PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : _Lord-Masoud_


Lord-Masoud
پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸, ۲۱:۰۲
این فصل خیلی بدشانسی دارم میارم

بازیکنان اصلی تیم هر هفته دارم مصدوم میشن

فرم بازیکنانم داره میاد پایین و با کمبود بازیکن هم مواجه هستم

امیدوارم هرچه سریعتر این شرایط بهتر بشه :good:


ارسال در این تاپیک برای عموم آزاد است

Lord-Masoud
شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۰۵:۳۴
مثل اینکه این مصدومیت‌ها ول کن تیم من نیست :crazy2:

بهتره یه سری به بانو یومیول بزنم :love05:

Lord-Masoud
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸, ۰۵:۴۲
11 تا مصودم و 3 تا بانداژ :fool:

فكر كنم ركورد زدم :acute:

Lord-Masoud
سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۱:۴۶
این فصل، خوبی به نظر میاد
امیدوارم شرایط مساعد باشه واسه رتبه‌ی بهتر و نتایج بهتر

Lord-Masoud
سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۸, ۰۱:۵۸
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز خواندن پدر و مادرم دوست دارم، چون دختران هندی با عشق این کار را انجام می‌دهند اما پدر و مادر من از روی عادت (دکتر علی شریعتی).

Lord-Masoud
شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸, ۱۰:۳۸
خدا رو شكر این فصل داریم خوب میریم جلو :new_russian:
بچه‌ها خیلی متحد و هم‌صدا دارن با حرفاشون مقابله می‌کنن :drinks:

==================================

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند..........ما دل به عشوه‌ی که دهیم؟ اختیار چیست؟ :man_in_love:

Lord-Masoud
يکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۰۷
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند؛ بعضي‌ها وقتي گير مي‌كنند دوستت هستند؛ بعضي‌ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند؛ بعضي‌ها نيستند و اداي بودن در مي‌آورند؛ بعضي‌ها در عين بودن هرگز نيستند؛ بعضي‌هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند؛ آن‌های ديگری هم كه آدم هستند نيستند

Lord-Masoud
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۱۷
جهان اولی - جهان سومی

بعضی سوختن‌ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی...داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش‌هاست ....از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...

شادی‌ها و دغدغه‌های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم " نامیده میشود، شادی‌های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه‌های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه‌ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه‌های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه‌هایمان ترسناک تر بودند...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند...

از دیفتری میترسیدیم.... از وبا.... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود....خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد...

شادی‌ها و دغدغه‌های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی‌هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی‌ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشیم...,و... کلا زندگی یک نفره‌ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را ...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " ............ .!!!!!!!! !!!!!"

در عوض دغدغه‌هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه‌ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه‌ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کنند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...

شادی‌ها و دغدغه‌های جوانی ما: شادی‌ها کمرنگ تر میشوند و دغدغه‌ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی‌هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی‌ها برایت دغدغه میشود....رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...

معیارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته.... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند...

بعضی از شادی‌هایت غیر انسانی میشوند....با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه‌هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود......

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس‌های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشوند... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست....

در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطا کار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل (.......) اوست...

در این جهان سوم، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، .....، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست....

گاهی فکر می‌کنی که به سرزمین جهان اولی‌ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی‌ها، دغدغه‌ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند.... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست می‌کنی؟

نام نویسنده حداقل برای من ناشناس است. اما حرفهاش خیلی آشنا

Lord-Masoud
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۴۰
روزی روزگاری در یک دیار بی وفای آشنا پسری نابینا زندگی میکردکه در دنیای تاریک خود عاشق و شیفته دختری شده بود...و همیشه به آن دختر ميگفت: تنها آرزويم اين است كه براي يكبار هم كه شده با چشمانم تو را ببينم...روز ها گذشت و فردي دو چشمان خود را به پسر بخشيد... پسر بينا شد و با اشتياق به سراغ محبوب خود رفت...اما وقتي با دو چشم نابيناي دختر رو به رو شد و او را همچون گذشته خود دختري نابينا ديد به او گفت: ديگر تو را نميخواهم. از زندگي من برو....در همين حال كه پسر قصد برگشتن داشت و ميخواست از دختر دور شود دخترك او را صدا زد و گفت: ‹‹مراقب چشمانم باش...>>

i.M.a.N
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۴۶
مسی ارسال تو این تاپیک ازاد هست یا نه؟؟

بهرحال ، نمیخوای عنوان تاپیکتو عوض کنی؟؟

Lord-Masoud
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۵۷
بلی، درب این تاپیک بروی دوستان همیشه باز است

