توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ماه نامه amin_michael5
amin_michael5
جمعه ۲۷ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۳۵
امروز به شعر زیبایی برخوردم که گفتم ارزش زدن این تاپیک رو داره :1:
به امید برخورد با شعر ها و مطالب جالب دیگر :3:
به نام خدا
amin_michael5
جمعه ۲۷ شهريور ۱۳۸۸, ۰۰:۳۶
وصف الحال آقایان پس از مرگ همسرشان !
مـــــردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می کنند
روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی کنند !
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیــــــر !!
بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می کنند !
بعدٍ چنــــــدی کز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خـــــــود ! فکــــر دیگــــــر مـــی کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می کنند
کـــــــــج نیندیشید !! فکــر همســـــــر دیگر نیَند !
از برای بچـــه هاشان ، فکر مـــــــادر مـــی کنند
amin_michael5
چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸, ۱۴:۲۶
از اون جایی كه امضا های قشنگی رو انتخاب میكنم گفتم یه جا یه كلكسیون ازشون داشته باشم :3:
دود اگر بالا نشیند كسر شان شعله نیست ×××× جای چشم ابرو نگیرد گر چه اون بالا تر است :1:
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است ××××× پس بزن عقرب كه دردت كمتر است :1:
بنی آدم سرشت از خاك دارد ××××× اگر خاكی نباشد آدمی نیست :1:
نمیخوام بگم یه ارتش همیشه پشت منه ××××× ولی من واستادم مثل ارتش پشت همه :1:
amin_michael5
يکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۳۱
ارسال در این تاپیك برای عموم آزاد میباشد
amin_michael5
يکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸, ۱۶:۵۰
در خیابان رنگ، رنگِ صورتیست
عرصهی کوتاه و تنگ صورتیست
شال و کیف و کفش و دامن صورتی
واقعا انگار جنگ صورتیست
پای چشم ِ شاعر ِ شعری چنین
جای چنگ یک پلنگ صورتیست
از سر انگشت او خون میچکد
ناخن است این یا کلنگ صورتیست؟!
مثل یک کمباین پیتزا میخورد
روبرویم یک نهنگ صورتیست
پیچ و تاب طره اش چون سرسره ست
شانه هاش الاگلنگ صورتیست
( دوستت دارم عزیزم تا ابد )
این صدای یک تفنگ صورتیست
با کلامش می زند تیر خلاص
در دهانش یک فشنگ صورتیست
صورتی سان است در هر صورتی
این سکوتش هم درنگ صورتیست
صورتی بد جور با او ست شده
قلب او هم تکه سنگ صورتیست
« دست ما کوتاه و خرما بر نخیل »
پای ما همواره لنگ صورتیست
صورتی از نوع چرکش مد شده
صورتی ، امروز ننگ صورتیست!
بیت قبلیمان شعاری بود ، نه؟
بـــــــــــله! شاعر نیز منگ صورتیست
آدمی عمریست هرچی میکشد
از همین رنگِ قشنگ صورتیست
بلکه اصلا نطفهی هر آدمی
حاصل ِ یک بیگ بنگ صورتیست!
amin_michael5
يکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸, ۱۷:۱۰
از حافظ تا بهنود
حافظ
اگر ان ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبريزي
اگر ان ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر انکس چيز ميبخشد ز مال خويش ميبخشد
نه چون حافظ که ميبخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر ان ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر انکس چيز ميبخشد بسان مرد ميبخشد
نه چون صائب که ميبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور ميبخشند
نه آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
بهنود
اگر ان ترک شيرازي بدست ارد دل ما را
دهانش را به سرويسم که باز ارد دل ما را
رضا
دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸, ۲۲:۱۳
در خیابان رنگ، رنگِ صورتیست
عرصهی کوتاه و تنگ صورتیست
شال و کیف و کفش و دامن صورتی
واقعا انگار جنگ صورتیست
پای چشم ِ شاعر ِ شعری چنین
جای چنگ یک پلنگ صورتیست
از سر انگشت او خون میچکد
ناخن است این یا کلنگ صورتیست؟!
