توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : PersePolis FC
'Mohammad
جمعه ۶ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۳۱
نام تیم: PersePolis FC
ایدی مدیر تیم: Mohammad7
نام اصلی: محمد
'Mohammad
جمعه ۶ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۳۳
یه چند وقتی بود میخواستم یه تاپیک واسه خودم درست کنم
صبر کردم ببینم اگه میرم دسته 4 همونجا درست کنم که نشد ایشالا ساله بعد میرم دسته 4 :yu:
'Mohammad
دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۱۴
یه مدتی بود وقت نکرده بودم وال بسازم امشب یکی از اشپیتیم آرفی ساختم به نظر خودم زیاد جالب نشد ولی خب میزارمش
اشپیتیم آرفی ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
'Mohammad
چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۲۴
ای ساربان اهسته رو کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من مانده ام مهجور ازو بیچاره ورنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ وفسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
با آنهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
باز آی وبر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب وفریاد از زمین بر آسمانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا کار از فغانم میرود
--- سعدی ---
'Mohammad
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۱۴
دیدم چند وقته اینجا چیزی ننوشتم گفتم چندتا عکس از داداش جواد بزارم :3:
این دیوید بکهام که به عشق داداش جواد عکسشو خالکوبی کرده :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینم یکی از عکساش که به در و دیوار شهر زدن :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینم یه عکس دیگش که زدن به در و دیوار شهر :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینم که دیگه توضیح نداره :icon_bandit: :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینم آنجلیناس که تی شرت داداش جواد مارو پوشیده :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینجا هم که عکس رو جلد مجله هاس :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
اینجا هم یه نمایشگاه عکس از جواد که خودم با عکسایی که داشتم این نمایگشاه رو زدم :3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
پ.ن : البته اینارو با یه سایتی انجام دادم :3: سایتشم انگار قدیمیه فکر کنم همتون دارین
amin_michael5
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۲۱:۲۶
دادا قرار شد یه وال از اوون واسه ما بسازی یا!!!!!!!!!!:3:اوون ما رو در یاب :3:
'Mohammad
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۰
دادا قرار شد یه وال از اوون واسه ما بسازی یا!!!!!!!!!!:3:اوون ما رو در یاب :3:
چشم حتما به زودی ایشالا :3:
SALAR
شنبه ۵ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۸
ایول داداش!!!! خیلی توپه!!!!
داداش نمیشه بدی عكس ما را هم بزنند به در و دیوار؟؟ خصوصا اونی که نیاز به توضیح نداشت و اون انجلینا!!!!
منم میخام!!!
sasan69
يکشنبه ۶ دي ۱۳۸۸, ۰۰:۱۱
ایول داداش!!!! خیلی توپه!!!!
داداش نمیشه بدی عكس ما را هم بزنند به در و دیوار؟؟ خصوصا اونی که نیاز به توضیح نداشت و اون انجلینا!!!!
منم میخام!!!
دادا سالار اون مدلیشو تموم کردیم :3: الان فقط میتونیم عکستو پشت کت م.الف بذاریم!حالا بذاریم یا نه؟! :3:
اوون ما رو در یاب
امین جان دقیقا کجاتو دریابه؟!!!! :3:
میخوای اسم بازیکن محبوبتو بنویسی بهتره اینجوری( او - ون) بنویسیش تا سوءتفاهم پیش نیادش :3:
رضا
پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸, ۰۰:۲۴
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
amirlefthand
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۲۵
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
'Mohammad
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۲۳:۱۹
آدمی می شناسم از دوزخ *** خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا *** هول از آتیش دارد و من نه