عنوان تاپیک رو هم خودت زحمتشو بکش، ممنون

i.M.a.N
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۴۶
بلی، درب این تاپیک بروی دوستان همیشه باز است

عنوان تاپیک رو هم خودت زحمتشو بکش، ممنون
چی دوست داری بزارم؟؟

Lord-Masoud
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۲۰:۱۵
بذار
_Lord-Masoud_

ممنون

Don M Corleone
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۵:۴۷
مي بينم كه تركيب واسه ليگ فانتزي نميدي ؟ :3:

Lord-Masoud
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۰۱
الآن صحبتم كه با كیان تموم شد و قانع شدم تركیبم رو دو دستی میذارم روی میز، با مخلفات :ی

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۰۲
حق داره.منم میخواستم تركیب ندم:3:اخه بدون فایل ادیت كه نمیشه:3:
ولی دیگه دیدم كیان اعصاب نداره اخر شب یه چیزی نوشتیم و تحویل دادیم:3:

Lord-Masoud
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۰۹
اصلاًَ با ادیت بازی ها قشنگتر میشه، نمیشه؟

رضا
جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۱۷
دقیقا:3:من كیلویی چه چیزی فرستادم.چون حس ادیت كردن نبود:3:
این كیان هم كه........(معادل تنبلی)كه تیمها رو ادیت كنه و فایل ادیت رو بفرسته.من موندم چجوری بدون ادیت میخواست بازیا رو برگزار كنه:3:

Lord-Masoud
شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ۲۱:۰۱
امروز صبح یه اتفاق خوب برای من اتفاق افتاد :icon_bravo:، 3-4 ساعت بعدش یه اتفاق بدی افتاد که حالم گرفته شد اساسی :wacko:، یه جورایی ضدحال خوردم. این‌ها همه به کنار، فردا یه اتفاق خیلی بدتر و افتضاح برای من اتفاق خواهد افتاد :sad2:

خدا خودشان بخیر کنن:worship:

i.M.a.N
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۷
امروز صبح یه اتفاق خوب برای من اتفاق افتاد :icon_bravo:، 3-4 ساعت بعدش یه اتفاق بدی افتاد که حالم گرفته شد اساسی :wacko:، یه جورایی ضدحال خوردم. این‌ها همه به کنار، فردا یه اتفاق خیلی بدتر و افتضاح برای من اتفاق خواهد افتاد :sad2:

خدا خودشان بخیر کنن:worship:
مسعود اون قضیه رو پرسیدی؟؟

من میخوام دفترچه بگیرما

amin_michael5
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۰
مسعود اون قضیه رو پرسیدی؟؟

من میخوام دفترچه بگیرما
ایمان میخوای بری سربازی ؟؟؟؟؟ :3:

Lord-Masoud
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۲۱
مسعود اون قضیه رو پرسیدی؟؟

من میخوام دفترچه بگیرما

شما چرا جواب پیام خصوصی منو ندادی؟ گفتم دقیق بگو تا برم بپرسم، الآن بهم بگو تا فردا خبرش رو بهت میدم :rasta2:

i.M.a.N
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴
پیام خصوصی رویت نشد!!!

من الان دارم میرم کلاس بهم پ خ بزن تا جوابتو بدمَ

i.M.a.N
يکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴
ایمان میخوای بری سربازی ؟؟؟؟؟ :3:
نه بابا :3:

Lord-Masoud
دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸, ۰۹:۵۲
گفته هایی از گاندی ، بسیار جالب و خواندنی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.

و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى

Lord-Masoud
جمعه ۴ دي ۱۳۸۸, ۱۶:۲۱
در اندرون منِ خسته دل ندانم کیست؟
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی، که میرود دل من
خمار صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گَرَم به باده بشویید که حق به دست شماست

چه راه بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

Lord-Masoud
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۳۸
اونجا بسته شد

اینجا همیشه بازه، واسه خود خودم :)

تشکر می‌کنم از کسانی که لطف کردن و به من رای دادن. ایشالا که شاهد حضور قدرتمندانه‌ی تیم ملی باشیم در این رقابت‌ها.

:)

'Mohammad
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۲۵
مسعود جان تبریک میگم با اینکه خودم به نوید رای داده بودم اما شما هم خیلی خوب رای آورده بودی

Lord-Masoud
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۳۹
مسعود جان تبریک میگم با اینکه خودم به نوید رای داده بودم اما شما هم خیلی خوب رای آورده بودی

ممنون محمد جان

دوستان لطف داشتن به من رای دادن

Lord-Masoud
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸, ۲۱:۰۲
داشتم از دانشگاه بر می‌گشتم روی دیوار یه باغ نوشته بود : ( حالا فکر نکنید میرم باغ دانشگاه‌ها!!!)

