که کم بودن با بلندترین صدا فریاد میزدن مربی خارجی نمیخوایم نمیخوایم من همینجا اعلام میکنم در چند هفته بعد مربی تیم عوض شده و هوادارا با خیال راحت از دیدن مسابقات لذت میبرن ولی این فصل باید قید صعود روبزنن
amirlefthand
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸, ۱۸:۰۴
من برای هفته دیگه ترکیب نمیدم طرح تحریم موتور هتریک
amirlefthand
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸, ۲۱:۵۵
در 5فصل گزشته حضورم در هتریک دیروز سنگین ترین شکست تیمم رو در یک بازی مهم تجربه کردم
amirlefthand
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸, ۲۱:۵۷
امروز چند تا بازیکن جوون ایرانی رو گزاشتم برای فروش گمونم بخرنشون اگرم خریده نشدن اخراج بهترین کاره
amirlefthand
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸, ۱۵:۰۷
اواتر جدید
amirlefthand
شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸, ۱۷:۰۵
از فردا کلاسای فوق العاده شرو میشه وباید یکشنبه سه شنبه-چهار شنبه از ساعت 4تا 7ونیم برم کلاس
amirlefthand
شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸, ۱۷:۰۷
من توی ماه گذشته حدود 80-90تا آواتر گزاشتم بدون این که تکراری باشن پس این رکورد برای منه وبس
amirlefthand
شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸, ۱۷:۱۰
فردا یه بازی حساس توی خونه دارم که اعتراض ترکیب نچیدم خدا بخیر بگذرونه
amirlefthand
يکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸, ۱۳:۵۹
هتریک توی ماه گذشته 7ساعت بدون اطلاع قبلی از کار افتاده بود
amirlefthand
يکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸, ۱۴:۰۷
آواترم باز هم عوض شد
amirlefthand
جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۰۰
*حتما تا آخربخوانید*
------------------------------
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را
اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين
او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي
كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي
ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم .
چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش
را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل
شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين
را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي
دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است
كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه
تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي
زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي
شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه
از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد
است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو
يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت :
«صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را
به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او
بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري
از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش
قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي
پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و
در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير
شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .
لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون كسي كه اينو براي من فرستاده مي
گردم تا حقشو كف دستش بگذارم
amirlefthand
جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۰۱
تو با خدا اکثریتی را تشکیل می دهی که هیچ
لشکری یارای برابری با آن را نخواهد داشت.
«تقاضا»
"مادر ترزا" سمبل عشق و خدمت و برنده ی جایزه صلح نوبل در آغاز فعالیتهای خیر خواهانه اش رویایی در سر داشت.
و به سرپرستانش گفت:« من سه پنس دارم و آرزویی ازخدا دارم تا یتیم خانه ای درست کنم .»
سرپرستانش به آرامی گفتند: «تو نمی توانی با سه پنس، یتیم خانه درست کنی. تو با سه پنس، نمی توانی هیچ کاری انجام دهی! »
او با تبسم گفت: «ولی با خدا و سه پنس می توانم هر کاری بکنم! »
ما به سوی نقطه ای در تاریخ رهسپاریم که انرژی معنوی خیلی نیرو مندی است.
همه آنچه لازم داریم که انجامش دهیم رفتن به سوی آن انرژی و درخواست کردن است. خدا منتظر است و همه آنچه لازم است انجام دهید این است که تقاضای کمک کنید. بسیاری از مردم یا تقاضا نمی کنند و یا رو بر می گردانند.
"تیم پیرینگ"
« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»
( مادر ترزا از عشق می گوید)
تجلی مهربانی خدا باش
***
مهم نیست که چه مقدار می بخشیم مهم این است که چقدر عشق در این بخشیدن است.
***
اگر به قضاوت درباره
مردم بپردازی فرصت دوست داشتن آنها را از دست خواهی داد.
***
بهتر است با مهربانی اشتباه کنی تا اینکه با نا مهربانی معجزه کنی.
***
بدترین فقر تنهایی است و این احساس که کسی ما را دوست ندارد.
***
خودت را کاملاً به خدا بسپار او به تو قدرت انجام کارهای بزرگ را می دهد، اگر به عشق او بیشتر از ناتوانی خودت ایمان داشته باشی.
***
در پایان این زندگی از روی تعداد مدارکی که گرفته ایم، مقدار مالی که اندوخته ایم و کارهای بزرگی که به انجام رسانده ایم، درباره ما قضاوت نخواهند کرد. بلکه از ما می پرسند: آیا گرسنه ای را سیر کرده ای؟ برهنه ای را لباس پوشاندی؟ و بی خانه ای را پناه بخشیدی؟ گرسنه نه فقط لقمه ای نان که
گرسنه عشق
، برهنه نه فقط از تن پوش که
برهنه از عزت و احترام انسانی
و بی خانه ای نه فقط از خشت و گل که
بی خانمان به سبب طرد شدن و رانده شدن .
***
در این دنیا چه بسیارند آنهایی که در آرزوی قطعه ای نان جان می دهند و چه بسیار بیشتر که در آرزوی اندکی
عشق
می میرند.
amirlefthand
جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۰۷
[Only Registered And Activated Users Can See Links](15).jpg
[Only Registered And Activated Users Can See Links](8).jpg
amirlefthand
جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۱۱
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند:
- کجا داری میری؟
- با کی؟
- واسه چی؟
- چطوری دارین می رین؟
- کشف چی؟
- چرا فقط تو؟
- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
- می تونم منم باهات بیام؟!
- کِی برمی گردی؟
- برای شام خونه ای دیگه؟!
- واسم چی میاری؟
- تو عمدا این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!
- جواب منو بده؟
- من می خوام برم خونه مامانم!
- من می خوام تو منو اونجا برسونی!
- دیگه هیچوقت به این خونه برنمی گردم!
- منظورت چیه "اوکی"؟!
- چرا جلوم رو نمی گیری؟!
- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چی هست؟
- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!
- آخرین بار هم همین کار رو کردی!
- می بینم این روزها داری یه کارهایی می کنی!
- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!
ظاهرا در مورد این یک موضوع٬ تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند. در ضمن٬ خوب شد کریستوفر کلمبوس مجرد بود!
amirlefthand
چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸, ۱۷:۵۸
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amirlefthand
پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۲۱:۰۷
هرگزنخواب کورش
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
amirlefthand
پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۲۱:۲۱
تلویزیون ایران چی می تونه نشون بده چی نمی تونه نشون بده؟
توی سریالهای بی مزه آبگوشتیش *ک* نمی تونه نشون بده عوضش حاملگی نشون میده
عشق دختروپسر نمی تونه نشون بده همش مراسم خواستگاری نشون میده
محبت و نازونوازش زن وشوهرها رو نمی تونه نشون بده به جاش دعواوکتک کاری نشون میده
آدم باکلاس وخوش تیپ نمی تونه نشون بده یه جرمی، جنایتی، فساداخلاقی ای چیزی بهش می چسبونه به عنوان شخصیت منفی یارو رو نشون میده
زن بی حجاب نمی تونه نشون بده به جاش یه هدبند و یه روسری و یه شال میندازه روسر بازیگر زن یعنی طرف حسابی زلفهاش روافشون کرده
شخصیت واقعی یه وکیل یایه استاد دانشگاه که طبعا جزء ضدانقلاب به حساب میان رونمی تونه نشون بده یه بازیگر شش تیغ با یه دستمال گردن وپیپ که بیشتر بهش میاد رییس باند مافیا باشه رو نشون میده درحالیکه داره واسه دانشجوهایا موکلش نقشه های شومی روطراحی می کنه
پارتی خفن نمی تونه نشون بده به جاش رقص نورپخش می کنه
داف ودخترآرایش کرده نمی تونه نشون بده تصویرروکمرنگ یاسیاه سفید می کنه یه آدامسم میندازه تودهن دختره که یعنی طرف خیلی خلافه ومعلومه چی کارست واسه همین این همه آرایش کرده نه به خاطر جذب بیننده خلاصه مجوز رو می گیره
سیاستمدارای خارجی رو تو مهمونیها نمی تونه نشون بده ولی درعین حال دلشم می خواد که این چیزاروپخش کنه لذایه زیر نویس میده بااین مضمون:رقص وحرکات شنیع باراک اوباما دریک مهمانی
بوققققققققق
مراسم چهارشنبه سوری رونمی تونه نشون بده به جاش میره بیمارستان سوانح سوختگی
بامادران داغدیده وجوانان متنبه شده مصاحبه می کنه
جرات نمی کنه خبرنگاراش روبفرسته تجمعات بوق رو پوشش بدن می فرستدشون اوین که بازندانیهای هتل اوین یه گپ دوستانه ای بزنن وبی کار نمونن
سوتیهای اون آقاهه وتحقیر شدنش رو نمی تونه مستقیما از صداوسیما پخش کنه درعوض مجری اخبار با اون لحن دشمن شکنش میگه: رسانه های بیگانه جنجالهای تبلیغاتی دروغین بسیاری درباره سفر اون آقاهه به سازمان ملل راه انداختندیعنی خودتون بگیرین دوباره طرف چه گندی زده
تماشاچیهای فوتبال رو نمی تونه نشون بده به جای اونها تصویر هوایی ورزشگاه رو نشون میده وماهم فکر می کنیم اینا چه قدر ندید بدید که طرح ورزشگاه شون هستن
جشن ورقص وشادی ملتهای دیگه رونمی تونه پخش کنه به جاش دائم نشون میده که تواسترالیا سیل اومده توآمریکاآتیش سوزی شده تواندونزی زلزله اومده تو اروپاهم همه دارن میمیرن ازاعتیاد والکل
زن آزاد اندیش وامروزی نمی تونه نشون بده امادرعین حال چون باید تظاهرکنه که سخت حامی ونگران حقوق زنان جامعه است یه سری خاله زنک تحصیلکرده توسری خور که کاری به جز گریه وناله ونفرین بلد نیستن رو نشون میده تادل قاضیان شرع و فقها بوژه ودرقوانین طلاق وحقوق زن یه تجدید نظری بفرمایند
چهره واقعی بوققققققققق رو نمی تونه نشون بده امادرعین حال چون می خواد درد ملت روهم گفته باشه یه سریال هزارقسمتی می سازه که درهرقسمتش یکی از این جان برکفان به شهادت می رسند وابدا نه رشوه می گیرن نه همه شون تو کار ساخت وسازن نه کسی رو شکنجه میدن
amirlefthand
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴
يادم باشد
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد، نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد، خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را.
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست.
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم.
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پاك زيستن.
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست.
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند.
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان.
يادم باشد زندگي را دوست دارم.
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم.
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد.
يادم باشد معجزه ی قاصدك ها را باور داشته باشم.
يادم باشد گره ی تنهايي و دل تنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود.
يادم باشد هيچ گاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.
يادم باشد هيچ گاه از راستي نترسم و نترسانم.
يادم باشد از بچه ها مي توان خيلي چيزها آموخت.
يادم باشد پاکي کودکي ام را از دست ندهم.
يادم باشد زمان بهترين استاد است.
يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعداً با مشت بر فرقم نکوبم.
يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود.
يادم باشد قلب کسي را نشکنم.
يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد.
يادم باشد پل هاي پشت سرم را ويران نکنم.
يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزي ست که دارد.
يادم باشد که عشق کيمياي زندگي است.
يادم باشد كه آدم ها همه ارزشمندند و همه مي توانند مهربان و دل سوز باشند.
amirlefthand
يکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۹
بوقققققققققققققق
amirlefthand
دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۴۵
ارسال اسپم برای کیارش آزاد میباشد
ارسال برای عموم آزاد است
amirlefthand
دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۰
چه حالی میده تک وتنها توی یاهو مسنجر باشی
amirlefthand
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۰۶
دوباره خودم رو لو دادم بیان تیمم رو ببندن
amirlefthand
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۹:۳۷
دیروز دوتا جوون برای پست بازی سازی جهت تمرین خریدم
امروز یکیشون گل زد
amirlefthand
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۸
بسته شدن تیمم رو بعد قرن ها بازیکن سازی به اطلاع میرسانم
aminhity
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۳۷
خودت لو داده بودی دیگه!!!:3:
چکار کرده بودی مگه؟
black_shadow
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۵۳
توام رسما مارو انجام دادی!!!!:3:
خوب مثل ادم بازی کن هفته ای 3 بار تیمتو نبندن!
amirlefthand
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۱۹
توام رسما مارو انجام دادی!!!!:3:
خوب مثل ادم بازی کن هفته ای 3 بار تیمتو نبندن!
