توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : هومن
هومن
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۳۹
اینم از تاپیک شخصی من...!!!:1:
نام تیم : IFC Esteghlal
گروه : فعلا IV.24
هومن
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۴
** این داستان واقعی است**
امروز که داشتم از خونه میومدم بیرون تا برم سر کار ، یه چیز جالب نظرم رو جلب کرد. دیدم پسر واحد روبرویی ما که یک شب در میان شب را در راه پله ها به صبح میرساند ، روی در واحدشان دوتا پوستر نسبتا کوچک از یکی از کاندیداها چسبانده شده است. نزدیک شدم تا ببینم زیر عکس چی نوشته ، یکهو دیدم فریاد مادر خانه به هوا رفت ....
- مادر : پسر برو اون برچسب ها رو بکن ... چیه چسبوندی به در خونه؟؟؟
- پسر : مادر ... ما باید طلایه دار دولت نهم باشیم...
- مادر : خفه شو ذلیل مرده ... برو بکن ببینم اونا رو !!!
و پسرک مجبور شد که آن پوسترهای زیبا را از درب خانه شان بکَند...
حیف شد ... آن پوسترها جلوه ی ویژه ای به آپارتمان ما بخشیده بودند.
هومن
يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸, ۱۵:۱۰
دیشب بعد از مناظره رفتم فیس بووک تا یه کم پوکر بازی کنم... خوابم نمی برد...
خیلی از مناظره ی دیشب کیفور بودم . همونطور که انتظار داشتم کروبی زد ما...
ای کاش موسوی یه ذره از شجاعت و درایت کروبی رو داشت . اونوقت اون رسوایی به
وجود نمیومد و عده ای معلوم الحال اون مناظره رو به عنوان یک پیروزی قلمداد نمیکردن!!!
(که صد البته آن مناظره هیچ برنده ای نداشت. فقط اخلاق و نظام بازنده ی آن شب بودند)
بگذریم...
تو یه میزی داشتم بازی میکردم که همگی تو چت باکس با هم صحبت میکردن اما
به یه زبونی که من تا به حال نشنیده بودم... من هم همینطور داشتم میبردمشون :3:
دیدم 2-3 بار اسم منو بردن تو حرفشون ... گفتم دارن فحشم میدن که همش میبرم :3:
گفتم : پیلیز انگلیش...
بعد از کمی صحبت گفت من اسراییلی صحبت میکنم و انگلیسیم زیاد خوب نیست... حال
عجیبی بهم دست داد. دیدم با یک مشت استکبار جهانی نشستم سر یک میز :3:
(از اینجا به بعد مکالمات رو با شماره میگم که در تصویر زیر هم مشخص هستش. از مکالمات
عکس گرفتم تا مستند باشه)
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
1- یکیشون ازم پرسید : هومن اهل کجا هستی؟؟
2- گفتم چی بگم؟؟؟؟ اگه بگم ایران ، اینا یه وقت فحشم ندن... آخه زیادن... بعد غاصب و
جنایتکار هم که هستن :3: در هر صورت من عاشق وطنم هستم و از هیچی نمیترسم ...
با قدرت و افتخار نوشتم ایران (اون لحظه احساس جوان فلسطینی رو داشتم که یه سنگ
گنده پرت کرده طرف یه سرباز اسراییلی:3:)
3- در جواب ایران گفت : احمدی نژاد ؟؟؟
پشت کامپیوتر سرم رو انداختم پایین از خجالت...تو دنیا هر کشوری رو با یه چیزی میشناسن
و در جوامع بین الملل ما رو با احمدی نژاد... خیلی خجالت کشیدم.
با خجالتی توام با ناراحتی گفتم : Unfortunately yes
4- ازم پرسید هومن تو اسراییل رو دوست داری؟؟؟ موندم چی بگم؟؟؟ نمیدونم اسراییل رو
دوست داشته باشم یا نه؟؟؟
گفتم بزار سوالش رو با یه سوال جواب بدم . فی الواقع بپیچونمش :3:
گفتم تو ایران رو دوست داری؟؟؟
5- گفت ایران رو دوست دارم اما احمدی نژاد رو نه!!! خیلی با جوابش حال کردم...
خوشحال شدم که تو دنیا حساب مردم با تمدن و متشخص ایران رو از این آقا جدا میدونن.
6- گفتم نظرت در مورد احمدی نژاد چیه؟؟؟
7- در یک جمله خلاصه کرد و گفت : ...
لبخند تلخی بر روی لبانم نقش بست.
چرا این آقا باید رییس جمهور کشور ما باشه و جهانیان چنین نظری در موردش داشته باشن؟؟؟
افسوس...
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
هومن
چهارشنبه ۱۷ تير ۱۳۸۸, ۱۶:۰۱
خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز
هرطرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد
خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي برمن سوزد وسوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم گريان
از اين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد
واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر وايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ،به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزد اين آتش بي دادگر بنياد
مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد
مهدی اخوان ثالث
هومن
يکشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۸, ۲۰:۲۱
الان از بیرون برگشتم ... رفتم ببینم چی شده بازی!
دیدم تو صحفه ی تیم من زده این تیم در فلان بازی بر روی نوار پیروزی .... سکته کردم! :3:
گفتم دیدی بدبخت شدم ؟ :3: رفتم دسته سه ... !!!
ولی رفتم و دیدم 8-0 باختم! :3:
اولین بار هستش که از باختن اینقدر خوشحال شدم :3:
هومن
دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۸۸, ۲۲:۱۵
خبر کوتاه و مختصر هستش ولی برای من خیلی مهمه!
باشگاه IFC Esteghlal یکساله شد!!!
یکسال از روزی میگذره که من با هتریک آشنا شدم...
یکسال از روزی میگذره که زندگیم رو ول کردم و همه وقتم رو گذاشتم رو هتریک...
یکسال از روزی میگذره که دوستان خیلی خوبی تو هتریک پیدا کردم. ارزشمندترین چیزی که
تو هتریک بدست آوردم!
یکسال از روزی میگذره که به یه تیم بات 7 تا گل زدم و بعدش فکر کردم من چقدر تو هتریک
استعداد دارم.
یکسال از روزی میگذره که ...
یک سال گذشت.
تو این یک سال درس های زیادی از هتریک و این انجمن گرفتم.
با تمام خوبی ها و بدی هاش ، من هنوز هم اینجام!
:drinks:
vBulletin® v3.8.5, Copyright ©2000-۱۳۹۰, Jelsoft Enterprises Ltd.