مثل یک کمباین پیتزا میخورد
روبرویم یک نهنگ صورتیست
پیچ و تاب طره اش چون سرسره ست
شانه هاش الاگلنگ صورتیست
( دوستت دارم عزیزم تا ابد )
این صدای یک تفنگ صورتیست
با کلامش می زند تیر خلاص
در دهانش یک فشنگ صورتیست
صورتی سان است در هر صورتی
این سکوتش هم درنگ صورتیست
صورتی بد جور با او ست شده
قلب او هم تکه سنگ صورتیست
« دست ما کوتاه و خرما بر نخیل »
پای ما همواره لنگ صورتیست
صورتی از نوع چرکش مد شده
صورتی ، امروز ننگ صورتیست!
بیت قبلیمان شعاری بود ، نه؟
بـــــــــــله! شاعر نیز منگ صورتیست
آدمی عمریست هرچی میکشد
از همین رنگِ قشنگ صورتیست
بلکه اصلا نطفهی هر آدمی
حاصل ِ یک بیگ بنگ صورتیست!
داش امین خودت شعر میگی یا كپی میكنی؟:3:
اگه مال خودته كه...:stinker:هی میگه صورتی صورتی صورتی:scare:
amin_michael5
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۰:۵۷
داش امین خودت شعر میگی یا كپی میكنی؟:3:
اگه مال خودته كه...:stinker:هی میگه صورتی صورتی صورتی:scare:
نه بابا اگه طبع شعرم اینقدر بالا بود كه غمی نبود :3:
ولی خدایی خیلی شعر پر مفهومیه:1:
صورتی تو این شعر اگه اشتباه نكنم ایهام داره :1: یه بار منظورش صورت آدم هستش یه بار رنگ صورتی :1:
amin_michael5
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۵۳
نیمه شب پریشب گشتم دچار كابوس
دیدم به خواب حافظ ، توی صف اتوبوس
گفتم:سلام حافظ گفتا:علیك جانم
گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی
گفتم: چگونه ای؟ گفتا : در بند بیخیالی
گفتم: كه تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا: كه میسرایم شعر سپید باری
گفتم: ز دولت عشق؟ گفتا : كودتا شد
گفتم: رقیب؟ گفتا:كله پا شد
گفتم: كجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو ز خالش،آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده،دیروز یا پریروز
گفتم: بگو ز مویش گفتا: كه مش نموده
گفتم: بگو ز یارش گفتا : ولش نموده
گفتم: چرا؟چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلویزیون بجایش
گفتم: بگو ز ساقی،حالا شده چه كاره؟
گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو ز زاهد،آن راهنمای منزل
گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو ز محمل یا از كجاوه یادی
گفتا: پژو،دوو،بنز یا گلف نوك مدادی
گفتم: كه قاصدك كو آن باد صبح شرقی
گفتا: كه جای خود را داده به فكس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: بجای هدهد،دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟
گفتا: به پست داده،آورد یا نیاورد؟
گفتم:سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا: آنچكه بود، از دم گشته چلوكبابی
گفتم: بیا دوتایی لب تر كنیم پنهانی
گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانی؟
گفتم: شراب نابی تو دست پا نداری؟
گفتا: كه جاش دارم بافور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا: به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟! حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا: ندیده بودم هااالو به این خرفتی :3:
amin_michael5
پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۵۳
در اولین ساعت كلاس درس تشریح و كالبد شكافی دانشكده پزشكی استاد به دانشجویان سال اول
میگوید:به شما تبریك میگم كه در كنكور قبول شدید و الان رسما دانشجوی پزشكی هستید.ولی
برای فارق التحصیل شدن و پزشك شدن هم باید " دقت عمل" داشته باشین و هم "رقت عمل".
همه شما باید این كار رو كه من میكنم رو انجام بدین و گرنه به درد این رشته نمیخورین و اخراج هستین!!!!
ناگهان یك جسد رو وارد كلاس میكنن و استاد انگشتش را تا ته در ماتحت جسد فرو میكند،میگذارد در
دهانش و میمكد.و میگوید حالا شما هم باید این كار رو انجام دهید.
دانشجویان شوكه میشوند و اعتراض میكنند ولی استاد میگوید الا و بلا باید این كار رو انجام دهید وگرنه اخراج میشوید.
چند تا از دختر ها غش میكنند،پسر ها بالا می آورند اما بالاخره همه دانشجویان انگشتشان را تا ته
داخل كرده و بعد در دهانشان گذاشته و میمكند.
استاد میگوید: هان شما همه "رقت عملتان" خوب بود اما "دقت عمل" نداشتید.:1:شما همه انگشت
اشاره را در ماتحت كردید و همان را مكیدید،اما من انگشت اشاره رو در ماتحت كردم و انگشت وسط رو مكیدم.:3:
سعی كنید بیشتر دقت كنید:secret:
amin_michael5
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۰۵
در یكی غروب پنجشنبه،پیرمردی در حالی كه دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی
میكرد،وارد یك جواهرفروشی شد و به جواهر فروش گفت:"برای دوست دخترم یك انگشتر مخصوص
میخواهم."
جواهرفروش نگاهی به اطرافش انداخت و جواهر زیبایی كه ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پیرمرد
و دختر جوان نشان داد.چشمان دختر جوان برقی زد و بدنش از هیجان به لرزه افتاد.
پیرمرد در حال دیدن انگشتر به جواهرفروش گفت:"خب ما این رو برمیداریم"جواهرفروش با احترام
پرسید پول آن را چطور پرداخت میكنید؟پیرمرد گفت با چك،خب ولی من میدانم كه شما باید مطمئن
شوید كه حساب من خوب است.
بنابر این من این چك رو الان مینویسم و شما میتوانید شنبه كه بانك ها باز میشود به بانك زنگ بزنید و
حساب من رو چك كنید و بعد از آن من شنبه بعد از ظهر میایم و انگشتر را از شما میگیرم.
شنبه صبح جواهرفروش در حالی كه به شدت ناراحت بود به پیرمرد زنگ زد و گفت:"من الان حسابتان
را چك كردم،اصلا نمیتوانم باور كنم كه توی حسابتان هیچ پولی وجود ندارد ! پیرمرد جواب داد:"متوجه
هستم،ولی در عوضش میتونی تصور كنی كه من چه آخر هفته معركه و هیجان انگیزی رو گذروندم:3:
amin_michael5
جمعه ۱۱ دي ۱۳۸۸, ۲۳:۴۹
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسيد:«مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.»
خداوند لبخند زد «فرشته تو برايت آواز مي خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»
كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»
خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»
كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»
اما خدا وندبراي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعاكني.»
كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ »
- «فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.»
كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.»
خدواند لبخند زد و گفت: «فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.
او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:
«نام فرشته ات اهميتي ندارد. به راحتي او را مادر صدا می کني .»
amin_michael5
شنبه ۱۲ دي ۱۳۸۸, ۲۰:۰۳
امین الان یه بازیکن به فامیلی تورو اخراج کردم :دی
بالاخره بعد از مدت های مدید امین سلطانی جاوید به جمع سرخپوشان persepolis IR پیوست:3:
نام این بازیكن پشت پیراهن تیم حك شد تا این بازیكن برای همیشه در این باشگاه جاودانه باشد:1:
مسئولین باشگاه تصمیم گرفتن كه بعد از اتمام بازی این بازیكن در تیم، این بازیكن رو به فهرست اسطوره های
باشگاه منتقل كنن:1: به امید جاودانه موندن این بازیكن در هتریك:1:
amin_michael5
شنبه ۱۲ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۴۳
این روزا عمر عاشقی دوروزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه
بلا به دور از این دلای عاشق
كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روی میز من ، یه پوشه
كه اسم عشقهای بنده توشه
زری، پری،سكینه، زهره، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا
نگین و نازی و شهین و نسرین
مهین و مهری و پرند و پروین
چهارده فرشته و سه اختر
دولیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه ، گندمی و زاغی
بلوند و قهوهای و پركلاغی ...
هزار خانمند توی این لیست
با عدهای كه اسمشون یادم نیست!
گذشت دورهای كه ما یكی بود
خدا و عشق آدما یكی بود
نامه مجنون به حضور لیلی
میرسه اینترنتی و ایمیلی!
شیرین میره میشینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارك بهجت آباد
زلفای رودابه دیگه بلند نیست
پله كه هس ، نیازی به كمند نیست
تو كوچه ، غوغا میكنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یك زلیخا!
نگاه عاشقانه بیفروغه
اگر میگن: «عاشقتم» دروغه
تو كوچههای غربی صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت
كجا شد اون ظرافت و كرشمه
نگاه دزدكی كنار چشمه؟
كجا شد اون به شونه تكیه كردن
كنار جوب آب ، گریه كردن
دلای بیافاده یادش به خیر
دختركای ساده یادش به خیر
من از ركود عشق در خروشم
اگر دروغ میگم ، بزن تو گوشم
تو قلب هیشكی عشق بیریا نیست
حجب و حیا تو چشم آدما نیست
كشته دلبرند و ارتباطش
فقط برای برخی از نكاتش!
پرنده پر ، كلاغه پر ، صفا پر
صداقت از وجود آدما ، پر
دلا! قسم بخور ، اگر كه مردی
كه دیگه گرد عاشقی نگردی
ما توی صحبت رک و راستیم داداش
عشق اگه اینه ، ما نخواستیم داداش
amin_michael5
جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۸, ۲۳:۱۲
"اگر دستم رسد بر چرخ گردون"
می تابوندم گوشش رو مثل فرمون...
مثه فرمون ماشین و می گفتم:
تو چرخ گاری یی یا چرخ گردون؟
یکی بی کار با پونزه تا مدرک
جیبش خالی، خودش ویلون و سیلون
تموم مدرکاشو لوله کرده
گذوشته توی آب کوزه قلیون
از اون ور اون یکی با جعل مدرک
خدایی می کنه همچین و همچون
توی کابینه لم داده یه پهلو
می خنده توی ریش خلق ایرون
یکی بشکه شده از بس که خورده
یکی مثل خلال لای دندون
این و اونو کنار هم بذاری
مثال فنجون و فیل، فیل و فنجون
یکی ده تا پرادو زیر پاشه
یکی تو حسرت یه چرخ فرغون
یکی آجر رو آجر برج داره
یکی آجر توی سفره اش به جا نون
یکی پولش با پارو می ره بالا
یکی هم واسه چندر غاز تو زندون
یکی شب تا به صب می گه: ددم وای
یکی صب تا به شب هی می گه: آخ جون
یکی ده تا زن عقدی و صیغه
یکی دستاش لای پاهاش ویالون
یکی داره چهل تا پالتوی خز
یکی وصله در اون جاش فراوون
amin_michael5
سه شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۸, ۲۲:۳۶
خدايا كفر نمى گويم
پريشانم خدايا كفر نمى گويم
پريشانم
چه مى خواهى تو ازجانم؟
مرا بى آنكه خود خواهم اسير زندگى كردى
خداوندا
اگر روزى ز عرش خود به زير آيى
لباس فقر بپوشى
غرورت را براى تكه نانى
به زير پاى نامردان بياندازى
زمين و آسمان را كفر مىگويى،نمى گويى؟
خداوندا
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ى ديوار بگشايى
لبت بر كاسه ى مسى قير اندود بگذارى
وقدرى آن طرف تر عمارت هاى مرمرين ببينى
واعصابت براى سكه اى اين سو آن سو در روان باشد
زمين وآسمان را كفر مى گويى،نمى گويى؟
خداوندا
اگر روزى بشر گردى ز حال بندگانت با خبر گردى
پشيمان ميشوى از قصه ى خلقت از اين بودن از اين بدعت
خداوندا تو مسئولى