خب منم خالی بستم یوهاااا تیمم بسته نشده
amirlefthand
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۲۱
شعبه دوم تیمم تازه افتتاح شده کجا برم؟
amirlefthand
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۵
اگه قهرمان شده بودم الان باید میرفتم پیش ایمان وسینا :دی
amirlefthand
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۲
بیشک این دانشمندان يا هنرمندان نبودهاند كه با انجام كارهايي كه قبلاً كسي آن را انجام نداده و يا با خلق اثري كه مشابه آن وجود نداشته، به تاريخ پيوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند:
- ويكتور لوستيگ victor lusti
سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه ميتوانست زيركترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد ميكرد و به نظر ميرسيد كه همه روزبهروز پولدارتر ميشوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكاييها سود برد.
در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بيعيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل!
ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود.
دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههايي با سربرگهاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسهاي دولتي و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلي شناخته شده براي قرارهاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد.
شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينههاي نگهداري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ايفل در آن سالها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بينالمللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج بهخاطر اينكه با ساختمانهاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كمسابقهترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يكشبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور كه تاجر عزيز ميداند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه!
2-هان ون ميگهرن (Han Van Meegeren)
نقاش و كپيكننده آثار هنري، باهوشترين و زبردستترين جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازيهاي آلماني كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نميشد، بيشك يكي از مهمترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگها بود و در جواني با تأثير از نقاشيهاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي خلق كرد.. اما منتقدان، آثار او را بيروح و تقليدي و تكراري ناميدند و ميگهرن سرخورده از اين برخورد و براي اثبات تواناييهايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورميه را كپي كند. ميگهرن با پشتكار زياد فرمول رنگهاي قديمي و نحوه ساخت بومهاي آن زمان را پيدا كرد. او كار را شروع كرد و آنقدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبينترين كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگهرن با اطمينان كامل، در نقش يك دلال، تابلوهايش را بهعنوان آثار كشفشده دوره طلايي به مجموعهداران و گالريها فروخت. در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد.
يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگهرن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمانها در جنگ شكست خوردند و ميگهرن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازيها بازداشت و در دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگهرن در دادگاه واقعيت را ابراز كرد، اما هيچكس حرفهايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچكس باور نميكرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگهرن از دادگاه درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار دوره طلايي جعل كند!
ميگهرن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. ميگهرن بهعنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري اصلي او گورينگ از او زيركتر بود. اسكناسهايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به ميگهرن ميداد همگي تقلبي بودند!
3- فرانك ويليام آباگنيل (Frank William Abagnale)
صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداريها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگياش دستمايه ساخت فيلم «اگه ميتوني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چارهاي بهجز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفهايترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چكهاي او نبود. فرانك براي آنكه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، با جعل كارتهاي شناسايي و مدرك خلباني، خود را به عنوان خلبان خط هوايي پانامريكن جا زد و از امتياز خلبانها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آنكه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازهاي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي ميكرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغالتحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آنكه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعهشناسي شروع به تدريس كرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.
فرانك آباگنيل هماكنون بهعنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري ميكند و با تأسيس شركت آباگنيل و شركا به بانكها نيز مشاوره ميدهد!
4- حسين.ك
كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد. ح.ك مردي بيسواد ولي باهوش بود و بيترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان ادب و علم كشور بدل ميشد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با كلاهبرداريهاي كوچك روزگار ميگذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك محسوب ميشدند. تا اينكه يك روز طعمه بزرگترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري از آن استفاده ميشود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت يكساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتريها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي تهيه كرد و جلوي در اتاقهاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب ميشد و در آن ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكاييها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتي مشتريها درخواست ديدن داخل اتاقها را داشتند، به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپاييها، آنها را منصرف ميكرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود، براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همانجا بود كه فهميدند چه كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد.
ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت 100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و ميخواست آن را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!
amirlefthand
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۴
فهرست صادقانه اي از مجموعه کارها و فعاليت هاي مفيد دکتر چیزه
دنبال چي مي گردي ؟
amirlefthand
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۷
زني با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
صاحب مغازه ، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
صاحب مغازه گفت نسيه نميدهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
زن گفت : اينجاست .
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
زن با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت .
خواربارفروش باورش نميشد .
مشتري از سر رضايت خنديد .
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند .
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن »
amirlefthand
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۴۹
..:: تغيير عادت منفي به مثبت ::..
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم : خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛ بگوييم : من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتوانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر ميآيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ...
بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و ... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه ميشود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنيم
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* *
يك روز زندگي
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده
است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده
باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني
نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه
گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت
كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت،
خدا
سكوت كرد.
به پر و
پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد،
دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد،
خدا سكوتش را شكست و گفت:
"عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت،
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز
ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت:
"اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار
سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به كارش
نميآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:
"حالا برو و يک روز زندگي كن." او مات و مبهوت به زندگي
نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد، اما ميترسيد حركت
كند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد
با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه
فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد،
زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند
تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد
بگذارد، مي تواند .....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد،
كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نميشناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۱۵
اینجا عراق است
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۱۷
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amirlefthand
يکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۵۰
زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي
که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد
شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش
امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار
شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد
کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد
اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد
صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد
هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم
بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا
باد مي وزد
ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي
تصميم با تو است
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت
و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است
خوب گوش کردن را ياد بگيريم
گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند
مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره
انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان
يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده
( وين داير )
زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند
جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست
يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست
که اگر پيدا کردي قدرش را بدان
فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است
آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد
براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت / براي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت
براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي
فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امري لحظه ايست
ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است
اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود
تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است
پس هميشه اميد داشته باش
amirlefthand
چهارشنبه ۲ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۴
بزودی آواتر بنده تغییر میکند
amirlefthand
چهارشنبه ۲ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۶
آواترم عوض شد خوبه؟
amirlefthand
چهارشنبه ۲ دي ۱۳۸۸, ۲۳:۰۹
تیم من تازه 40 دیقه دیگه میره تو زمین تا آخرین بازی فصل 19 خودش رو انجام بده الان دارم به بازیکنا قهوه میدم شارژ بشن وسط بازی چرت نزنن
amirlefthand
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۳۸
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حيران مانده بود که چکار کند.
تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند.
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!
amirlefthand
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۴۲
دوست خوب توي اين دنياي بد مثل يه فنجون قهوه مي مونه نمي تونه فضا رو گرم كنه ولي دلت رو گرم مي كنه ***************************
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتراست آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم (شكسپير)
***************************
خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است تا دو برابر آنچه را كه مي گويد به چشم ببيند (ادموند گولدين)
***************************
هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید
***************************
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست (محمد علي بهمني)
***************************
حواي من ، بر من مگير اين خودستايي را كه بي شك تنهاتر از من بر زمين و آسمانت نيست (محمد علي بهمني)
***************************
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)
***************************
مردن برای زنی که دوستش داری از زندگی کردن با او راحت تر است (لرد بايرون)
***************************
شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اماحال که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص(چارلي چاپلين
***************************
سرنوشت انسان را ، تنها محبت معلوم می کند و بس … (شکسپیر)
***************************
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي شريعتي)
***************************
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )
***************************
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي )
***************************
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)
***************************
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا
را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)
**************************
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري (دكتر علي شريعتي)
***************************
amirlefthand
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۴۴
-
شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.
اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !
اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !
مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ
amirlefthand
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۲۱
يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.
دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»
وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:
پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيابان بيهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.
پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»
وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»
قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجاه بشه.
amirlefthand
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۲۳
مي گويند در زمانهاي دور پسري بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمي توانست با دستانش كار با ارزشي انجام دهد. اين پسر هر روز به كليسايي در نزديكي محل زندگي خود مي رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگي كه در حياط كليسا قرار داشت خيره مي شد و هيچ نمي گفت. روزي شاهزاده اي از كنار كليسا عبور كرد و پسرك را ديد كه به اين تكه سنگ خيره شده است و هيچ نمي گويد. از اطرافيان در مورد پسر پرسيد. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حياط كليسا مي آيد و به اين تكه سنگ خيره مي شود و هيچ نمي گويد.
شاهزاده دلش براي پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جاي بيكار نشسستن و زل زدن به اين تخته سنگ، بهتر است براي خود كاري دست و پا كني و آينده خود را بسازي.»
پسرك در مقابل چشمان حيرت زده شاهزاده، مصمم و جدي به سوي او برگشت و در چشمانش خيره شد و محكم و متين پاسخ داد: «من همين الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خيره شد.
شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ يك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه اي كه هنوز هم جزو شاهكارهاي مجسمه سازي دنيا به شمار مي آيد. نام آن پسر «ميكل آنژ» بود!
قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.
amirlefthand
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۴۶
عشق یعنی؟!!!
عشق یعنی با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دریک جمله یعنی انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی در جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشمان تر
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختــن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیـده بر در دوختـن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم و دل برهم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچومن شیدا شدن
عشق یعنی قلــه و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد ومحنت دردرون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی یعنی سراب
عشق یعنی حسرت شبهای گرم
عشق یعنی یاد یک رویای نرم
عشق یعنی غرقه گشتن در سراب
عشق یعنی حلقه های بی حساب
عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق یعنی آخــرخط بهـشــت
عشق یعنی گم شدن در لحظه ها
عشق یعنی آبـی بی انتـــها
عشق یعنی زرد تنها و غریب
عشق یعنی سرخی ظاهر فریب
عشق یعنی تکیه بر بازوی باد
عشق یعنی حسرتت پاینده باد
عشق یعنی هرزمان تنها شنیدن نام او
عشق یعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو
amirlefthand
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۴:۳۲
داشتم دنبال شارژر گوشیم میگشتم یه سی دی پیدا کردم که کیلیپای زیر توش بود:
برو برو :آرش
فراری :منصور
دارم میرم به تهران :اندی
نمره 20 :کامران هومن
تیکه تیکه کردی :آرش
برای حفظ آبرو
و.....
amirlefthand
سه شنبه ۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۵
لیگ 234 دسته 5یازدهمین لیگ دسته 5هستش که من سومین فصل حظورم توی این دسته هستش
amirlefthand
چهارشنبه ۹ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۵۱
امروز رسما 7امین فصل حظور من درهت تریک آغاز شد
amirlefthand
چهارشنبه ۹ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۵۹
تیم من این فصل احتمال سقوطش هست اما شاید 2-3بشم
رضا
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۰۹
دیدی میگم همیشه یا داری سقوط میكنی یا دوم سوم میشی:3:
amirlefthand
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۰۶:۴۶
دیدی میگم همیشه یا داری سقوط میكنی یا دوم سوم میشی:3:
من کی سقوط کردم؟
من فقط دسته 5رو گرفتم این فصلم قصد سعود ندارم اما نمیخوام زنگ تفریح باشم
رضا
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۱۳
نه جون من بیا تو دسته 5 زنگ تفریحم باش:3:
amirlefthand
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۱۴:۰۴
نه جون من بیا تو دسته 5 زنگ تفریحم باش:3:
بزودی این اتفاقم میفته تیمم داره پیر میشه حسابی
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۲۸
:cake:
:cake:
:cake:
جشن تولد بود
:sorry:
اسپم نبود
:3:
:shout:
:lazy:
خوابم میاد
:3:
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵
خب از خواب بیدار شدم
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۲۳
جاتون خالی دیشب تولد دوستم بود از ساعت 12 نشستیم فیلم ببینیم (فیلم ترسناک) نمیدونم اونا از چی اون فیلم میترسیدن ولی من همش اشتم میخندیدم بعد هم که اومدم خونه دیدم بساط اسپم دادن جور نشستیم یکمی اسپم دادیم و یه چند تا هم آواتر عوض کردیم دیدم نمیشه نشستم یه فیلمم دیم و گرفتم خوابیدم تا همین 2ساعت پیش
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۱۲
نامه کیارش به خدا:
سامو علیکم خدا ...
چاکرتیم به مولا ... خیلی نوکرتیم ... خیلی آقایی ... خاک زیر پاتیم !
خدا جون ... قربون اون مرامت ... فدای اون کرمت ... یکم تحویلات ...
الله وکیلی خیلی گلی ... بدجور با مرامی ...
آره میدونم الان چی فک میکنی ...میگی کره خر باز تو کــارت گیر کردیاد ما کردی !!؟؟
نه به مولا ! نه به جون مادرم ! همیشه کوچیکتم ... تو فقـــــــــــــط ...فقطِ فقط سیم ثانیه مارو داشته باش بسمونه ... تازه کــــلیم جو گیر
میشیم واسه خودمون ...
یعنی انقد سرت شولوغه که سیم ثانیه از وقتت نمیرسه به ما ؟؟!!!!
بابا busy !!! بابا اینکاره ... !
خدا جون ما که با هم این حرفارو نداریم ... با هر کی رودرواســـــــــی
میشم ! بـــگم ؟؟!!!!!
ایــــــــــــول ... از قدیم گفتن سکوت نشونه رضایته ...
نمیــــــــــــــدونم از کجاش شروع کنم ... از دلتنگیام ... از بدبختیام ...
از عمله بازیام ...
خدا جون چن وقته بد جوری میخورم تو دیوار ... ! حالم گرفتست ... !
دستم به دومنت .... یه کاری بکن واسه ما ! یه جوری جبران میکنیم!
عمله افغانی داره آجر میندازه بالا ... میگم داداش خسته نباشی ....میگه خسته نیستم با پاک فوم پاک کردم ...
سرم مو ورداشته ... گچ سبز گرفتم ... بچه 2 ساله میگه : خــــدا بد نده سید!
از این گشت ویژه ها نمیگم واست که دلم پر خونه! راست راست هم که را میری گیر میدن ...
خلاصه اینجوریاست ... دریاب مارو ... منم جای پــــــــــسر خودتم ...
دیگه سرتو درد نمیارم ... جون جبرئیل جواب ناممو بده ....
کاری باری ....؟ بازم برات نامه مینویسم ! حتی اگه جواب این ناممو ندی ....
خودت حافظ !!!
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۱۷
مقایسه قسمت های مختلف مربوط به مدرسه با فیلم ها
مدرسه ما : پایگاه جهنمی
خروج از مدرسه : فرار از آلکاتراس
دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریکی
نمره بیست : افسانه آه
مدیر مدرسه : مرد 6 میلیون دلاری
شوخی با مدیر : بازی با مرگ
روز دادن کارنامه : حادثه در کندوان
امتحان : شاید وقتی دیگر
روزی که معلم به کلاس نمی آید : بوی خوش زندگی
اخراج از کلاس : یک بار برای همیشه
نمازخانه دبیرستادن : قطعه ای از بهشت
زنگ آخر : آرایشگاه زیبا
امحان پایان ترم : قلب ها برای که می تپد
پیام متقلب برای دیگران : چشم هایم برای تو
راهی برای متقلبان : جیب بر ها به بهشت نمی روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جای سیلی معلم : دایره سرخ
دبیر تربیتی : پاک باخته
صفر های پشت سر هم : برج مینو
اعتراض برای نمره : شلیک نهایی
حیاط مدرسه : پارک ژوراسیک
زنگ ورزش : المپیک در بازداشتگاه
شوراءدبیران : جنگ نفتکشها
ناظم : پلیس آهنی
کنکور : بالاتر از خطر
دیدن معلم از دور : سایه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگی کنم
دانشگاه : سرزمین آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوی آتش
بحث با مدیر : فریاد زیر آب
شاگرد اول کلاس : پرنده کوچک خوشبختی
پای تخته : لبه تیغ
دیکتاتوری معلم : مزد ترس
منفی های پشت سر هم : گلوله های بی صدا
اولین دانش آموزی که معلم از او درس می پرسد : قربانی
وراجی سر کلاس : مجوز مرگ
آخر کلاس : بهشت پنهان
مبصر کلاس : افعی
بوی جوراب بچه ها : عطر گل یاس
دبیرام مدرسه ما : تبعیدی ها
اخراج از مدرسه : می خواهم زنده بمانم
سایه دبیر تربیتی : سایه شوگان
دفتر دبیران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگی
اتاق ورزش : جزیره آدم خور ها
دستشویی : اطاق گاز
سال آخر دبیرستان : سال های بی قراری
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمی
اخراجی ها : بینوایان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدیر : کلبه وحشت
صاحبان نمره زیر ده : سربداران
کیف های دانش آموزان : محموله
ظرفیت نیمکت ها : دو نفر و نصفی
سوسک در کلاس : انفجار در اطاق عمل
کلاس خصوصی : وعده پنهان
زنگ ادبیات : نان و شعر
دفتر ناظم : محکمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناری
دانش آموزان رشته ریاضی : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۳۳
پیش فرض خودکشی
آموزش خودکشي (طنز)
اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو ميکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهاي فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش کردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که ميگن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن رو دستهبندي ميکنيم
کسي که در عشقش شکست خورده
کسي که ور شکست شده
کسي که قاط زده (مثه من)
کسي که از زندگي خير نديده
کسي که بدجوري روش فشار اومده
کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم ميرن، ولي خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو کداميک از دستههاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض ميکنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل ميکنه و عزمشو براي خودکش جزم ميکنه. به دور برش نگاه ميکنه و اين وسايل رو ميبينه
طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هواي تهران
دندون مصنوعي حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوي ميوه بري
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزي
تيغ ريش تراشي مصرف شده
مرگ موش
خب... براي شروع بد نيست
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميکنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو ميشکنن و شما رو در حالتي پيدا ميکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب ميخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نميخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نميده؟
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنيتر باشه تا دل همه حسابي بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفهگي با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون ميکشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب ميبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له ميشن... اينا همشون ديوونهان
خودکشي ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه
ژاپونيها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو ميکنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما ميميريد
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون ميشن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله ميکنه و فرو ميکنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه ميشه... يارو ميدوه بيرون و از شدت عجله از روي پلههاي آپارتمان پرت ميشه پايين و ميميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول ميکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم که سعي کنيد در خودکشي حتما اين نکات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد
موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه
براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي
براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه
براي جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره
خواهش ميکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسي
توي جهنم ميبينمتون
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نميرسي و معمولا زنده ميموني. نمونهاش اينکه: يه بنده خدايي که با سيتا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بريها به هواي اينکه مرده خاکش کردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو ميجوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه
__________
amirlefthand
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۳۹
پنجاه راه براي بازي با اعصاب
1- روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو کوک کنين تا همه از خواب بپرن
2- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
3- وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
4- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
5- کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
6- همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
7- جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
8- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
9- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
10- از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
11- در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
12- به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
13- وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
14- وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
15- موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
16- ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
17- بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
18- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
19- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
20- وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
21- صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
22- روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
23- وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
24- وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
25- چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
26- بادکنک بچه ها رو بترکونين
27- مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
28- وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
29- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
30- کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
31- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد کنين
32- توي کنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
33- هر جايي که مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستکش دوستتون بهتره
34- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
35- نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
36- دوستتون که پاش توي گچه رو به فوتبال بازي کردن دعوت کنين
37- عکسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا کنين
38- پيچهاي کوک گيتار دوستتون رو که ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين
39- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش که اونطرف خيابونه رو بپرسين
40- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض کنين
41- موقع عکس رسمي انداختن براي هر کس جلوتونه شاخ بذارين
42- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
43- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسکه رو تعريف کنين
44- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
45- توي جاي کارت دستگاههاي عابر بانک چوب کبريت فرو کنين
46- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض کنين
47- يکي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق کنين
48- توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين که هر چي شعر بلده بخونه
49- چراغ توالتي که مشتري داره و کليد چراغش بيرونه رو خاموش کنين
50- ورقهاي جزوه ء ??? صفحه اي دوستتون که ازش گرفتين زيراکس کنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۰:۴۷
لوگو رو حال میاید
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۰:۵۰
ها و درد این زنکه منشی چرا هنوز اخراج نشده
black_shadow
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۰:۵۷
خوب اینو همونجا نمیتونستی بگی نصفه شبی منو تا اینجا کشوندی؟!!
1 نفر دیگه زیر پست ایمان تشکر بزنه میندازیمش بیرون!!:3:
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۰۵
بلندترین ساختمان جهان افتتاح میشود
معماری- همشهری آنلاین:
برج دوبی كه بلندترین آسمانخراش جهان است 3 ژانویه (14 دی)افتتاح ميشود.بیل بیکر، مهندس سازه و عمران و یکی از اعضای شرکت SOM (شیکاگو) این برج را طراحی کرده است
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
به گزارش خبرگزاری فرانسه شرکت إعمار، شرکت املاک معظمی که بخشی از آن تحت مالکیت دولت است و برج دبی، این سازه سوزنمانند فولادی، شیشهای و بتونی را ساخته است، از افشای ارتفاع دقیق آن پرهیز کرده است.[بحران، دوبي را در خود فرو برد]
این شرکت که ظاهرا میخواهد تا آخرین لحظات حالت تعلیق در مورد برج دبی را حفظ کند، تنها گفته است که این برج ارتفاعی بالای 800 متر دارد که بسیار بالاتر از بلندترین
آسمانخراش فعلی جهان، برج 101 تایپه در تایوان است که 508 متر ارتفاع دارد.
بیل بیکر، مهندس سازه و عمران و یکی از اعضای شرکت SOM در شیکاگو که این برج را طراحی کرده است، گفت که برج دوبی معیار جدیدی را ایجاد خواهد کرد.
او گفت: "ما فکر میکردیم که این برج اندکی بلندتر از بلندترین برج موجود جهان، برج 101 تایپه میشود، اما شرکت إعمار به تقاضا برای بلندتر کردن برج ادامه داد،اما ما نمیدانستیم تا چه حدی میتوانیم بالا برویم."[مفاهيم: معماري چيست؟]
"ما میتوانستیم ساختمان را مانند کوک کردن یک ابزار موسیقی، تنظیم کنیم. هر چه بالاتر میرفتیم، کشف میکردیم که با انجام دادن این فرآیند... میتوانیم به ارتفاعهایی بسیار بالاتر از حدی که فکر میکردیم در حد تواناییمان است، برسیم."
"ما از ساختن برج دوبی بسیار آموختیم. به نظر من اکنون میتوانیم برج به ارتفاع یک کیلومتر را به آسانی بسازیم. من در مورد تواناییمان برای بالاتر رفتن خوشبین هستم."
این برج 160 طبقه که از 330 میلیون متر مکعب بتون و 31400 تن فولاد ساخته شده است، را میتوان از فاصله 95 کیلومتری دید.[مفاهيم: معماري "هاي تك" چيست؟]
برج دوبی 57 آسانسور دارد که افراد را به 1044 آپارتمان و 49 فضای اداری و نیز یک هتل با نشان جورجیو آرمانی منتقل میکند.
یک طراحی مارپیچی Y مانند این برج را آدریان اسمیت معمار SOM انجام داده است، برای حمایت از هسته ساختاری برج، که با بالاتر رفتن باریک میشود، به کار رفته است. در ارتفاع بالاتر برج به یک ساختار فولادی بدل میشود که منار مخروطی عظیمی در راس آن قرار گرفته است.[مفاهيم: معماری پایدار چیست؟]
در مراحل نهایی ساختمان برج، بتون تا ارتفاع 605 متری بالا کشیده شد، که یک رکورد جهانی به حساب میآید.
جرج افستاتیو، مدیر اصلی پروژه در SOM گفت که شکل Y سه پایه، یک قاعده پایدار برای برج فراهم میآورد.
او گفت: "ما از این طراحی پایهای را انجام دادیم و ارجاعاتی به هندسه اسلامی و قوسهای زاویهدار به کار بردیم...و در حالیکه با این شکل به صورت عمودی به بالا میرفتیم، آن را باریک کردیم تا با مسئله باد در ارتفاعات بالا مقابله کنیم."
"این ساختمان بسیار آرام است. این ساختمان بسیار آرامتر از بسیاری از برجهای بلند دیگر است. و در موارد بسیاری اصلا متوجه توفانها نخواهید شد."
تخمین زده میشود ساختن برج دوبی که در سال 2004 آغاز شد، یک میلیارد دلار هزینه داشته است.
این پروژه را شرکت مهندسی و ساختمان سامسونگ کره جنوبی، گروه بیسیکس بلژیک و شرکت عربتک امارات متحده عربی اجرا کردند.
این آسمانخراش در مرکز یک منطقه خرید جدید 20 میلیارد دلاری قرار میگیرد که شامل 30000 آپارتمان و یک مجتمع بزرگ فروشگاهی است که گفته میشود با فضایی برای 1200 مغازه بزرگترین مرکز خرید مسقف جهان است.