دائمن ذکر گوید و تسبیح *** در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری *** باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود *** گویی او جیش دارد و من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام *** دو سه تا دیش دارد و من نه
گوئیا با خدا بُود فامیل *** او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال *** هی سفر پیش دارد و من نه
توی هر شهر از بلاد فرنگ *** قوم یا خویش دارد و من نه
برنگشته از انگلیس هنوز *** سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره *** کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد *** او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه ، یک پاساژ *** توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک *** خانه از خویش دارد و من نه
نوزده تا عیال ، صیغه و عقد *** بی کم و بیش دارد و من نه
گر چه با گرگ ها بود دمخور *** ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد ؟ *** چون که او ریش دارد و من نه
میکروفن را بگیر از هالو *** سخنش نیش دارد و من نه
سید محمدرضا عالی پیام ( متخلص به هالو )
'Mohammad
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۲۳:۲۷
ميگن بدجور گير و داره تهرون / تموم لات و لوتا رو گرفتن
به جرم ارتباط غير شرعى/ ميگن مجنون و ليلا رو گرفتن
تموم شاعرا رو جمع كردن / رهى، خيام، نيما رو گرفتن
سپس جامى، نظامى، شيخ سعدى / منوچهرى و صهبا رو گرفتن
چو وامق ديد مأموران ارشاد / فلنگو بسته عذرا رو گرفتن
از اون جايى كه پارتى داشت يوسف / فقط دوست زليخا رو گرفتن
قِسِر در رفتهان شيرين و خسرو / اونام فرهاد تنها رو گرفتن
پس از اون، حافظ مست عرق خور / خمار بى سر و پا رو گرفتن
شنيدم ايرج ِ ميرزا گير افتاد / رييس بچه بازا رو گرفتن
ميگن لو رفته باباطاهر لخت / بدون لنگ بابا رو گرفتن
و بعدش شاهد و ساقى و مطرب / ميگفتن هر سه چار تا رو گرفتن
به تعقيب و گريز ترك شيراز / سمرقند و بخارا رو گرفتن
به جرم عشقبازى روز روشن / قنارى، فنج، مينا رو گرفتن
توى جردن به جرم بدحجابى / همين ديروز حوا رو گرفتن
تو خونه تيمى ِ يه تيم فوتبال / على دايى، نكيسا رو گرفتن
برا مالوندن ملى گراها / تموم ملى پوشا رو گرفتن
حوالى ولنجك تو يه پارتى / چهل تا مست رسوا رو گرفتن
هنرپيشه فراوون بوده اون جا / فقط جمشيد آريا رو گرفتن
ببخشيد، غير از اون يكى ديگهام بود / كى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آريا رو گرفتن
چرا اين مصرعش بالا بلنده ؟ / شايد چون دست بالا رو گرفتن
از اون وقتى كه دانا شد توانا / تواناهاى دانا رو گرفتن
ميون صفحهى شطرنج، ديشب / وزير مشكى و شا رو گرفتن
نه تنها رستم و سهراب و بيژن / آناهيتا، آنيتا رو گرفتن
به خاك و خون كشيد اسكندر اين ملك / ولش كردند و دارا رو گرفتن
به جرم اجتماع بىمجوز / سه مرغابى رو تو دريا گرفتن
شد آقا شاكى از طوبى عيالش / ولى بر عكس، آقا رو گرفتن
ميگن طوبى به قاضى رشوه داده / از اين رو سوى طوبي رو گرفتن
درون دادگاه بلخ دزدو / رها كردند و بنا رو گرفتن
شكايت كردن از عيسا پزشكا / به جا عيسا، يهودا رو گرفتن
ميگن ليلاج اوستاى قماره / به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن
فريدون مشيرى شعر مىگفت / فريدون هويدا رو گرفتن
به جرم حمل نيم مثقال شيشه / تموم شيشه بُرها رو گرفتن
يكى قليون كشيده توى دربند / تموم اهل اون جا رو گرفتن
براى زهره چشم از بچههامون / زدن دارا و سارا رو گرفتن
گزارش داده چوپان دروغگو / كه دهقان فداكارو گرفتن
براى قافيه ما رو ببخشيد / كه حال شاعر ما رو گرفتن
براى خوندن اشعار هالو / يكى مىگفت: ملا رو گرفتن
سید محمدرضا عالی پیام ( متخلص به هالو )
'Mohammad
دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹, ۲۳:۴۲
دعای تحویل سال
یا مسبب النعل و الافسار
یامدور الچرخ روزگار
یا ممیز المتن والاشعار
امسال دیگه بازی در نیار
چندی ست که رند و لاابالی شده ام
از یاد خدای عشق خالی شده ام
گفتا ذکر "محول الحال" بخوان
از بس خواندم، حالی به حالی شده ام
گاویه
موش رفته است و گاو آمده است
گاو اقبال باشد و دولت!
سال گاو است و گاو گوید: "ماااااا"
"ما"! همان رمز وحدت ملت
سال گاو است و ملتی خوشحال
به گمانش هلوست توی گلو
زود باشد که گاو او زاید
دوقلو، سه قلو، چهار قلو
سال پر برکت مرا بنگر
گاو بیچاره مانده در صف شیر
بر چنین سال مملو از برکت
با صدای رسا بگو: "تکبیر"
ای که امید بسته ای بر گاو
بی خودی منتظر نمان در صف
سال هشتاد و هشت میباشد
سال تغییر نحوه ی مصرف
سال گاو آمد و عزیز دلم
نوبت جیره بندی علف است
کوپن یونجه تا شود اعلام
کارمان باد خوردن است و کف است
گاو دارد اگر چه نه من شیر
شیر یارانه ای سر زا رفت
باز هم شکر، می رسد از راه
بر سر سفره کاسه ای از نفت
نه اتل نه متل نه توتوله
معده را از چه میزنی صابون؟
نشنیدی مگر که گاو حسن
نه ورا شیر هست و نه پستون
آن یکی سال موش بود و چنان
موش بلغور می کشید از پشت
این یکی سال گاو می باشد
"چه کسی گاو مشد حسن را کشت"؟
سال گاو است و گاو سالاران
شاخ در جیب مان فرو کردند
چون که آن جیب پاره شد، از نو
بخیه کردند و هی رفو کردند
من به تو جیب گویم و تو خودت
هستی از این کنایه ام آگاه
که کجا شاخ را فرو بکنند
جیب یا؟ ... لا اله الا الله
سال گاو است و مطمئن باشید
سال تجدید افتخارات است
چون که امسال بی گمان سال
گاو بندی در انتخابات است
سید محمدرضا عالی پیام ( متخلص به هالو )
'Mohammad
شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۱۰
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سربرآرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین
کجایند مردان این سرزمین
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید برنده شمشیر خوش دستتان
کجایند میران سرمستتان
چه آمد سر خوی ایران پرستی
چه کردید با کیش یزدان پرستی
به شمشیر حق نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است
چرا پشت شیران شکسته است
در ایران زمین ،شاه ظالم کجاست
هواخواه آزادگی پس چرا بی صداست
چرا خاموش وغم پرستید،های
کمر را به همت نبستید،های
چرا اینچنین زار و گریان شدید
سر سفره خویش مهمان شدید
چه شد عرق میهن پرستیتان
چه شد غیرت و شور و مستیتان
سواران بی باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا ملک تاراج میشود
جوانمرد محتاج میشود
چرا جشن هامان شد عزا
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین ناخوش است
چرا دشمنش اینچنین سرکش است
چرا بوی آزادگی نیست، وای
بگو دشمن میهنم کیست، های
بگو کیست این ناپاک مرد
که بر تخت من اینچنین تکیه کرد
که تا غیرتم باز جوش آورد
ز گورم صدای خروش آورد
به کوروش چه خواهیم گفت؟
'Mohammad
شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۱۳
هرگز نخواب کورش
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در!
هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد دارا !
کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید شاید
که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی بی نام تو،
وطن نیز نام و نشان ندارد
شاعر :سیمین بهبهانی
'Mohammad
شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۲۲
عرب هر چـه باشد مرا دشمـن است
کج اندیش و بد خوی و اهریمن است
به یزدان که هرگز نبیند بهشت
هر آنکس که آئین زرتشت هشت
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسید است کار
که تاج کیانی کنــــــــد آرزو
تفو بر تو ای چرخ گرون ، تفـو
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلگـــــان و شیران شـــود
حکیم ابوالقاسم فردوسی
'Mohammad
شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹, ۲۱:۵۹
به نام ایزد
ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من
ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران
'Mohammad
شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹, ۲۲:۱۵
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
در این خاك زر خیز ایران زمین/نبودند جز مردمی پاك دین
همه دینشان مردی و داد بود/وزان كشور ازاد و اباد بود
نگفتند حرفی كه ناید به كار/نكشتند تخمی كه ناید به بار
چو مهر و وفا بود كیششان/گنه بود ازار كس پیششان
همه بنده پاك یزدان پاك/همه دل پر از مهر این اب و خاك
پدر در پدر اریایی نژاد/ز پشت فریدون نیكو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود/گدایی در این بوم و بر ننگ بود
كجا رفت ان دانش و هوش ما/كه شد مهر میهن فراموش ما
كه انداخت اتش در این بوستان/كز ان سوخت جان و دل دوستان
چه كردیم كین گونه گشتیم خوار/خرد را فكندیم زین سان ز كار
نبود این چنین گشور و دین ما/كجا رفت ایین دیرین ما
به یزدان كه این كشور اباد بود/همه جای ، مردان ازاد بود
در این كشور ازادگی ارز داشت/كشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود انكه بودی دبیر/گرامی بد انكس كه بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت/نه بیگانه جایی در این خانه داشت
اگر مایه زندگی بندگیست/دو صد بار مردن به از زندگیست
بیا تا بكوشیم و جنگ اوریم/برون سر از این بار ننگ اوریم
به یزدان كه هرگز جهان افرین/نه با بنده مهر ورزد نه كین
ز نیك و بدت هر چه اید به سر/ز خود بین و ز كرده خود شمر
از ان روز دشمن به ما چیره گشت/كه مارا روان و خرد تیره گشت
از ان روز این خانه ویرانه شد/كه نان اورش مرد بیگانه شد
چو ناكس به ده كدخدایی كند/كشاورز باید گدایی كند
چو دانش پژوهنده بیند زیان/كه بندد به دانش پژوهی میان
به یزدان كه ما گر خرد داشتیم/كجا این سرانجام بد داشتیم
بسوزد در اتش گرت جان و تن/به از بندگی كردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست/دو صد بار مردن به از زندگیست
بیا تا بكوشیم و جنگ اوریم/برون سر از این بار ننگ اوریم
بیاریم ان اب رفته به جوی/مگر زان بیابیم باز ابروی
شود مردمی كیش و ایین ما/نگیرد خرد خرده بر دین ما
ز فردوسی ام امد این گفته یاد/كه داد سخن را چو او كس نداد
چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم و بر زنده یك تن مباد
سرشت من از میهن بود/من از میهن و میهن از من بود
'Mohammad
جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹, ۰۰:۱۱
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
'Mohammad
دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۹, ۲۰:۱۰
نام: بدبخت
تاریخ تولد: 1368
دین: می-نوش
گروه خونی: نفت سیاه
نام پدر: مشقت
نام مادر: سلطان غم
نام همسر: گریه
شهرت: عاشق بد شانس
شغل: صبر
شماره شناسنامه: نا معلوم
محل صدور: دنیای فراموش شدگان
محل کار: شرکت نا امیدی
محل سکونت: شهر مکافات
آدرس: خیابان بدبختی، چهار راه تنهایی، کوچه در به دری، بلوک بی نهایت
محکومیت: زندگی کردن
جرم: به دنیا آمدن
هدف: مردن
نمی دونم چرا الان پیشم نیستی بابا ولی الان می فهمم وقتی فهمیدی داری بابا میشی چه حسی داری وقتی فهمیدی پسرت فوت کرده چه احساسی داشتی الان میفهمم اولی خیلی خیلی خوبه دومی خیلی سخت تر از اون چیزی که من فکر می کردم کاش الان اینجا بودی و دلداریم می دادی کاش بودی ...
خیلی دلم واستون تنگ شده
'Mohammad
جمعه ۶ خرداد ۱۳۹۰, ۲۳:۱۸
سلام مامانی من دلم خیلی واست تنگ شده
نمی دونم چرا دوست دارم اینجا بنویسم شاید واسه اینه که کسی اینجا نمیاد منم راحت می نویسم یه بار یه وبلاگ زدم ولی اونجا روزی 2-3 نفر میومدن منم دیگه اونجا چیزی ننوشتم
شعر برای مادر
یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پروایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست
ای کسانی که قادرید هر لحضه خواستید مادرتان را ببینید قدر این لحضات را بدانید
vBulletin® v3.8.5, Copyright ©2000-۱۳۹۰, Jelsoft Enterprises Ltd.