خداوندا تو ميدانى كه انسان بودن وماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجى ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
amirlefthand
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸, ۱۹:۳۷
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
amin_michael5
سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۹, ۰۰:۲۴
خب ما هم به دسته 4 بازگشتیم:1:تا یک باره دیگه به شعارمون برسیم که میخواهم در دسته 4 زنده بمانم :3:
amin_michael5
پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۵۱
ميگن بدجور گير و داره تهرون
تموم لات و لوتا رو گرفتن
به جرم ارتباط غير شرعى
ميگن مجنون و ليلا رو گرفتن
تموم شاعرا رو جمع كردن
رهى، خيام، نيما رو گرفتن
سپس جامى، نظامى، شيخ سعدى
منوچهرى و صهبا رو گرفتن
چو وامق ديد مأموران ارشاد
فلنگو بسته عذرا رو گرفتن
از اون جايى كه پارتى داشت يوسف
فقط دوست زليخا رو گرفتن
قِسِر در رفتهان شيرين و خسرو
اونام فرهاد تنها رو گرفتن
پس از اون، حافظ مست عرق خور
خمار بى سر و پا رو گرفتن
شنيدم ايرج ِ ميرزا گير افتاد
رييس بچه بازا رو گرفتن
ميگن لو رفته باباطاهر لخت
بدون لنگ بابا رو گرفتن
و بعدش شاهد و ساقى و مطرب
ميگفتن هر سه چار تا رو گرفتن
به تعقيب و گريز ترك شيراز
سمرقند و بخارا رو گرفتن
به جرم عشقبازى روز روشن
قنارى، فنج، مينا رو گرفتن
توى جردن به جرم بدحجابى
همين ديروز حوا رو گرفتن
تو خونه تيمى ِ يه تيم فوتبال
على دايى، نكيسا رو گرفتن
برا مالوندن ملى گراها
تموم ملى پوشا رو گرفتن
حوالى ولنجك تو يه پارتى
چهل تا مست رسوا رو گرفتن
هنرپيشه فراوون بوده اون جا
فقط جمشيد آريا رو گرفتن
ببخشيد، غير از اون يكى ديگهام بود
كى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آريا رو گرفتن
چرا اين مصرعش بالا بلنده ؟
شايد چون دست بالا رو گرفتن
از اون وقتى كه دانا شد توانا
تواناهاى دانا رو گرفتن
ميون صفحهى شطرنج، ديشب
وزير مشكى و شا رو گرفتن
نه تنها رستم و سهراب و بيژن
آناهيتا، آنيتا رو گرفتن
به خاك و خون كشيد اسكندر اين ملك
ولش كردند و دارا رو گرفتن
به جرم اجتماع بىمجوز
سه مرغابى رو تو دريا گرفتن
شد آقا شاكى از طوبى عيالش
ولى بر عكس، آقا رو گرفتن
ميگن طوبى به قاضى رشوه داده
از اين رو سوى طوبي رو گرفتن
درون دادگاه بلخ دزدو
رها كردند و بنا رو گرفتن
شكايت كردن از عيسا پزشكا
به جا عيسا، يهودا رو گرفتن
ميگن ليلاج اوستاى قماره
به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن
فريدون مشيرى شعر مىگفت
فريدون هويدا رو گرفتن
به جرم حمل نيم مثقال شيشه
تموم شيشه بُرها رو گرفتن
يكى قليون كشيده توى دربند
تموم اهل اون جا رو گرفتن
براى زهره چشم از بچههامون
زدن دارا و سارا رو گرفتن
گزارش داده چوپان دروغگو
كه دهقان فداكارو گرفتن
براى قافيه ما رو ببخشيد
كه حال شاعر ما رو گرفتن
vBulletin® v3.8.5, Copyright ©2000-۱۳۹۰, Jelsoft Enterprises Ltd.