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۰۵
خوب اینو همونجا نمیتونستی بگی نصفه شبی منو تا اینجا کشوندی؟!!
1 نفر دیگه زیر پست ایمان تشکر بزنه میندازیمش بیرون!!:3:
میشه قبلش بسپریدش به من یه حالیم برده باشم:3:
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۱۴
امروز فقط من بدشانسی اوردما
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۲۵
آنجلوتي: چك را حفظ خواهيم كرد
خبرگزاري فارس: سرمربي تيم فوتبال چلسي انگليس گفت: پيتر چك را همچنان حفظ كرده و به همكاري با وي ادامه خواهيم داد.
به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از روزنامه سان "كارلو آنجلوتي " اظهار داشت: در يكي،دو هفته اخير شايعات تازهاي در مورد برخي از بازيكنان تيم رواج يافته است. از جمله در مورد پيتر چك، برخي نشريات به غلط خبر دادند كه وي از جمع ما خارج خواهد شد در حالي كه او را همچنان در خدمت خواهيم داشت.
اين مربي ايتاليايي كه تابستان گذشته هدايت آبيپوشان را برعهده گرفت، افزود: چك يكي از اعضاي كليدي ما محسوب مي شود. هيچوقت بحث فروش وي به تيمي ديگر مطرح نشده است.
آنجلوتي افزود: از نظر ما، چك همچنان موقعيت خود را در تيم حفظ خواهد كرد. بر اين باوريم يكي از بهترين دروازهبانان جهان را در اختيار داريم. پس خواهان ادامه همكاري با وي هستيم.
اين واكنش از جانب مسئول فني لندنيها پس از افزايش اشتباهات اين دروازهبان اهل جمهوري چك و طرح خريد سنگرباناني همچون هوگو لوريس از المپيك ليون فرانسه و جيان لوئيجي بوفون از يوونتوس ايتاليا مطرح شد.
چك 27 ساله كه سابقه 70 بازي ملي دارد، از سال 2004 در خدمت تيم انگليسي است. وي پيشتر عضو رن فرانسه و اسپارتاپراگ كشورش بود.
i.M.a.N
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۱۰
این آخرین اخطاره ، جای هرگونه اسپم توی بحث آزاده ، اینجا فقط نظرتون رو راجع به پست دیگران میتونید بدید
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۳۴
شاهکار کردم 4-0عقبم
amirlefthand
يکشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۸, ۱۹:۱۲
..... درحد لالیگا
8-0باختم (بدترین باختم بود طی این7فصل) هشتم هم شدم
amirlefthand
سه شنبه ۱۵ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۱۸
در راستای درامد زایی وخروج از بحران طرح گسترش ورزشگاه اجرایی شد و ورزشگاه به 20000نفر ظرفیت رسید
amirlefthand
سه شنبه ۱۵ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۱۸
آواتر وامضای نو هم مبارک
amirlefthand
سه شنبه ۱۵ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۲۹
بعد 2سال وبلاگ نویسی رو شروع کردم
amirlefthand
سه شنبه ۱۵ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۱۷
این هفته یکی از دروازه بانام لول آپ میشه
هفته بعد هم اون یکی
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۴۹
قصیده زیبای زیر سروده استاد مسلم شعر و ادب پارسی معاصر ما ملک الشعرای بهار است
در محرّم ، ایرانیان خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
درد و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۵۹
در پي درخواست وزير آموزش و پرورش براي جداسازي كتاب
درسي دختران و پسران ، داستان دهقان فداكار در كتاب درسي دختران
به صغراي فداكار تبديل شد .
داستان جديد:
سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید: کتاب های درسی دختران و پسران باید جدا بشود. البته اینکه چرا خداوند بزرگوار برای دختران و پسران و مردان و زنان یک کتاب فرستاده از اسرار است و اسرار را نه سرپرست وزارت آموزش و پرورش می داند و نه دختران و پسران.
احتمالا در کتاب درسی دختران داستان دهقان فداکار اینگونه خواهد شد:
صغرا خانم فداکار
صغرا خانم فداکار خیلی ناراحت شد اول خواست پیراهنش را در بیاورد به چوبدستی اش ببندد به و آتش بزند، بعد یادش آمد که لخت می شود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بیفتد، خدا او را با چوبدستی اش در آتش جهنم می اندازد. بعد خواست چادرش را استفاده کند که یاد موهایش افتاد. سپس متوجه شد لازم نیست مثل مردها به هر بهانه ای لخت بشود، او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ریخت روی چوبدستی اش و آن را آتش زد و چون دویدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار رفت اما دیگر دیر شده بود و قطار با سنگ ها برخورد کرد و همه ی مسافران شهید شدند. انا لله و انا الیه راجعون
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۱۴:۰۴
چپ دستان معروف دنيا
افراد چپ دست نسبت به افراد راست دست ویژگی های خاصی دارند که در بعضی موارد باعث تبدیل شدن آنها به یک نابغه می شود. روزنامه تایم در فهرست « ترین های» خود این بار فهرستی از «چپ دست» های معروف جهان را آورده که خواندن آن خالی از لطف نیست. در این فهرست افراد مختلف در زمینه های هنری، فرهنگی، سیاسی و علمی جزء مشهورترین چپ دست ها قرار گرفته اند که این خصوصیت را دلیل موفقیت آنها نام می برد. جالب است بدانید 23 مرداد به عنوان «روز چپ دست ها» در سرتاسر جهان شناخته شده است.
باراک اوباما
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
در 100 سال گذشته ریاست جمهوری آمریکا به چپ بیشتر گرایش داشته البته نه در سیاست بلکه در داشتن افراد چپ دست. در فهرست افراد سیاسی چپ دست آمریکا نام های زیادی به چشم می خورد که باراک اوباما یکی از آنهاست. علاوه بر او جیمز گارفیلد، هربرت هوور، هنری ترومن، رونالد ریگان، جورج بوش و بیل کلینتون هم جزء چپ دست های سیاستمدار آمریکا بوده اند. تابه حال از خودتان پرسیده اید که چرا چپ دست ها بیشترین رای را می آورند. کارشناسان می گویند چپ دست ها توانایی بیشتری برای مهارت های زبانی دارند که این مساله به آنها برای فعالیت های سیاسی کمک زیادی می کند.
بیل گیتس
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
نام ثروتمندترین مرد جهان را حتماً به خاطر دارید. بیل گیتس برای بسیاری از آمریکایی ها نماد غرور و افتخار است. اگر فکر می کنید که ثروت بیل گیتس با چپ دست بودنش ارتباط نزدیکی دارد، چندان اشتباه نکرده اید. دانشمندان عقیده دارند ذهن چپ دست ها از خلاقیت بیشتری برخوردار است. آنها استعداد زیادی برای تبدیل هر چیز بی اهمیتی به پول دارند. نگاهی به بیل گیتس بیندازید. دارایی 57 میلیارد دلاری او در دست های چپش پنهان است.
ناپلئون بناپارت
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
ناپلئون بسیار باهوش و باتدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج بعد از انقلاب نجات داده و متحد کند. به دانشمندان احترام می گذاشت و جملات قصار او مشهور است. علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال 1804 وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه است.
لئوناردو داوینچی
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
این نقاش ایتالیایی یکی از چپ دست های معروفی است که علاوه بر نقاشی، اختراع های زیادی را به ثبت رسانده است. نکته خواندنی در مورد این نقاش بزرگ نحوه نوشتن خاص اوست. لئوناردو می توانست از چپ به راست بنویسد. تاریخدانان در مورد این نوع نوشتن که تنها با آینه قابل خواندن است، نظرات متفاوتی دارند. برخی اعتقاد دارند او سعی داشت مردم را در خواندن آثارش دچار مشکل کند و به این ترتیب ارزش آثارش را بالا ببرد اما این حرف ها در مورد چنین هنرمند بزرگی تا اندازه ای بی انصافانه است زیرا اولین چیزی که در مورد این نوع نوشتن به ذهن می رسد، چپ دست بودن داوینچی است.
ارسطو
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
فیلسوف بزرگ یونانی جزء چپ دست های معروف جهان است که همه او را به خوبی می شناسند. او در زمینه روش تحقیق علمی، فیزیک و ستاره شناسی آثار متعددی دارد که تاثیر زیادی در دانش مدرن دارند. نظرات فلسفی ارسطو تاثیر زیادی روی فیلسوفان بعد از او گذاشته است. یکی از این فیلسوفان متفکر چپ دست آلمانی فردریش نیچه است. نکته جالب توجه اینجاست که آثار اولیه علم و فلسفه غرب بیشتر با دست چپ نوشته شده است.
انیشتین
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
نابغه بزرگ تاریخ، انیشتین هم جزء یکی از چپ دست های معروف در این فهرست قرار گرفته است. در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیبی داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم می آمد. یکی دیگر از مشهورترین جنبه های کودکی انیشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین، او تا سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از 9 سالگی به سختی صحبت می کرد با این وجود این چپ دست با سر بزرگش تبدیل به یکی از ماندگارترین چهره ها شد.
از دیگر چپ دستان معروف دنیا
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
ماهتما گاندی
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
جولیا رابرتز
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
جان اف کندی
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
جیم کری
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
بوش پدر
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
بوروس ویلیس
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
آنجلینا جولی
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
چارلی چاپلین
amin_michael5
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۱۹:۳۵
آقا من نمیفهمم این چه صیغه ای هست که شما چپ دست ها راه انداختین.
برادر من اینا تو بین چپ دست ها استثنا هستن:1:
خب اگه چپ دست های معروف دنیا همین چند تا باشن،چه دلیلی داره كه میگی چپ دست ها با هوشتر یا موفق تر از راست دست ها هستن:1:
باید به این موضوع هم فكر كنی كه بنابر این بقیه آدم های معروف و موفق راست دست هستند كه تعدادشون هم چندین برابر این چندتا هست كه تو گفتی :1:
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۱
آقا من نمیفهمم این چه صیغه ای هست که شما چپ دست ها راه انداختین.
برادر من اینا تو بین چپ دست ها استثنا هستن:1:
خب اگه چپ دست های معروف دنیا همین چند تا باشن،چه دلیلی داره كه میگی چپ دست ها با هوشتر یا موفق تر از راست دست ها هستن:1:
باید به این موضوع هم فكر كنی كه بنابر این بقیه آدم های معروف و موفق راست دست هستند كه تعدادشون هم چندین برابر این چندتا هست كه تو گفتی :1:
خب یه چند تا ازون معروف ها رو معرفی کن ببینم :king:
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۳
"مادر زن"
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یک روز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت«
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۷
"همسر"
A man with a gun goes into a bank and demands their money.
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد.
Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'
وقتي پول ها را دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'Yes sir, I did.'
مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم.
The robber then shot him in the temple , killing him instantly.
.سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت
He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this bank?'
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آن ها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'
مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد.
Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند. از آن استفاده كنيد!
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۳
قوانین عجیب در دنیا
1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به
زندان فرستاده می شوند.
4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام
کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده
است یا نه، ممنوع است.
9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن
ازخانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف
می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به
صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین
خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت
اصلیت سریال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری
در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم
دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام
می شد.
17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به هم*جن*س بازی متهم می شد، اعدام
می شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت
تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند
پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
19. در 24 ایالت آمریکا صغف جن*سی عامل اصلی طلاق است.
20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،
برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن
متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های
شنبه ممنوع است.
24. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شه*وا*نی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.
29. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
30. در اندونزی مجازات است*منا, مرگ است.
31. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.
32. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.
34. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
35. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
36. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
37. در بحرین پزشکان حق ندارند در هننگام معاینه به آل*ت تناس*لی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.
38. در ایلینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
amin_michael5
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۵
خب یه چند تا ازون معروف ها رو معرفی کن ببینم :king:
بقیه آدم های معروفی كه میشناسی راست دست هستن دیگه:1:
بقیه رئیس جمهورا
بقیه دانشمندان
بقیه فیلسوف ها
بقیه هنرمندان
بقیه بازیگران
بقیه كمدین ها
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۷
بقیه آدم های معروفی كه میشناسی راست دست هستن دیگه:1:
بقیه رئیس جمهورا
بقیه دانشمندان
بقیه فیلسوف ها
بقیه هنرمندان
بقیه بازیگران
بقیه كمدین ها
برادر اسم بده نه اسپم:3:
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۱۹
مقایسه زنان در آمریکا -ایران-عربستان
-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاح*شه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
۵-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
7-یک دختر ۱۸ ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
8-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !
در امریکا: Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۳۴
امروز تا تونستم برا اینترنت پرسرعت توی هر شرکتی بود ثبت نام کردم
amin_michael5
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۴۱
امروز تا تونستم برا اینترنت پرسرعت توی هر شرکتی بود ثبت نام کردم
یعنی چی؟؟؟؟؟ برا چی اینكارو كردی؟؟؟؟؟
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۴۶
یعنی چی؟؟؟؟؟ برا چی اینكارو كردی؟؟؟؟؟
چون با این کار هرکدوم پورت خالیش زود تر به من افتاد با همون قرار داد میبندم الان 3ماهه منتظر سپنتا هستم
amin_michael5
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۵۴
چون با این کار هرکدوم پورت خالیش زود تر به من افتاد با همون قرار داد میبندم الان 3ماهه منتظر سپنتا هستم
خب صبر كن وایرلس ایرانسل بیاد برو اون رو بگیر دیگه،میگن خیلی بهتر از adsl هستش:1:
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۵۸
خب صبر كن وایرلس ایرانسل بیاد برو اون رو بگیر دیگه،میگن خیلی بهتر از adsl هستش:1:
پول مفت ندارم بدم ایرانسل اما اگه وایمکس زود تر بیاد شاید تستش کنم
ناگفته نماند قبلا ازمود گوشیم مفتی با کامپیوتر به اینترنت وصل شدم سرعتش450کیلو بایت بود کف کردم
amirlefthand
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۰۸
وایمکس چیست
فناوری اطلاعات، علیرغم این واقعیت که عضوی جدید در خانواده فناوری هاست، اما در طول سالهای اخیر تحولات زیادی را در خود شاهد بوده است. همه به یاد داریم که تا چندي پیش، اتصال به اینترنت و استفاده از آن تنها از طریق خطوط تلفن و مودمهای Dial-Up امکان پذیر بود، اما با ورود اینترنت پهن باند و پر سرعت، دنیای تبادل اطلاعات متحول شد. نیاز به تبادل سریع اطلاعات موجب شده است تا فناوریهای مرتبط با آن، در طول دهه های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته باشد. اینترنت هاي XDSL و نیز فناوری وای-فای (WI-FI) و اینترنت بی سیم سهم عمده اي در ايجاد تغییرات عظیم در این بعد از دنیای اطلاعات ایجاد کرده و اکنون نیز با ورود وایمکس، جهان در آستانه تجربه ای نو در دنیای اینترنت قرار دارد.
وایمکس، سیستم دیجیتال ارتباط بی سیم بوده و جایگزینی مناسب برای شبکههای ADSL وحتي شبكه هاي بی سیم کوتاه برد در نواحی شهری محسوب می شود. از بزرگترين نقاط قوت اين تكنولوژي نسبت به ديگر تكنولوژي هاي بي سيم، برد بالای امواج آن و امکان دسترسی به آن در مسافتهای بسيار طولانی است.
در زمانی نه چندان دور، اکثر خریداران رایانه خوشحال بودند که دستگاه جدیدشان یک مودم داخلي دارد که در آن نصب شده و از طريق آن مي توانند به اينترنت متصل شده و فايلي با حجم حدود یک مگابایت را در زماني نزديك به 5 دقیقه (بسته به سرعت ارتباط و اتصال) دانلود کنند. با ورود اینترنتهاي پهن باند، همین کاربران میتوانستند با سرعتهايي به مراتب بالاتر به اينترنت متصل شده و همان فايل را در مدت یک ثانیه دانلود کنند. وایمکس قادر است سرعتها يی حتی فراتر از این مقياسها را پوشش داده و خدمات تكميلي پيشرفته تري را در حوزه هايي گستردهتر ارایه دهد.
تا پایان سال 2008، بیش از 200 اپراتور در سطح جهان خدمات وایمکس را عرضه کرده اند و پیشبینی میشود تا سال 2012، این رقم به 538 اپراتور در سطح جهان برسد. در این بین، منطقه خاور میانه سهمی 4 درصدی از کل پیاده سازی ها و توسعه های جهانی وایمکس داشته است. پیش بینی ها همچنین نشان می دهد که تا سال 2012 تعداد کشورهایی که تحت پوشش این شبکه ها خواهند بود به 201 کشور از مجموع 234 کشور برسد که این خود حکایت از گسترش وسیع این فناوری در دنیا و اقبال عموم نسبت به آن دارد. بررسی های صورت گرفته بر روی عوامل مؤثر بر رشد تعداد مشترکان در مناطق مختلف دنیا نشان می دهد که کاربران جهانی وایمکس از 300 هزار مشترک در سال 2006 به 131 میلیون نفر در سال 2011 خواهد رسید و میزان سرمایه گذاری انجامشده برای این فناوری در این سال به 26 میلیادر دلار می رسد که رقم قابل توجهی به حساب میآید. تولیدکنندگان تجهیزات وایمکس نیز از رشد بالایی برخوردار بوده و تنوع محصول و قابلیت ارائه سرویسهای متنوع در رأس برنامه های آنان قرار گرفته است.
اتحادیه وایمکس (WiMAX Forum) که به عنوان مرجع مجوزدهی و تست دستگاه ها و تجهیزات وایمکس شناخته مي شود، اعلام کرده تا اواخر سال 2008، 62 شرکت در حال توسعه تراشههای وایمکس و دستگاه های کاربران نهایی بوده و 37 شرکت نیز در حال ساخت تجهیزات زیرساختی بوده اند و محصولات این شرکت ها تاکنون در توسعه شبکه های وایمکس توسط 407 اپراتور در 133 کشور جهان بکار رفته است. پیشبینی می شود که وایمکس در آینده بسیار نزدیک، اینترنت را در کنار شبکه مخابراتى قرار خواهد داد و چنان انقلابى را در این زمینه به وجود خواهد آورد که روشن کردن اکثر کامپیوترهاى قابل حمل، خانگى و یا خاص، مساوى با اتصال آنها به اینترنت باشد.
_______
وایمکس، نسل دوم پروتکل های ارتباط بي سيم است که استفاده موثرتر از پهنای باند را امکان پذیر ساخته و در ضمن از تداخل امواج جلوگیری می کند و از این طریق، امکان افزایش سرعت انتقال داده ها را درمسافتهای طولانی تر ممکن میسازد.
پروتکلهای ارتباطی وایمکس تحت استاندارد 802.16، که توسط موسسه IEEE تعیین شده و به تصویب رسیدهاست عمل مي كنند. این استاندارد دارای زير مجموعه هاي گوناگوني است كه 2 زیر مجموعه آن تا كنون به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته است:
802.16d، که استاندارد ویژه وایمکس ثابت بوده و هیچگونه پشتیبانی از تجهیزات موبایل ارائه نمی کند، همچنین استاندارد 802.16e، که علاوه بر سایر ویژگیهای وایمکس ثابت، از تجهیزات موبایل نیز پشتیبانی كرده و از این رو به نام "موبایل وایمکس (Mobile WiMAX)" نیز شناخته می شود.
گروهی تحت عنوان WiMAX Forum، متشکل از اپراتورها و تولیدکنندگان تجهیزات وایمکس، ایجاد استاندارد واحد برای آزمایش تجهیزات تولید کنندگان محصولات وایمکس را پیشنهاد داده و هدف آن تلاش برای ايجاد حداكثر سازگاري بين تجهيزات مختلف توليد شده توسط توليدكنندگان مختلف از يك سو و اپراتورها از سوي ديگر مي باشد، درست همان گونه که برای یک گروه محصولات صنعتی، استانداردهایی مشابه برای تولید محصولات تعیین می شود.
فناوري نوظهور وايمكس به دليل داشتن مزيت هاي تخصصي ويژه از اقبال روز افزوني برخوردار گشته است. از جمله اين مزايا مي توان به موارد زير اشاره كرد:
- عدم وجود محدوديت مكاني: يكي از مزاياي وایمکس نسبت به فناوریهای قدیمیتر از خود (نظیر وای-فای) این است که وایمکس میتواند ورودیای باشد که به کاربران اجازه میدهد بدون محدودیت در سراسر منطقه تحت پوشش اپراتور از سرويس خود استفاده کنند. با این ویژگی، اینترنت قابل جابجایی و حمل و نقل خواهد شد که این امر سرعت روآوردن صاحبان کسب و کار به استفاده از مزیتهایی که اینترنت برای آنها فراهم میکند را، بیشتر از پیش خواهد نمود.
- امنيت بالا: امنیت بالای انتقال دادهها که در این شبکه وجود دارد، موجب میشود تا دادهها به صورت رمز گذاری شده منتقل شوند و دسترسی به دادهها صرفا با داشتن مجوز مربوطه امکان پذیر باشد و مشتركين يك شبكه، علی الخصوص مشتركين سیار، بتوانند در هر نقطهای با داشتن اجازه اتصال، به شبکه متصل شده و از امکانات ویژهٔ آن برخوردار گردند.
- خدمات ارزش افزوده: علاوه بر این، در این تکنولوژی، استفاده از خدمات ارزش افزوده اي همچون VoIP (تلفن اينترنتي)، VPN (شبكه اختصاصي مجازي)، Content Providing (موسيقي، فيلم، تصويرو ...) و بسياري ديگر نیز گنجانده شدهاست که این تکنولوژی را به یکی از رقبای جدي سیستم هاي تلفن ثابت، موبایل و ديگر فناوريهاي ارتباطي تبدیل كرده است.
كمك به ایجاد و گسترش شهرها یا شهرک هاي الکترونیکی نیز از جمله اهداف این تکنولوژی میباشد که امید است بدین وسیله بتوان موجبات آماده سازی چنین بستری را فراهم ساخت.
کشور ما نیز با داشتن جمعیتی جوان و صنعتی روبه رشد، از جمله کشورهای در حال توسعه به شمار می رود که به دلیل نقش مهم ارتباطات در توسعه ، برنامهریزی منسجم جهت حرکت به سمت توسعه همهجانبه ارتباطات پهن باند در کشور را به امری ضروری بدل میسازد.
در تابستان 86، سازمان تنظیم مقررات اعلام کرد که در حال مطالعات اولیه جهت صدور مجوز وایمکس در کشور است. پس از اتمام مطالعات اولیه، تهیه متن پروانه، اسناد مزایده و تصویب این امر در کمیسیون تنظیم مقررات، انجام روال قانونی برای برگزاری مزایده و واگذاری مجوز، در دستور کار قرار گرفت و سرانجام در هشتم تیرماه 87، با انتشار متن پروانه رسماً فراخوان خرید اسناد مزایده از سوی سازمان تنظیم مقررات انجام شد؛ هماکنون، پس از انجام مراحل برگزاری مزایده، اپراتورهای ارائه دهندة این سرویس در تمامی استانهای کشور مشخص شده و پروانه فعالیت آنها صادر شده است.
این پروانهها، به دارندگان آن ها این امکان را می دهد تا خدمات وایمکس را همراه با خدمات VoIP (تلفن اینترنتی) به کاربران خانگی و تجاری ارائه دهند.
در راستای گسترش سهم بازار و توسعه سبد محصولات و خدمات، شرکت خدمات ارتباطی ایرانسل، به عنوان یکی از اپراتورهای تلفن همراه در ایران، برنده مناقصه ارائه این خدمات شده و در تاريخ 10 اسفند 1387 موفق به دريافت پروانه فعاليت شد. بر اساس پروانه فعالیت دریافتی، ایرانسل در فاز نخست، این خدمات را در 7 کلانشهر تهران، اصفهان، شیراز، تبریز، مشهد، اهواز و کرج ارائه خواهد داد.
رضا
چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۷
خب صبر كن وایرلس ایرانسل بیاد برو اون رو بگیر دیگه،میگن خیلی بهتر از adsl هستش:1:
امروز یكی از رفیقام میگفت از نمایندگی ایرانسل قیمت حدودی وایمكس رو پرسیده گفتن هنوز كه نیومده تو بازار اما قیمت حدودیش 250 هزار تومنه:3:
من كه پول بابت همچین چیزی نمیدم:pleasantry:
amirlefthand
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۴۲
خب از امتحان برگشتم جاون خالی ایستایی داشتم
amin_michael5
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۱۹:۰۶
امروز یكی از رفیقام میگفت از نمایندگی ایرانسل قیمت حدودی وایمكس رو پرسیده گفتن هنوز كه نیومده تو بازار اما قیمت حدودیش 250 هزار تومنه:3:
من كه پول بابت همچین چیزی نمیدم:pleasantry:
ماهی اینقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فك نمیكنم این طوری باشه!!!!!!!!!:1:
amirlefthand
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۵۹
امروز با دوستام ر....دیم تو حال یه زوج بدبخت
رفتهبودیم پارک لاله
توی مسیرمون دیوار دفاعی تشکیل دادیم پشتمونم مامورای پارک بودن جلو تر یه زوج درحال لاو تو لاو بودن :3: آقا ازون جایی که دیوار دفاعی ما مانع دید بود اون بدبختا خبر از پشت ما نداشتن وقتی ما از جلوشون رد شدیم درهمون حال مامورا خفتشون کردن ای حال کردیم ما :3:
amirlefthand
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۳۵
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
amirlefthand
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۵۵
الان یه اواتر میزارم همه خودکشی کنن
amirlefthand
پنجشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۲۱
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه ? معجزه! ? رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.
خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.
چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.
خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۳۷
دروازه بان ایرانیم لول آپ شد
رضا
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۲۷
ماهی اینقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فك نمیكنم این طوری باشه!!!!!!!!!:1:
25 هزار تومن قیمت اون دستگاهشه.یعنی اینجوری گفتن.راست یا دروغش گردن گویندش:3:
بعدشم ADSL كه نیست ماهی 40-50 هزار تومن باشه.مثلا اینترنت بدون سیمه ها:3:تازه خیر سرش هم میخواد واسه اولین بار راه اندازی بشه.یحتمل قیمتش بالاست.
کیان
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۳۵
25 هزار تومن قیمت اون دستگاهشه.یعنی اینجوری گفتن.راست یا دروغش گردن گویندش:3:
بعدشم ADSL كه نیست ماهی 40-50 هزار تومن باشه.مثلا اینترنت بدون سیمه ها:3:تازه خیر سرش هم میخواد واسه اولین بار راه اندازی بشه.یحتمل قیمتش بالاست.
زرشك! قيمت كدوم اي دي اس ال خونگي اي 40 50 تومنه؟!!! پارس آنلاين كه ته دزده 512اش 50 تومنه! كه 512 رو هم به خونه نميدن... خب چيزه... ميدنا... ولي سخت ميدن! :3:
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۱:۵۳
امروز با دوستام ر....دیم تو حال یه زوج بدبخت
رفتهبودیم پارک لاله
توی مسیرمون دیوار دفاعی تشکیل دادیم پشتمونم مامورای پارک بودن جلو تر یه زوج درحال لاو تو لاو بودن :3: آقا ازون جایی که دیوار دفاعی ما مانع دید بود اون بدبختا خبر از پشت ما نداشتن وقتی ما از جلوشون رد شدیم درهمون حال مامورا خفتشون کردن ای حال کردیم ما :3:
امیر خان این کارا اخر و عاقبت نداره برادر!
نکن این کارارو!
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۰۳
باز این رضا عکس این هلو رو گذاشت امد تاپیک منو به گند بکشه
برادر نکنن اینکارا رو
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۰۵
امیر خان این کارا اخر و عاقبت نداره برادر!
نکن این کارارو!
کدوم کارا؟؟؟؟ مقصر خودشونن حسابی رفته بودن تو کار :plugin: ما هم داشتیم برا خودمون پیشبینی میکردیم مامورا چکارشون میکنن :3:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۴:۲۶
روز عاشورا خاله یکی از رفیقام داشته میرفته کره بین راه توی دبی یکی از ساکاش گم میشه حدس بزنید کی ورداشته بود؟
i.M.a.N
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۰۵
بخدا من نبودم!!!:3:
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۰۹
بخدا منم نبودم!!!:3:
ولی میدونم امیر بوده!
یه بار دیگه بخونید پستمو!!!
ته اسپم بودا!:3:
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۳
امیر اسکرین شات اواتارتو نداری ببینیم بقیه ش چیه؟!!:3:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۵
امیر اسکرین شات اواتارتو نداری ببینیم بقیه ش چیه؟!!:3:
چرا عزیز دلم بیا خونمون هم یه اسکیرین شات ازین بهم میدم هم یه کاری میدم دستت که تا آخر عمر اسکرین شات از من نخوای جیگر:hi:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۷
خب اشتباه حدث زدید (شایدم حدس) دوربین فرودگاه یکی از بازیکنای استقلال رو دیده :دی حالا بگید کدومشون بوده
i.M.a.N
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۸
چرا عزیز دلم بیا خونمون هم یه اسکیرین شات ازین بهم میدم هم یه کاری میدم دستت که تا آخر عمر اسکرین شات از من نخوای جیگر:hi:
واااای تهدید به ت##ج##ا##و##ز
باید دیگه بنت کنم.....
i.M.a.N
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۱۹
خب اشتباه حدث زدید (شایدم حدس) دوربین فرودگاه یکی از بازیکنای استقلال رو دیده :دی حالا بگید کدومشون بوده
رضا عنایتی؟!:3:
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۲۴
واااای تهدید به ت##ج##ا##و##ز
باید دیگه بنت کنم.....
فقط بنش میکنی؟؟؟!!
ریاست محترم(:3:)حزب ازاد هتریک رو به ت****ج****ا****و****ز تهدید کرده!!
باید بگیریش چوب بکنی تو.......دماغش!!!:3:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۳۶
فقط بنش میکنی؟؟؟!!
ریاست محترم(:3:)حزب ازاد هتریک رو به ت****ج****ا****و****ز تهدید کرده!!
باید بگیریش چوب بکنی تو.......دماغش!!!:3:
نمیشه مثل این که باید این تهدید رنگ واقعیت بگیره
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۱۲
سوتی پسر عموی بنده :crazy2:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
تیمش توی دسته 6 بزور 4ام میشه و 600-700تا هوادارم داره
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۱۹:۱۰
در 15سالگي آموختم که مادران از همه بهتر ميدانند و گاهي اوقات پدران هم .
در 20 سالگي ياد گرفتم که کار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .
در 30سالگي پي بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .
در 35سالگي متوجه شدم ، آينده چيزي نيست که انسان به ارث ببرد ، بلکه چيزي است که خود ميسازد .
در 40 سالگي آموختم که رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست که کاري را دوست داريم انجام دهيم ، بلکه در اين است که کاري را انجام ميدهيم دوست داشته باشيم .
در 45 سالگي ياد گرفتم 10 درصد از زندگي چيزهايي است که براي انسان اتفاق ميافتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به اتفاقات واکنش نشان دهيم .
در 50سالگي پي بردم که کتاب بهترين دوست انسان و پيروي کورکورانه بدترين دشمن وي است .
در 55سالگي پي بردم که تصميمات کوچک را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .
در 60سالگي متوجه شدم که بدون عشق ميتوان ايثار کرد اما بدون ايثار هرگز نميتوان عشق ورزيد .
در 65 سالگي آموختم که انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز که ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم که زندگي مساُله در اختيار داشتن کارتهاي خوب نيست ، بلکه خوب بازي کردن با کارتهاي بد است .
در 75 سالگي دانستم که انسان تا وقتي فکر ميکند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه ميدهد و به محض آنکه گمان کرده رسيده شده است ، دچار آفت مي شود .
در 80سالگي پي بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .
در 85سالگي دريافتم که زندگي همانا زيباست
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۰
الفبای زندگی
A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B - Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C - Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
D – Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
E - Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
F - Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
G - Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
H – Hope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
I - Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
J – Journey : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
K – Know : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
L – Love : دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
M – Manage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد .. استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
N - Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
O -Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
P –Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
Q – Question : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
R – Relax : آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
S – Share : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
T – Try : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.
U – Use : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
V – Value : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
X – X-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Y – Yield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .
Z – Zoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۱۴
امیر بالاخره اون ساک رو کی پیچونده بود؟؟!!!:3:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۲۱
امیر بالاخره اون ساک رو کی پیچونده بود؟؟!!!:3:
صادقی
بعد که فهمیدن از واعظ گرفته تا صمد رفتن عذرخواهی که شمرنه این جوون نادونی کرده:3:
امیر حسین صادقی بوده اشتباهی نوشتم
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۲۴
دیدم کیارش به مگان من نظر داره این یکیو گذاشتم
black_shadow
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۰
دیدم کیارش به مگان من نظر داره این یکیو گذاشتم
من به همه نظر دارم!!!
از مگان بگیر بیا تا همین کیان!!!!!:3:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۵
من به همه نظر دارم!!!
از مگان بگیر بیا تا همین کیان!!!!!:3:
کیان که هیچی:bigsmile:
اما مگان
بروبچ اهل شکنجه و ت********************جا*********************** ---ز
بیاید این کیارش رو ببندیم به تخت و.........بعد هم ازش فیلم تهیه کنیم تو مناطق مختلف ایران پخش کنیم:icon23:
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۶
چرا من هر آواتر میزارم یکی بهش نظر داره الان دارم میبینم ساسان رفته تو نخ این
amirlefthand
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۱۰
شاید بزودی تیمم رو رها کنم
sasan69
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۵۱
چرا من هر آواتر میزارم یکی بهش نظر داره الان دارم میبینم ساسان رفته تو نخ این
عجب!:3:
من به مسعود وفادارم!اين وصله ها به من نميچسبه.من فقط به مسعود نظر دارم :3:
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۳۹
2هفته دیگه یک دروازه بان اکسلنت رو میفروشم
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۴۰
عجب!:3:
من به مسعود وفادارم!اين وصله ها به من نميچسبه.من فقط به مسعود نظر دارم :3:
بیا مسعود لو رفت کی بهت نظر داره
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۳۲
آماده میشویم برای ورشکست شدن
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۴۴
ای دی اس الم جور شد
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۴۹
بنظروتون بگیرمش؟ سرعت128 ترافیک4گیگ
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۲۳
بنظروتون بگیرمش؟ سرعت128 ترافیک4گیگ
بنده گل لقت کردم
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۰
اگه پس فردا اعدام شدم تعجب نکنید قراره یه شعبه توی میدون انقلاب بزنم این فیلم وعکس ها رو اونجا منتشر کنم
کیان
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۴
4 گيگ به درد هيچي نميخوره ها... همون كارايي كه با دايال آپ ميكني ، فقط با سرعت بالاتر ميتوني بكني ، حجمش براي استفاداه براي دانلود خيلي كمه...
amirlefthand
شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۸
4 گيگ به درد هيچي نميخوره ها... همون كارايي كه با دايال آپ ميكني ، فقط با سرعت بالاتر ميتوني بكني ، حجمش براي استفاداه براي دانلود خيلي كمه...
کیان میدونی همینشم بعد چندماه گیرم اومده
بعد 9ماه که پورت خالی گیرم نمیومده این رو پیدا کردم البته قراره دوباره فردا یه صحبتی با واحد فروشش بکنم ببینم ترافیکای بدرد بخور من چنده مشکلیم که داره شب دیگه ترافیک مجانیی وجود نداره
amirlefthand
يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۰۳
بدلایلی از خرید اینترمنت پرسرعت منصرف شدم
amirlefthand
يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۱۲
درآمریکا طرز لباس پوشیدن و وضع ظاهری افراد نقش بسزایی در قضاوت اطرافیان دارد ، سالها پیش عکسی را که در زیر مشاهده مینمایید انتشار یافت و گفته شده بود که این یازده نفر قصد راه اندازی یک شرکت را دارند و از علاقمندان به سرمایه گذاری خواسته بودند در صورت تمایل از یک دلار تا یک میلیون دلار میتوانند در این شرکت سرمایه گذاری نمایند ولی پس از گذشت یک سال حتی یک نفر هم حاضر به سرمایه گذاری در این شرکت در شرف تاسیس نشد به نظر شما آیا شرکتی که این افراد تاسیس کرده اند به موفقیتی دست خواهد یافت ؟
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
جالب است بدانید این عکس چند وقت پیش در اینترنت توسط مالکین شرکت منتشر گردید ، این عکس که مربوط به دهه هشتاد میباشد موسسین بزرگترین و پولدارترین شرکت جهان یعنی مایکروسافت را نشان میدهد ، نفر سمت چپ در پائین ترین ردیف متعلق به ثروتمندترین فرد جهان یعنی بیل گیتس در نوجوانی است
amirlefthand
يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۳۴
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد.
در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله كوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبله كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. به ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته اند، امير بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند.
شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سيصد و سي نفر آبله كوبيده اند.
در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه هايتان آبله كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي هاي ميگريد.
سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
.
امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده اند.
امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.
amirlefthand
دوشنبه ۲۱ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۲۸
قرارداد اینترنت پرسرعت رو بستم
سرعت دریافت512
سرعت ارسال128
ترافیک5 گیگ
amirlefthand
سه شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۴۱
فردا امتحان مقررات ملی ساختمان دارم هیچی نخوندم
30n4
سه شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۵۵
فردا امتحان مقررات ملی ساختمان دارم هیچی نخوندم
رشته ات چیه؟
amirlefthand
سه شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۰۰
رشته ات چیه؟
اگه بشه امسال دیپلم فنی حرفه ای (ساختمان )میگیرم
amirlefthand
چهارشنبه ۲۳ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۲۷
عملا مدرسمون دژنظامی شد تمام توی حیاط مدرسه وکلاسا +سالن امتحانات دوربین مداربسته نصب کردن
gattus
چهارشنبه ۲۳ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۵۳
برو شکایت کن به آموزش و پرورش این کار خلاف دستور آموزش پرورشه
amirlefthand
چهارشنبه ۲۳ دي ۱۳۸۸, ۱۰:۰۰
برو شکایت کن به آموزش و پرورش این کار خلاف دستور آموزش پرورشه
جدا؟؟؟؟؟؟
اگه ببینی چکار کردن منفجر میشی از خنده امروز هر جا میرفتم دوربین بود
amirlefthand
پنجشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۲۸
هفته دیگه تیمم برای مسابقه ای دوستانه راهی آمریکا میشه امیدوارم همونجا ببمونن دیگه برنگردن یا هواپیماشون سقوط کنه من از بیمه قرامت بگیرم با پولش برم بازیکن بخرم
amirlefthand
جمعه ۲۵ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۱۰
یه متن خیلی باحال درباره زیارت امام رضا
Dear Imam Reza,
Al-salam-o- alyk, ya Ali ebne- Musa-Al-Reza.
I tried to come to Mash'had moghadas, but you know, gasoline is selling by Houshmand Card and my card is empty.
I tried to come there for kissing your foot by airplane, but you know well, it is dangerous. I am still young and I don’t like to die in an air crash.
I tried to come there for ziarat by riding a horse or donkey, but you know, most of them are
slaughtered to provide meat for restaurants as Kabab Kubideh..
So, I am writing this email for you, but you know, your web site is f***i*l*t***ered by the Mehrvarz government.
Please tell me what kind of soil, should I pour on my head from these akh***onds' hands!
Please adrekni,
sincerely yours
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۳:۱۴
الان اومدم ترکیب بچینم میبینم 3تا از بازیکنای تیمم مصدومن بازیکن کافی هم ندارم که جایگزینشون کنم
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۰۴
توی این 20دیقه 1مصدوم دادم 2تا گلم خوردم
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۳۶
3مصدوم 4تا گل خورده جایگاه 7ام
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۴۲
امروز ایستایی ....دم فلز لب مرز شدم گوشیم به ......رفت تیمم هم رفت واسه سقوط دارم از استقلال هم بدتر میشم3بازی 3امتیاز تفاضل-9
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۴۵
امروز معلم ایستاییه موقع تصحیح ورقم گفت برو دعا کن قران بخون قبول شی
من درجواب گفتم:الان دیگه کل30 جز قرآنم بخونم جواب نمیده :3:
gattus
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۱۸:۴۶
ماشاالله!!!!
بگو برات اسفند دود بدن!!!
چه توانایی در پست ول کردن داری:3:
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۰
ماشاالله!!!!
بگو برات اسفند دود بدن!!!
چه توانایی در پست ول کردن داری:3:
کلا من این ترم در حد لالیگو امتحانام رو .....دم
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۴
دیشب حریفم به التماس افتاده بود که به من رحم کن تیم من خوب نیست منو نبر منم گفت بابا خبر از تیم من نداری چیه
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۶
رسما بازی هفته بعد رو هم میبازم
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۱۹
مجموع مصدومیت3تا بازیکنم شد11هفته
6+3+2
amirlefthand
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۳۸
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي زدند كه پس اين مردك چرا مغازه اش را باز نمي كند
Linorth
يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۲۰
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي زدند كه پس اين مردك چرا مغازه اش را باز نمي كند
اهان گرفتم :3:
باحال بود :3:
فقط غلط دستوری داشت...
"همه سوار بر اخرین مدل ماشین" یعنی چی ؟ :3:
"همه سوار بر ماشین اخرین" مدل درسته :3:
amirlefthand
دوشنبه ۲۸ دي ۱۳۸۸, ۱۴:۴۵
اهان گرفتم :3:
باحال بود :3:
فقط غلط دستوری داشت...
"همه سوار بر اخرین مدل ماشین" یعنی چی ؟ :3:
"همه سوار بر ماشین اخرین" مدل درسته :3:
درسته اما کپی پیسته دیگه کاریشم نمیشه کرد:blush:
amirlefthand
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۱۸
افتتاح شد
فروشگاه فروش انواع محصولات فرهنگی هنری افتتاح شد
amirlefthand
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۲۸
افتتاح شد
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
افتتاح شد با امکانات جدید وبهتر
amirlefthand
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۱۷:۴۸
ایران ابرقدرت جهان
رتبه های بالای جدول:
ایران رتبه ی سوم خطرناک ترین کشور برای وبلاگ نویسان
خودکشی زنان در ایران: رتبه سوم جهان
رتبهٔ دوم ایران در جهان در زمینه اعدام
ایران رتبه اول در فرار مغزها
رتبه اول جهان در مصرف مواد مخدر(طبق اعلام رسمی سازمان ملل)
رتبه هشتمین کشور جهان از نظر فساد دولتی
------------ --------- --------- --------- ----
رتبه های ته جدول:
آزادی مطبوعات : ایران رتبه ۱۷۲ از ۱۷۵كشور
ایران و كسب رتبه 88 از نظر شاخص توسعه انسانی
گذرنامه ایرانی در قعر جدول جهانی اعتبار
ایران رتبه ۱۲۳ جهانی را در تامین سلامت مردم دارد
رتبه ایران از نظر نرخ تورم در میان 225 کشور، 219 بوده است.
ایران بالاتر از آنگولا در «انتهای جدول» جاذبه های تجاری
سهم زنان ایران در مدیریت: رتبه جهانی 101 میان 120 کشور
ایران رتبه 144 فضای کسب و کار جهان
رتبه جهانی ایران در سرعت اینترنت: 186
ایران رتبه 172 از میان 176كشور را برای آزادی رسانه کسب کرد
amirlefthand
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۲۶
پلیس در نقاط مختلف دنیا
امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.
ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!
فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.
انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.
آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.
سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.
عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.
چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!
امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!
هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.
روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.
یک کشور آسیایی که اسمشو نمیاریم: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر می کند.شما ناپدید می شوید.یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.دو هفته میگذرد و کسی خبری از شما ندارد.پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.اداره قضاوت نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی قانونی هم از شما خبری ندارند.در پایان هفته سوم یک سایت محارب و معاند و فتنه گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و شتم تان را پخش می کند. پلیس از طریق 222 کانال خبری و سیاسی این اتفاق را تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد! شما هم بالاخره یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید...!
amirlefthand
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۲۸
جعل کارنامه هم حال میده ها :3:
amirlefthand
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸, ۱۳:۳۳
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس
از جدول کنار خیابون رفت بالا
نزدیک بود که چپ کنه
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد ، سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد
و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه
راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم،
آخه من 25 سال رانندهی ماشین ناعش کش بودم
amirlefthand
يکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۳۲
خیر سرم 2تا تیم دارم اما باختن رو خوب یادگرفتم
amin_michael5
يکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۴۶
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس
از جدول کنار خیابون رفت بالا
نزدیک بود که چپ کنه
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد ، سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد
و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه
راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم،
آخه من 25 سال رانندهی ماشین ناعش کش بودم
خیلی باحال بود ، دمت گرم :3::3:
amirlefthand
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸, ۰۸:۴۴
خانواده ما هم رفت توی خوشه سوم
amirlefthand
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۱۹
یه داستان جالب دیگه
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود.
من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم.
اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم:
'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره.
حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'
من براي آخر هفته ¬ام برنامه ريزي كرده بودم.
(مسابقهي فوتبال با بچه ها،
مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها)
بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همينطور كه مي رفتم،
تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند
و او را به زمين انداختند.
كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاك ها افتاد.
من ديدم عينكش افتاد و چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد.
سرش را كه بالا آورد،
در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم.
بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم.
در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت،
يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.
همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم،
گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'
او به من نگاهي كرد و گفت:
' هي ، متشكرم!'
و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند.
از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.
من كمكش كردم كه بلند شود
و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟
معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند.
ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟
او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته
و اين براي من خيلي جالب بود.
پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم.....
ما تا خانه پياده قدم زديم
و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد.
من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟
و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم
و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم،
بيشتر از او خوشم ميآمد.
دوستانم هم چنين احساسي داشتند.
صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم.
به او گفتم:
' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،
با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!'
مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت..
در چهار سال بعد،
من و مارك بهترين دوستان هم بوديم.
وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم،
هر دو به فكر دانشكده افتاديم.
مارك تصميم داشت به جورج تاون برود
و من به دوك.
من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند.
مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد..
او تصميم داشت دكتر شود
و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند.
من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.
من مارك را ديدم.
او عالي به نظر مي رسيد
و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.
حتي عينك زدنش هم به او مي آمد.
همهي دخترها دوستش داشتند.
پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!
امروز يكي از اون روزها بود.
من مي ديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است.
بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم:
' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد
( همون نگاه سپاسگزار واقعي)
و لبخند زد:
' مرسي'.
گلويش را صاف كرد
و صحبتش را اينطوري شروع كرد:
' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند
اين سال هاي سخت را بگذرانيد.
والدين شما،
معلمانتان،
خواهر برادرهايتان
شايد يك مربي ورزش....
اما مهمتر از همه، دوستانتان....
من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن،
بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد.
من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'
من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم،
در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد.
به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد.
او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.
مارك نگاه سختي به من كرد
و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد:
'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم.
دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'
من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم،
در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه
به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند
و لبخند مي زدند.
همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد.
با يك رفتار كوچك،
شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد:
براي بهتر شدن يا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد
تا به شكل هاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.
دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:
1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،
2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.
همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.
' دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند مي كنند،
زماني كه بال هاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.'
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است.
amirlefthand
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۲۰
شانس هویج از من بهتره امروز باز یه پرنده با فرهنگ روی دست من خودشو خلاص کرد یه بارم روی سرم این بودن :دی
amirlefthand
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۲۵
خببببببببببببببب بدبختیام توی هتریک مثل همیشه تمومی نداره مهاجم اولم (کلا همین یدونه رو هم داشتم)مصدوم شد
amirlefthand
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۴:۱۵
عجب بدبختیی دارما انگشت شصت دس چپم دررفت
amirlefthand
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۱۵
من می توانم خوب ٬ بد ٬ خائن ٬ وفادار ٬ فرشته خو یا شیطان صفت باشم . من می توانم تو را دوست داشته و یا از تو متنفر باشم ٬ من می توانم سکوت کنم ٬ نادان و یا دانا باشم . چرا که من یک انسانم و اینها صفات انسانی است .
و تو هم به یاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو می خواهی . من را خودم از خودم ساخته ام ٬ تو را دیگری باید بسازد و تو هم به یاد داشته باش منی که من از خود ساخته ام آمال من است ٬ تویی که تو از من می سازی آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند .
لیاقت انسانها کیفیت زندگی را تعیین می کند ٬ نه آرزوهایشان . و من متعهد نیستم چیزی باشم که تو می خواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را می خواهی یا نه ! ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی ! می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم و من هم .
می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم . چرا که ما هر دو انسانیم . این جهان مملو از انسانهاست ٬ پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد . تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و یا حکمی صادر کنی و من هم . قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروی ماورائ خداوندگار است .
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می ستایند ٬ حسودان از من متنفرند ولی باز مرا می ستایند ٬ دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم ٬ چرا که من اگر قابل ستایش نباشم ٬ نه دوستی خواهم داشت ٬ نه حسودی و نه دشمنی و نه حتی رقیبی ٬ من قابل ستایشم و تو هم .
یادت باشد اگر چشمت بر این دست نوشته افتاد به خاطر بیاوری که آنهایی که هر روز می بینی و با آنها مراوده می کنی همه انسان هستند و دارای خصوصیت یک انسان هستند با نقابی متفاوت ٬ اما همگی جایزالخطا . اگر انسان ها را از پشت نقابهای متفاوتشان شناختی نامت را انسانی باهوش بگذار .
گاندي
amirlefthand
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۴۴
امروز توی کارگاه وقتی پتک خورد رو دستم رفتم دفتر کارگاه که معلم برام پانسمان کنه وقتی دید گفت یاحسین برحسب عادت اومدم بگم م.ح یادم افتاد اینجا از ک.ه بدتره نگفتم اما مگه حالا معلمه ول میکرد اینقدر پیله کرد تا اقرار کردم:دی
amirlefthand
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸, ۰۷:۲۰
دومین گلرم هم لول آپ شد
amirlefthand
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۳۱
چه حالی میده توی هوای سرد بری پارک لاله بدتر ازاون ضد حالش اینه که یه کفتر ....رو دستت مجبور شی بری با آب یخ دستت رو بشوری
amin_michael5
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸, ۰۰:۰۸
امروز توی کارگاه وقتی پتک خورد رو دستم رفتم دفتر کارگاه که معلم برام پانسمان کنه وقتی دید گفت یاحسین برحسب عادت اومدم بگم م.ح یادم افتاد اینجا از ک.ه بدتره نگفتم اما مگه حالا معلمه ول میکرد اینقدر پیله کرد تا اقرار کردم:دی
امیر تو هم یه چیزیت میشه ها!!!!!:3:
تو مگه چپ دست نیستی،خب مگه مجبوری ژست بگیری و پتك رو با دست راست بلند كنی ، كه
بعدش بكوبی رو دست چپت ؟؟؟؟؟؟:3::3:
amirlefthand
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸, ۱۵:۲۱
امیر تو هم یه چیزیت میشه ها!!!!!:3:
تو مگه چپ دست نیستی،خب مگه مجبوری ژست بگیری و پتك رو با دست راست بلند كنی ، كه
بعدش بكوبی رو دست چپت ؟؟؟؟؟؟:3::3:
مشکل اینجاس من پتک دست خودم نبود دست رفقم بود خواستم کمکش کنم اونم نامردی نکرد جایی زد که تادیروز نمیتونستم حتی خودکار دستم بگیرم
amirlefthand
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۱۲
با نزدیک به 3هفته غیبت بازم انضباطم 20شد
amirlefthand
سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸, ۱۴:۲۹
امروز از معلم ایستاییم سفارش فیلم گرفتم
یکی از بچه ها همیشه سر کلاس خواب بود امروز خیر سرش نخوابیده بود دهن معلمه رو صاف کرد یه کلمه درباره من گفت همون شد که امروز حال کردم
amirlefthand
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸, ۰۹:۰۱
دروازه بان اصلیم والبته ایرانیم امروز لول آپ شد توانمند شد هنوز 19سالشم نشده
amirlefthand
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۱۱
بگو من چرا سرعت اینترنتم از دیروز بجای این که کمتر بشه بیشتر شده
خط اینترنتم رانژه شده از فردا احتمالا دیگه از شر دایل آپ راحت بشم
don-matiou
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۱۸
مبارکه کی شیرینی رو میدی؟
amirlefthand
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸, ۰۷:۳۱
از دیشب ای دی اس الم درست شده
دارم حال میکنم
amirlefthand
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۵۶
نه به اون صب که بالای 100کیلو باید درثانیه دانلود میکردم نه به الان که یه 10رسیده فک کنم 22 بهمن به صفر برسه
amirlefthand
پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸, ۱۵:۳۵
امشب باید بشینم کلی کانال رو قفل یا حذف کنم کسی نبینه :دی
عجب مسئولیت سنگینی دارم من
amirlefthand
جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸, ۰۸:۲۷
یه سوتی دادم مجبورم دوباره بشینم تنظیمش کنم
ولی عجب کانالای باحالی داره دیشب کلی فسض بردم
amirlefthand
شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۴۰
امروز برا رفیقام مجلهP*l*a*y b*o*yرو کردم کفشون بریده بود
amirlefthand
يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۲۵
امروز برا رفیقام مجلهP*l*a*y b*o*yرو کردم کفشون بریده بود
در ادامه این حرکت فرهنگی 10-15تا فیلم هم براشون به نمایش گزاشتم حال کردن:2:
100درصد احداقلش همون 10تا هستش و حد اکثرش رو دیگه یادم نیس ولی عجب حالی داد 5-4ساعت فقط فیلم دیدیم
black_shadow
يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۴۰
کیان و امین بیاین اینو ببرین!!!!:3:
amirlefthand
يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۰۸
کیان و امین بیاین اینو ببرین!!!!:3:
ای جان دو نفر آخ چه حالی کنم امشب من :3:
اینو گفتم که بدونید من دیگه نزدیک بود به دوستام حمله کنم:love: کیان و امین که دیگه جای خود دارن
amirlefthand
يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۱۵
امروز رفیقم یه چیز پیش پا افتاده بهم گفت که من اصلا بهش توجه هم نکرده بودم
اونم این که یه آقایی تا حالا از ایران بیرون نرفته
amirlefthand
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۰۸:۰۷
تیم جوانانم اینقدر بدرد نخور بود حذفش کردم
black_shadow
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۲:۰۲
امروز رفیقم یه چیز پیش پا افتاده بهم گفت که من اصلا بهش توجه هم نکرده بودم
اونم این که یه آقایی تا حالا از ایران بیرون نرفته
کدوم اقایی؟!!!:3:
اگه اون اقاهه رو میگی که.....هیچی!!
بیخیال!
amirlefthand
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۲:۴۹
کدوم اقایی؟!!!:3:
اگه اون اقاهه رو میگی که.....هیچی!!
بیخیال!
همون که آقا هه هستش
amirlefthand
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۸:۱۱
امروز باز دوباره با چون مبارک خوردم زمین و دقیقا همون جایی که هفته قبل خوره بودم زمین
don-matiou
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۱۱
مبارکه 2روز دیگه چون مبارکتون میشه مثل ماله جن...یفر لوپ...ز
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۰۲
مبارکه 2روز دیگه چون مبارکتون میشه مثل ماله جن...یفر لوپ...ز
عجب فکر منفیی داری تو
دیروز ظهر کلا من خواب بودم برا همینم وایستاده بودم دروازه برا همین هر توپی میومد توی دروازه بود یه توپ روفت توی اوت رفتم اونو بیارم پام رفت رو توپ سر خوردم هم خواب از سرم پرید هم چونم ترکید
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۰:۰۴
امروز داشتم با رقیم حرف میزم هر تو یه روز 10تا فیلم از دهنم درومد باورش نمیشد هیچ اتفاقی نیوفتاده
البته اتفاق که افتاد البته جلو خدمو گرفتم که کاری با رفیقام نکنم اما نشد دیگه
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۵۹
لطفا تا آخر داستان رو بخونید می خوام بدونم چند نفر قبل از آنکه به آخر برسن می تونن داستان رو پیش بینی کنند؟
*
*
*
*
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
*
*
*
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
*
*
*
*
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟
*
*
*
*
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۰۲
-
فرق بلال و خيار چيست؟
بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده
شباهت بلال و خيار چيست؟
هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟
چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟
بايد قبض آن را پرداخت نكرد
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟
دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟
وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟
چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟
چون علم پيشرفت كرده
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟
طلاق
چه طوري زير دريايی لرا رو غرق ميکنن؟
يه غواص ميره در میزنه
خط وسط قرص براي چيه؟
براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟
مورچهاي است كه شلوار لي پوشيده
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۰۸
خلقيات ما ايرانيان"
مهموني مي ديم اونهايي که دوست داريم و نداريم رو دعوت مي کنيم. يواشکي به لباساي اونهايي که دوست نداريم مي خنديم. بعد که رفتند با دوستهاي خودمونيمون مي شينيم به حرفهاشون مي خنديم!
توي مهموني واسه همديگه جوک ترکي مي گيم! جوک لري مي گيم! اصفهاني ها رو مسخره مي کنيم.
پايين شهريها رو آدم حساب نمي کنيم! مرز بين پايين شهر و بالاي شهر رو هم خودمون تعيين مي کنيم! اونها که از قلهک پايينتر رو قبول ندارند شيک ترند! وقتي يکي از فاميلهامون شهرستان زندگي مي کنه و ما يهويي از دهنمون مي پره فوري توضيح مي ديم که طرف بخاطر شغلش که مدير فلان کارخونه است اونجا زندگي مي کنه!
بشقاب و ليوانهاي فرانسوي مي خريم! لوسترهاي ساخت چين مي خريم! شکلات آيدين هديه نمي بريم چون ايرانيه کلاسش پايينه!
موقعي که اتوبوس مياد حمله مي کنيم! اگه اوضاع بحراني بشه با آرنجمون مي زنيم به کناريها راه رو باز مي کنيم! آخه خسته هستيم بايد زودتر بريم خونه! وقتي کسي نباشه هم همين که مي شينيم با ماژيک پشت صندلي ها يادگاري مي نويسيم که دفعه ديگه که سوار شديم به دوستامون هنرمون رو نشون بديم!
شب چهارشنبه سوري ترقه پرت مي کنيم پشت پاي زن همسايه که وقتي پريد بخنديم! وقتي تيم فوتبال مورد علاقه امون توي مسابقه مي بازه شيشه اتوبوس واحد رو مي شکنيم! سيزده بدر گند مي زنيم به طبيعت! يعني هميشه اينکارو مي کنيم نه فقط سيزده بدرها!
فحش خواهر و مادر مي ديم! به همديگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توي تهران..
ما همه مادرزادي سياستمدار به دنيا اومديم اما استراتژي تک تکمون با همديگه و با تمام دنيا متفاوته براي همين در هيچ موردي باهم توافق نداريم و بازهم به هم فحش مي ديم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.
ما به اجدادمون خيلي احترام مي ذاريم! مخصوصاً داريوش و اينها! وقتي سر قبرشون ميريم حتماً يه يادگاري هم با هرچي که دستمون باشه روي در و ديواراش مي کنيم!
ما امام زاده مي سازيم! بعد پول مي ندازيم و از امام زاده مي خوايم که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذري مي ديم! اما براي اينکه زعفرون گرونه روي پلو گلرنگ مي ريزيم!
ما احتمالاً غير از رامسر و کلاردشت جاي ديگه اي از ايران رو نديديم اما حتماً دوبي رفتيم و فروشگاه عرض الهدايا رو ديديم! بي برو برگرد هم يه عکسي توي صحرا روي شنها گرفتيم که به همسايه ها نشون بديم!
ما رانندگيمون حرف نداره! رانندگي بدون فحش و فضيحت برامون معني نداره! چراغ راهنمايي عابرپياده، موتورسوار هاي آدمخور ...... فقط يک کلمه از هر مورد کافيه !
ماها سينما نمي ريم و عوضش عشق مي کنيم قبل از اينکه فيلم روي پرده سينما بره ما سي ديشو ببريم خونه!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسي هامون- وقتي کانال تلويزيوني درست مي کنيم يا هيمنطوري آب دوغ خياري ميارندمون توي يه برنامه اي مجري بشيم يا گزارش بديم يا خداي نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنيم از هر سه تا کلمه اي که مي گيم چهار تاش انگليسيه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتري و صد البته تلفظ صد درصد غلط !
ماها عاشق رقص عربي هستيم! هرچي هم سنمون ميره بالاتر علاقه امون به اين رقص که تا ابد يادش نميگيريم هي بيشتر و بيشتر ميشه و اصرار مي کنيم که بايد توي همه مهموني ها هنرمون رو نشون بديم!البته دوستان خيلي اصرار مي کنندا وگرنه ماها همه خجالتي هستيم و رقصمون نمياد.
ما توي خيابون زل مي زنيم به سينه زن ها! کوچيک يا بزرگ مهم نيست! مهم اينه که وقتي خانومه نزديک شد حتماً يه متلک آبدار نثارش کنيم ......... ما از اينکارا خيلي مي کنيم!
به آذري ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک ميسازيم ولي بهترين دوستامون آذري هستن!
اما سه چيز براي ما خيلي مهمه:
يک: ما هيچ وقت اجازه نخواهيم داد که روي هيچ نقشه اي خليج فارس به خليج عربي تبديل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمي از فيلم سيصد برده شد اعتراض کنيم نامه بنويسيم طوماراينترنتي امضا کنيم که چرا قيافه ما ايرانيها رو اينقدر وحشتناک کشيدند! آخه ما ايرانيها اونقدرا هم وحشتناک نيستيم!
سه: صدای اگزوز خاور
amirlefthand
سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸, ۲۲:۱۹
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amirlefthand
پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸, ۱۹:۴۰
نزدیک بود بی امیر بشید
امروز یه خلبان نزدیک بود منو تو پیاده رو زیر کنه
vBulletin® v3.8.5, Copyright ©2000-۱۳۹۰, Jelsoft Enterprises Ltd.