گذشته‌ها گذشته، رفته که بر‌نگشته

گذشته‌ها تموم شد، عمرمونم حروم شد

گذشته‌ها آینده‌ست، زندگیا پاینده‌ست

زندگی از سر بگیر، هیچ غمی بر دل نگیر


خیلی جالب بود واسم، گفتم شاید واسه شما‌ها هم جالب باشه.

Lord-Masoud
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸, ۱۲:۱۸
این قافله‌ی عمر عجب میگذرد ... دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

Lord-Masoud
پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۵۸
یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند . برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت : مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید .
برنامه‌نویس دوباره گفت : بازى سرگرم‌کننده‌اى است . من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید . بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم .
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد .
این‌بار ، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد . گفت : خوب ، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم .
این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند .
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد : « فاصله زمین تا ماه چقدر است ؟ »
مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد . حالا نوبت خودش بود .
مهندس گفت : « آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا ؟ »
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد . آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد . باز هم چیز به درد بخورى پیدا نکرد . سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند .
بالاخره بعد از ۳ ساعت ، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد . مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد .
برنامه‌نویس بعد از کمى مکث ، او را تکان داد و گفت : « خوب ، جواب سوالت چه بود ؟ » مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

Lord-Masoud
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱۵:۲۶
عیدتون مبارک

[Only Registered And Activated Users Can See Links]

sasan69
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۰۱:۳۵
داش مسعود گل،تولدت رو تبریک میگم:love05::cake:
ایشالا هر چقدر که میخوای عمر با عزت داشته باشی:give_rose:
امروز روزیه که دادای من وارد 24 سالگی میشه :love01:
به سلامتیه هر چی دادای بامرا و باحاله :drinks:


انشاالله که همیشه موفق و پیروز باشی دادا :love05:

سال نو را هم پیشاپیش به خودت و خانواده ی محترمت تبریک میگم و آرزوی سالی خوش و پر از برکت را کنار خانواده ات برات دارم:give_rose:

amirlefthand
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۴۵
[Only Registered And Activated Users Can See Links]


تولدتم مبارک باشه

Lord-Masoud
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۱۹
داش مسعود گل،تولدت رو تبریک میگم:love05::cake:
ایشالا هر چقدر که میخوای عمر با عزت داشته باشی:give_rose:
امروز روزیه که دادای من وارد 24 سالگی میشه :love01:
به سلامتیه هر چی دادای بامرا و باحاله :drinks:


انشاالله که همیشه موفق و پیروز باشی دادا :love05:

سال نو را هم پیشاپیش به خودت و خانواده ی محترمت تبریک میگم و آرزوی سالی خوش و پر از برکت را کنار خانواده ات برات دارم:give_rose:

سلام داش ساسان

خیلی خوشحالم کردی :love05:

ممونم ازت JOW :1:

امیدوارم هرچی عمر کردم در کنار دوستانی مثل شما باشم؛ :love05:

sasan69
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۲۰:۳۱
ضربات ایستگاهیش افتضاح(1) درآمد! :3:
همون بازیکنرو میگم که قرار بود امروز بکشمش بالا! :2:

Lord-Masoud
دوشنبه ۲ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۰۱
ضربات ایستگاهیش افتضاح(1) درآمد! :3:
همون بازیکنرو میگم که قرار بود امروز بکشمش بالا! :2:

پس دروازه بانیش (2) در میاد, این یکیو دیگه مطمئن هستم :blush2:

:1:

sasan69
دوشنبه ۲ فروردين ۱۳۸۹, ۱۵:۴۱
پس دروازه بانیش (2) در میاد, این یکیو دیگه مطمئن هستم :blush2:

:1:

نه! :3:
دروازبانیشم (1) هستش!!! :3:

Lord-Masoud
دوشنبه ۲ فروردين ۱۳۸۹, ۲۰:۴۶
نه! :3:
دروازبانیشم (1) هستش!!! :3:

چرا توي تاپيک من پست ميدي اصلاً :1:

حالا ضايع نکن بگو 2 شده :wink3: :1:

Lord-Masoud
سه شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۹, ۱۷:۲۰
اين دوره هم کانديد مي‌شويم؛ باشد که راي بياوريم؛ خسته شدم از بس دوم شدم. :SugarwareZ-061: